۱۳۹۶ مهر ۲۶, چهارشنبه

به احترام آقای جورج سوروس خبردار ایستاده ام. من "این امریکا" را دوست دارم!

Image result for george soros

1- جورج سورس را یا می شناسید و یا توضیح من "خود گنگ" هم ابتر خواهد بود و قصد ندارم. فقط می توانم بگویم که او کلان سرمایه دار یهودی زادۀ 87 سالۀ مجارستانی الاصلی است که بعد از جنگ جهانی دوم ابتدا در بریتانیا و در نهایت در امریکا سکنا گزیده است. و مدت چهل سال است که کارش ترویج و تشویق دموکراسی و رواداری انسانی در گوشه و کنار جهان با اولویت کشورهایی با جوامع بسته است. زیرا او در بریتانیا تحت تأثیر جامعۀ باز فیلسوف کارل پوپر قرار گرفته و سپس تصمیم به ترویج این مکتب گرفته و ادامه داده است.

2- آقای سورس علاوه بر شرکت در بنیان گذاری "مرکز پیشرفت امریکا" خودش نیز مؤسسۀ جامعۀ باز را که بخش مهم بنیاد سورس هست راه اندازی و جلو برده است. البته که او را پدر انقلاب های رنگی در جریان و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هم می شناسند و بنظر من هم فارغ از اقدام عملی او در این انقلاب ها - منبع مطمئنی ندیدم - تلاش های آموزشی او از راه ترویج مبارزات غیر خشونت آمیز برای رهایی مردمان دربند حاکمان ناموجه؛ بی نظیر، الهام بخش و رهایی بخش بوده و خواهد بود.

3- طبق اخبار منتشر شده ایشان امروز 11 میلیارد دلار دیگر از ثروتش را به بنیاد ترویج دموکراسی از راه های خشونت پرهیز بخشیده و گفته است که بقیۀ مایملک باقی مانده اش - بعد از مرگ - را هم بهمین بنیاد و با هدف ترویج رواداری و جامعۀ باز خواهد وصیت کرد. توده ها در ایران سورس را بیشتر با ارتباط ادعایی اش با محمد خاتمی در دوران اصلاحات می شناسند که این مهم هم بکوشش خستگی ناپذیر حسین شریعتمداری  - البته عدویی که سبب خیر شده - در همراه کردن نام او با تاختن به خاتمی بدست آمده است.

4- داشتم کامنت "من آدم سیاسی نیستم" را در پست قبلی می نوشتم که سوروس کبیر به کمکم آمد تا بگویم که چطور یک دردانۀ جهانی و آدم حسابی می تواند خارج از سیاست بمفهوم قدرت امضای خوشگلش را پای نیک بختی انسان ها بگذارد. و چه خوب شد که جورج سوروس بمن این افتخار را داد که با اشاره اصالت رفتار او بعنوان یک امریکایی فریاد کنم: "من این امریکا را دوست دارم". و بدیهی است که همۀ زور اقتصادی و سیاسی و علمی و نظامی امریکا را هزینه کرد رهایی انسان از جهالت و جزمیت می خواهم! یا...هو

۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

دونالد ترامپ: می بینید که دستانم را بسته اند؛ همۀ امیدم به رفیقم خامنه ایست! - تیتر تحلیلی

Image result for POLITE MAN


1- اگر شما هم جزو اکثریت قریب به اتفاق منتقدان پرزیدنت دونالد ترامپ که او را شخصیتی غیر قابل پیش بینی و حتی نامتعادل در عرصۀ سیاست می دانند هستید و از حرف های امروز ترامپ تعجب نکرده اید؛ من باید اعتراف کنم که نه تنها تعجب کردم بلکه همین الان یکی از شاخ های روییده بر سرم را هم با بی رحمی شکستم و آخ سرم می کنم. من حداکثر انتظاری که بعد از سخنرانی ضد جمهوری اسلامی و ایرانی هم ترامپ داشتم ادامۀ همان توئیت هایی بود که بلافاصله بعد از سخنرانیش توئیت کرد و گفت که خیلی ها از سخنرانی و مواضع من در مورد برجام استقبال کرده اند. نه اینکه یکباره بردارد و هنوز 48 ساعت از سخنان بسیار تندش راجع به برجام و رهبران جمهوری اسلامی نگذشته بگوید:
"به نظرم لحن رهبران ایران خیلی اصلاح شده که از مشاهده اش خوشحال شدم. اما نمی دانم که معنایی هم دارد یا نه؟"
2- چون من از خودم می پرسم کدام لحن اصلاح شده را می گوید. خامنه ای که تا کنون موضعی نگرفته است. لحن بقیۀ هیئت حاکمۀ ایران هم علاوه بر شدت نوعی تمسخر و استهزاء ترامپ را هم شامل بود. تازه مگر دعوای ترامپ با رهبران جمهوری اسلامی بر سر لحن و ادبیات گفتاری بود. مگر می شود هیئت حاکمه ای را جنایتکار و تروریست و سرکوبگر و دیکتاتور خواند با آن شدتی که ترامپ - هم در سازمان ملل و هم در صحبت های روز جمعه اش - مورد خطاب و تهدید قرار داد؛ و 48 ساعت نگذشته از تغییر لحن آن ها خوشحال شد!

3- بنظرم اما در مدت 48 ساعت گذشته ترامپ تحت شدیدترین فشارهای بین المللی و داخل امریکا و مهمتر از آن فشار وزرای ارشد کابینۀ خودش مثل تیلرسون و ژنرال متیس و مک مستر - تا حد تهدید به ترک کابینه - قرار داشته است که مجبور شده امروز این عقب نشینی تلخ را بکند. این را به این دلیل هم مطمئنم که اولاً تیلرسون بلافاصله بعد از صحبت های ترامپ با تأکید اطمینان داد که برجام بنفع امریکاست و در آن باقی خواهند ماند و حتی از کنگره هم خواست که نه عجله کنند و نه تند بروند. مضافاً به اینکه شخصی مثل نیکی هیلی نمایندۀ امریکا در سازمان ملل هم - از او بعنوان معمار سخنرانی و موضع ترامپ علیه برجام یاد شده است - مجبور شد بصراحت بگوید که امریکا در برجام می ماند و آنان سعی در بهبود بخشیدن به آن خواهند کرد. حتی فراتر از این اگر مورد تغییر لحن رهبران جمهوری اسلامی موضوعیت هم داشت که نداشت بدیهی این بود که ترامپ منتظر واکنش شخص خامنه ای می شد و آنگاه اگر لحن او تغییر کرده بود اظهار خوشحالی می کرد. و یا نه حداقل صبر می کرد تا روز جمعه تا ببیند اگر شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل در نماز جمعه های ایران فروکش کرده بود؛ ذوق زدگی ناگزیرش را علنی می کرد.

4- البته بغیر از آنچه که گفتم علایم شکلی مهمی هم نشان می داد که ترامپ مجبور از ادای این جمله تحت فشار کابینه اش شده است: اولاً فیلم مقطع و کوتاهی که از جلسۀ اظهار رضایت ترامپ از لحن اصلاح شدۀ رهبران ایران دیدم کاملاً مشخص بود که هم خود ترامپ و هم ازاطرافیان نشسته در جلسه - بویژه ژنرال متیس - افسرده بودند و از ترامپ - معمولاً - شاداب ظاهری در جلو دوربین ها خبری نبود. و ثانیاً خود ترامپ هم با بسته نگه داشتن دستانش در طول حرف زدن می خواست القاء کند که دستانش را بسته اند. زیرا یکی از مختصات آدم های جاه طلب و جلوه گر و مهاجم استفادۀ مناسب و حداکثری از بادی لنگویج دستان متحرک است و ترامپ در همۀ صحبت هایش - که من دیده ام - از حرکات دستانش حداکثر استفاده را می کرد برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب. در حالیکه در این مصاحبۀ پخش شده او بطور تابلویی دستانش را یا در هم گره خورده یا جمع کرده روی سینه اش نگه داشته بود و از بازکردن دستانش پرهیز عمدی می کرد.

5- اما آیا این استیصال ترامپ در مقابل منتقدان سیاست برجامی اش مرا خوشحال می کند؟ هم آری و هم نه! خوشحالم می کند به این دلیل که هرنوع بخطر افتادن موجودیت برجام را بضرر ایران و بنفع ایدئولوژی زندگی سوز خامنه ای در داخل ایران می دانم. و معتقدم که برجام باید حفظ شود تا بهانه از دست دوگانۀ - بخوان دوقلوی مخرب - ترامپ و خامنه ای که هر دو در صدد تخریب ایران هستند - منظورم نیت و عمد نیست بلکه حرفم راجع به نتیجه است - گرفته شود. و خوشحال نیستم به این دلیل که بر سر عقل آوردن ترامپ فقط نیمی از راه است و اگر خامنه ای مثل همۀ سی سال گذشتۀ رهبریش - که بطور مطلق همۀ فرصت های برنده شدن ایران را به تهدید تبدیل کرده است - اینبار هم از این فرصت استثنایی در همراهی نسبی غرب (اروپا و امریکا) - بغیر از ترامپ - با یک ایران عقلانی استفاده نکند و آن را نیز به تهدید دیگری تبدیل کند چه بر سر ایران و ایرانی خواهد آورد. پناه بر خدا.

6- در این بین البته نقش حسن روحانی و دولتش بسیار تعیین کننده خواهد بود. چه اگر بتوانند - اگر بخواهند می توانند هرچند سخت است - جلو توهم خامنه ای را بگیرند و نگذارند هدیۀ آشتی با دنیای ناشی از رفتار ترامپ به ایران مظلوم را هدر بدهد؛ ایران می تواند از این فرصت عالی منافع زیادی صید کند که هم به توسعۀ ایران کمک می کند و لاجرم به تعدیل رفتار حکومت در داخل هم منجر می شود. عجله کنم و قبل از اینکه رفقای برانداز و دیگر هیچم بیشتر از این بدبین و عصبانی بشوند خبر خوب بدهم و مشتلقم را بگیرم که نارحت نباشند. زیرا من در حد بسیار بدبینم به عقلانیت خامنه ای و تقریباً مطمئنم که او این فرصت را هم خواهد سوزاند. و اگر هم نتواند در کوتاه مدت واکنش انقلابی و حادی نشان بدهد اجازۀ کار مثبتی به روحانی را هم نخواهد داد. و با مماشات و اتلاف وقت دنیا را مجدداً علیه ایران بسیج خواهد کرد.

7- هر چند به روحانی و دولتش هم امیدی ندارم - بحثش بماند برای پستی دیگر - اما چون می دانم که روحانی قصد تعدیل و تغییر دارد و مهارت نسبی هم در جلوگیری از تندروی خامنه ای - بهمان شیوۀ لاک پشتی که قبلاً هم گفته ام - را داراست. و من هم بجز روحانی دستم بهیچ بنی بشری در داخل حکومت بند نیست. لذا رفتار احتمالی خامنه ای در فرصت سوزی جدید را کمی باز می کنم تا روحانی حواسش باشد که خامنه ای نرمش پایدار بکند و نه نرمش قهرمانانه و مقطعی - مثل برجام - که همۀ منافع و خوبی هایش را بنام خود کند و همۀ مضار احتمالی اش را توی سر روحانی بکوبد. و بقول درست ترامپ روح برجام را هم رعایت نکند. البته که خود امریکا هم روح برجام را رعایت نمی کند.

8- بنظرم می رسد که خامنه ای اولاً خودش موضع تندی علیه ترامپ نگیرد. ثانیاً یا از همین هفته و حداکثر از هفتۀ بعد به نماز جمعه ها دستور بدهد که حداقل مرگ بر امریکا را از سبد شعارهای خود کنار بگذارند. البته فکر نمی کنم دستور مستقیم حذف بدهد بلکه تمهیدی که خواهند اندیشید این خواهد بود که به امامان جمعه ووزرای شعار معروف! خواهند گفت که طوری مراسم و خطبه ها را پیش ببرند و مدیریت کنند که نمازگزاران فرصت قطع خطبه ها و شعار دادن را پیدا نکنند. تا بعد از چند هفته مدیریت به این شکل شعار مرگ بر امریکا عملاً حذف شود. در سایر موارد اما خامنه ای به یک خواب زمستانی مصنوعی خواهد رفت تا رصد کند که هر موقع مناسب بود برگردد و با یک رجزخوانی انقلابی همۀ رشته های روحانی در استفاده از این فرصت جدید را پنبه کند. لذا هم برفقای خودمان که امیدشان بنجات ایران از راه ترامپ است بشارت می دهم که اگر هم گل مارادونا با دست را ما می بینیم و اعتراض می کنیم اصلاً خیال شان نباشد که ما غضنفری در خانه داریم که چهل سال است حریفش نشده ایم. و احتمال آرزوی - حتی با جنگ - شما خیلی هم بعید نیست. چه فرقی می کند مسبب ترامپ باشد یا خامنه ای! یا...هو 

۱۳۹۶ مهر ۲۱, جمعه

مجاهد نستوه دونالد ترامپ اشتباه می کند؛ حمله به ایران ناگزیر باید از نوع حمله بعراق باشد و نه حمله به لیبی!

Image result for ‫ترامپ‬‎

1- همه دیگر خوب می دانیم که دونالد ترامپ امروز چه خواهد گفت. چون همۀ مفسران و تحلیلگران به اجماع رسیده اند و بخش هایی از سخنرانی ترامپ هم درز پیدا کرده که او خواهد گفت برجام را تأیید نمی کنم و پایبندی ایران به مفاد عینی برجام را تأمین کنندۀ امنیت و منافع ملی امریکا نمی دانم. اما او کل سپاه پاسداران را در فهرست گروه های ترریستی قرار نخواهد داد. هرچند که علاوه بر سپاه قدس که قبلاً جزو فهرست گروه های تروریستی منظور شده تمهیدات بیشتری از کنترل و تحریم برای سپاه را از کنگره خواهد خواست. اما اتفاق غیر منتظره و خیلی عاجلی رخ نخواهد داد و کشمکش بر سر موضوع در کنگره و ترامپ از سویی و متحدان امریکا از جانب سوم کماکان ادامه خواهد یافت. بدیهی است که محدودۀ واکنش های عملی تهران به سخنان امروز ترامپ هم در چگونگی پیش رفتن مباحثات در داخل امریکا و بلوک غرب و روسیه و چین تأثیر تعیین کننده ای خواهد داشت.

2- همانطور که از ادبیات سخنرانی دونالد ترامپ در سازمان ملل معلوم بود - و البته قبل از آن هم نشانه های پررنگی از تأثیر لابی مجاهدین خلق در اطراف ترامپ می شد این را به یقین رسید - دونالد ترامپ دنبال سرنگونی رژیم ایران از راه "جنگ از بیرون" - یکی از دو گزینۀ ممکن برای سقوط رژیم های انقلابی که دیگری آن استحاله از درون است - است. ترامپ می خواهد بهانۀ کافی - در حد عدم مخالفت ارتش امریکا با فرمان جنگی او. و نه مشروعیت دادن آن از راه اجماع متحدان اروپایی یا جهانی - بدست بیاورد که جنگی محدود با جمهوری اسلامی را شروع کند. به این معنا که از برخی تسلیحات و زیربناهای مهم و نظامی ایران شروع به بمباران کند و در ادامه اگر منجر به هرج و مرج و شورش داخلی علیه رژیم نشد بتواند یک یا دو سرپل در غرب و جنوب شرقی ایران در اختیار مجاهدین خلق و برخی گروه های جدایی طلب قرار دهد و خودش پشتیبانی محدود هوایی از آنان را به عهده بگیرد تا با جمهوری اسلامی بجنگند و هرج و مرج و نا امنی را چنان گسترش بدهند که مردم راهی غیر از شورش علیه دولت مستقر نداشته باشند. البته که مجاهدین طبق فورمول فروغ جاویدان ترامپ را هم متقاعد کرده اند که ملت فقط منتظر نزول اجلال امریکا و مجاهدین هستند و تا اینها ف را نگفته اند مردم فرحزاد را خواهند گفت و رژیم اسلامی را برخواهند انداخت.

3- معلوم است که این سناریو یا اجرا نخواهد شد و یا در تصمیم "یهویی ترامپ!" عملیاتی هم بشود جواب نخواهد داد به دلایل زیر:

الف- رژیم ایران نه تنها در موقعیت لیبی هنگام حملۀ غرب قرار ندارد بلکه از رژیم صدام حسین در عراق نیز - در هنگام حملۀ امریکا - با ثبات تر و مستقرتر است. لذا حملۀ خارجی برانداز حکومت فعلی قطعاً نمی تواند از حملۀ محدود یا حتی  هوایی نامحدود بسقوط کشیده شود. بلکه تنها راه سقوط رژیم از راه حملۀ نظامی یک جنگ تمام عیار در معیار حمله به عراق صدام حسین مقدور است که قطعاً امریکا وارد چنین جنگی نخواهد شد.

ب- کشورهای عرب منطقه با چنین حمله ای موافقت نخواهند کرد چون زخمی کردن مار زدن سر مار نیست و یک ایران تحت حملۀ هوایی غرب قطعاً تراکنش های - واکنش ایران - جدی منطقه ای علیه منافع و حتی ساختارهای فیزیکی و حیاتی کشورهای حوزۀ خلیج فارس خواهد داشت.

پ- اسرائیل نیز قطعاً با هرنوع حمله ای - چه محدود و چه جنگ تمام عیار - مخالفت خواهد کرد. زیرا علاوه بر احساس خطر از سوی واکنش ایران فعلی و متحدانش در لبنان و سوریه؛ از جنبۀ استراتژی تاریخی و آینده نگر هم تمایلی برای رودرویی و ایجاد کینه با مردم ایران - که یکی از مهمترین متحدان بالقوۀ اسرائیل در مقابله با اعراب است - نخواهد داشت. 

ت- متحدان امریکا چه در اروپا و چه در آسیای جنوب شرقی هم با حمله به ایران همداستان نخواهند شد و با آن بشدت مخالفت خواهند کرد چون علاوه بر بخطر افتادن نفت و گاز مصرفی شان؛ خودشان هم طرح جایگزین براندازی تدریجی رژیم ایران را در قالب "استحاله از درون" در برجام پیش بینی کرده اند و مصر خواهند بود که همان مسیر ادامه پیدا کند.

ث- لازم نمی بینم به چندین و چند علت دم دستی قبلاً گفته شده از سوی تحلیلگران - مثل نیمه کاره ماندن نابودی داعش، بخطر افتادن جان نظامیان امریکایی پراکنده در منطقه و مرزهای ایران، بی ثبات تر کردن منطقه ای که همین الان هم بیشتر از ظرفیتش بی ثبات است و ... - اشاره کنم و فقط اضافه می کنم که اگر منظور از حمله محدود به ایران کلنگی کردن ایران باشد مثل عراق و سوریه و لیبی احتمال موفقیت محدودش هست. درست است که جمهوری اسلامی بدلیل اولاً فرهنگ مردمانش و ثانیاً گذشتۀ تاریخی اش و البته ثبات و کنترل حکومت فعلی اش بر حوزه های اطلاعاتی و امنیتی بفلاکت سوریه و لیبی دچار نخواهد شد. اما هرج و مرج و - بقول دوستی - انتقام گیری های گروهی و گاهی طبقاتی و انفرادی را تجربه خواهد کرد. بویژه اینکه جنگ وضع اقتصاد درحال فروپاشی ایران را بدتر کرده و مردم را نسبت بهم درنده تر خواهد کرد.

4- البته هر آنچه گفتم هنگامی رخ خواهد داد که ترامپ بخواهد و بتواند بر موج مخالفت جدی جهانی - با اولویت متحدان اروپایی و روسیه و چین - فایق آید. زیرا تا کنون فقط او حرف زده و دیگران هم نظاره کرده اند که جدی نگیرید. اما اگر روز قیامت برسد و ترامپ - با این تفکر غلط که امریکا قدرت بلامنازع جهان است و هرچه بگوید همان می شود - هذیان های مشاوران مجاهدش را از حرف و قوه به فعل و عمل تبدیل کند - ببخشید دیر شد: رفتم رقص خوشرنگ فوتبالی نوجوانان خوشتیپ ایران را تماشا کنم - معلوم نیست متحدان امریکا حرمت رییس جمهور امریکا را نگه دارند.

5- واقعیت این است که امریکا آن امریکای قدرت بلامنازع قرن بیستم نیست و قدرت جهانی امروز طیفی شده و هرچند که هنوز هم امریکا ردۀ اول این طیف حساب می شود اما حرفش حرف آخر نیست. یا حداقل این است که موانع جدی سایر قدرت های جهانی مثل اتحادیۀ اروپایی و چین و روسیه و حتی قدرت های نوظهوری مثل هند و برزیل و مکزیک بر سر راه ارادۀ امریکا قرار دارند. طرفه اینکه تازه این زمانی است که از داخل هیئت حاکمۀ امریکا صدای واحدی شنیده شود که در حال حاضر نه تنها چنین نیست بلکه صداهای مختلف و متناقض هم کم شنیده نمی شود. واقعیت دوم این است که دونالد ترامپ علت مخالفت خود با برجام را نمی تواند تبیین کند و اصلاً منطقی پشت ادعاهایش وجود ندارد. غیر از اینکه بطور گذرا اشاره کرده که بندهای غروب برجام خطرناک است و به ایران اجازۀ دستیابی به سلاح هسته ای در 15 سال آینده خواهد داد و ایران منطقه را بی ثبات می کند.

6- اما در طرف مقابل حرف متحدان امریکا در اتحادیۀ اروپایی و بریتانیا دارای منطق قابل قبولی است. آنان می گویند که درست است که ایران کلید زنندۀ بی ثباتی منطقه بعد از انقلابش بوده. اما این هم درست است که حداقل در حال حاضر یکی از ثبات سازان منطقه بوده و - بویژه - بعد از برجام شواهد متقنی وجود دارد که تهران شیطنت های منطقه ایش را اگر نه تعطیل حداقل تعلیق کرده است و در عمل رفتاری که ثبات منطقه را تحت تأثیر منفی قرار داده باشد انجام نداده است. متحدان اروپایی امریکا در مورد لزوم رژیم چینج در ایران نیز به ترامپ حرف قابل قبولی می زنند. آنان می گویند رژیم چینج در جوف توافقنامۀ برجام دیده شده و ما خواسته ایم زمان بخریم تا رژیم ایران بزودی به تسلیحات هسته ای مجهز نشود تا با تکیه بر یکم: نفوذ و حل کردن اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی. دوم: نفوذ دیپلماتیک و جاسوسی بداخل کشور ایران برای رصد بهتر وقایع ایران با توان تأثیر گذاری از نزدیک. سوم: استفاده از فرصت تغییر نسل رهبران فرسودۀ ایران در سال های نزدیک. چهارم: تقویت بخش عرفی حکومت ایران تا فریز مزاحمت های منطقه ای فعلی جمهوری اسلامی را اول دایمی و سپس حذف کند  و پنجم و نهایت اینکه ما نزدیک 13 سال فرصت داریم که بندهای غروب برجام را دایمی کنیم و این با عدم قطع ارتباط با ایران ممکن است و جلب اعتماد بخش عرفی تر آن و دادن دست بالا به آن ها در حکومت ایران. و نتیجه اینکه اگر همۀ حرف تو ترامپ هم مبنی بر توبۀ گرگ مرگ است را در مورد رژیم خامنه ای قبول کنیم بازهم لزومی به تعجیل و بی اعتبار کردن سیاسی خود نداریم و هرزمان از 13 سال پیش رو قادر به استفاده از زورمان علیه ایران یاغی خواهیم بود.

7- با همۀ کوتاه نویسی برای پرهیز از درازی کلام علاوه بر گنگ نمایی برخی کلیات، فاکتورهایی مثل آشتی فتح و حماس در فلسطین، تغییر رویکرد عربستان در نزدیکی بیشتر به روسیه و تیره شدن بیشتر روابط واشنگتن و آنکارا نیز جای شرحی نیافت که نشان بدهم که همۀ این تحولات بدلیل عدم اعتماد به امریکای ترامپ شکل گرفته و یا درحال شکل گیری است. می ماند اینکه بگویم خامنه ای چه خواهد کرد. بنظرم خامنه ای واکنش پررنگ و رادیکالی به سخنرانی ترامپ نشان نخواهد داد و سیاست صبر و انتظار فعلی تا تصمیم جدیدی از کنگره ادامه خواهد یافت و دیپلماسی با اروپا و کشورهای منطقه فعالتر خواهد شد و هرنوع واکنش احساسی در نزد دوستان جمهوری اسلامی در منطقه کنترل خواهد شد و سعی خواهد شد که یک کشور اروپایی گردن کلفت - ترجیحاً بریتانیا - بمخالفت علنی با مواضع جدید ترامپ تشویق به امتیاز در ایران شود. و من چنین اعتقاد دارم که اگر مواضع ترامپ خیلی غیر منطقی و غیرقابل دفاع باشد حتماً این اتفاق - مخالفت جدی کشورهای بزرگ اروپایی بویژه آلمان - جدی تر خواهد شد و باور دارم که اگر این حرمت بزرگی امریکا در نزد بزرگان اروپا بشکند بموجی اروپایی علیه امریکای ترامپ تبدیل خواهد شد. 

8- موضع سیاسی خودم این است که اگر ترامپ بتواند بغیر از تعقیب بی ثبات سازی ایران از راه جنگ از راه های مشخص دیگر که هم قابل زمان بندی بوده و هم زمانش بلندمت تر از دو سال نباشد خامنه ای را بترساند ووادار بعقب نشینی سریعتر بکند حمایت خواهم کرد. و الا سیاست فعلی ترامپ را تقویت کنندۀ مواضع خامنه ای در داخل می دانم و قطعی می دانم که شکست روحانی در سیاست های اقتصادیش حتماً به تشکیل یک دولت امام زمانی دیگر در 1400 خواهد انجامید و خبری هم از سرنگونی حکومت نخواهد بود. اما نقشۀ راه مخفی و طولانی تر اروپا و اوباما در برجام را مؤثرتر و عقلانی تر و قابل حصولتر می دانم که با کمترین آسیب نیز می تواند همراه باشد. یا...هو 

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

چقدر خوبند این نوجوانان ما: خوشتیپ، فوتبالیست، ایرونی: آلمان را لوله کرده اند!


1 نیمۀ اول فوتبال نوجوانان جهان در هند بین ایران و المان تازه تمام شده و آمدم که خوش خبر باشم و همۀ احساس قشنگ و غرورانگیزم را هم در تیتر گنجاندم تا اگر هیجان و زیبایی و امید دوست دارید حداقل نیمۀ دوم این هنرنمایی کامل نوجوانان زیر  17 سال ایران را از دست ندهید. بدیهی است که آینده از آن ایران است با این نوجوانان و نه البته جمهوری اسلامی. بلکه ایرانی شایستۀ این نوجوانان خوشتیپ و مدرن و ایرونی و حلال زاده! یا...هو

پی نوشت: نتیجۀ بازی 4-0 بنفع شیربچه های ماشد که می توانست حداقل 8-0 هم بشود. بازهم تأکید می کنم حریف آلمان بود.

۱۳۹۶ مهر ۱۶, یکشنبه

ترامپ در تعقیب براندازی خامنه ای؛ خامنه ای در پی براندازی روحانی. شهرفرنگی است رفقا!

Image result for ‫شهرفرنگ‬‎

1- همان موقع و در حین پیدا شدن سروکلۀ ناگهانی ابراهیم رییسی در بین داوطلبان ریاست جمهوری گفته بودم که به احتمال خیلی زیاد این "آمدن رییسی" موضع و نقشۀ شخص آیت الله خامنه ای بوده است. اینک اما به قطعیت یقینی رسیده ام که نه تنها کاندیداتوری ابراهیم رییسی تصمیم شخص خامنه ای بوده بلکه حتی ثبت نام ناگهانی قالیباف و انصراف ناگهانی او نیز بدستور و تصمیم شخص خامنه ای صورت گرفته است. زیرا علاوه بر استدلالی که خواهم کرد از شخص و شخصیت قالیباف هم مطمئنم که بغیر از دستور مستقیم خامنه ای هیچ عامل یا شخص دیگری نمی توانست او را وادار به کاری کند که تمایل و تشخیص شخصی او نباشد. همانطور که در سال 88 هم فقط دستور تکلیفی شخص خامنه ای بود که سبب عدم نامنویسی قالیباف برای ریاست جمهوری شده بود!

2- می دانیم که آیت الله خامنه ای تمام طول رهبری 28 ساله اش را با این حسرت سپری کرده است که بتواند حاکمیت جمهوری اسلامی را از دوگانگی به یکپارچگی تحت دکترین سیاسی خودش در بیاورد. اما بغیر از چهار سال دورۀ اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد این امر و حسرت و آرزو محقق نشده است. اصلاً یکی از علل اصلی شیفتگی خامنه ای به محمود احمدی نژاد - تا جائیکه حتی نتوانست از بازگویی آن در علن نماز جمعۀ 29 خرداد 88 هم خودداری کند - همین ذوق زدگی بی حد او از یکپارچگی حاکمیت جمهوری اسلامی بود. 

3- در شروع انتخابات سال 96 خامنه ای علاوه بر حسرت 28 سالۀ خودش در مورد لزوم یکپارچه کردن حاکمیت جمهوری اسلامی مواردی به صحنه وارد شده بود که این یکپارچگی حاکمیت را بیش از هرزمان دیگر در عمر جمهوری اسلامی حیاتی می کرد که مهمترین آن ها موارد زیر بود:

الف- صدای جهانی خامنه ای بخاطر از دست دادن بمب اتمی آسیب جدی دیده بود و دیگر کسی دنبال موضعگیری های خامنه ای بعنوان رهبر عالی ایران - بدل از رهبر عالی کرۀ شمالی کیم جونگ اون - در مورد مسایل جهانی نبود. زیرا عقب افتاده و فقیر و قرون وسطایی که باشی و بمب هم نداشته باشی یعنی تو هیچ چیز نیستی و اهمیتی نداری. در دنباله اما اتوریتۀ خامنه ای در داخل - بویژه هواداران - هم شکسته بود. و دیگر کسی حاضر به قبول صفت "سازش ناپذیر و رهبر محور مقاومت" - صفت محبوب خامنه ای در بارۀ خودش - در مورد خامنه ای نبود.

ب- جمهوری خواهان تمام مراکز قدرت امریکا را در اختیار گرفته بودند و علاوه بر دونالد ترامپ نامتعادل از نظر رفتارهای سیاسی که رییس جمهور شده بود تمام پست های کابینۀ امریکا هم در دست ژنرال ها و عناصر سرسخت ضد جمهوری اسلامی قرار گرفته بود. این چینش نیروهای سیاسی در امریکا صدای واحد خامنه ای در ایران را بیش از پیش ضروری می کرد. چون تنها راه بقا برای جمهوری اسلامی مقاومت در برابر سیاست های امریکا بود با این فرض درست نسبی که جنگ مستقیم با امریکا اتفاق نخواهد افتاد.

پ- جمهوری اسلامی در 4 تا 8 سال آینده قطعاً با تغییر رهبری و عناصر کلیدی دیگر در خبرگان و شورای نگهبان و امامان جمعه - همگی در سنین مرگ هستند - روبرو بود و وجود وحدت حداکثری در حاکمیت در هنگام  مهمترین تغییر - تغییر رهبر - از نان شب واجبتر بود و است؛ و هرگونه گفتمان و سیاست رسمی - حتی در حد رییس جمهور بدون اختیار - سازش در مقابل گفتمان  و سیاست مقاومت؛ جبهۀ روحانیان متحجر اصولگرا و سنتی را با شدت زلزلۀ 10 ریشتری تهدید خواهد کرد.

4- لذا خامنه ای تصمیم گرفته بود که با هر ترفند ممکن - بغیر از تجدید انتخابات - انتخاب رییسی را محقق کند. زیرا بغیر از ابراهیم رییسی حتی به قالیباف هم اعتمادی نداشت و می ترسید همانطور که از احمدی نژاد رکب خورد از هرکس دیگری هم که خارج از شناخت شخص خودش از نزدیک باشد احتمال رکب خوردن داشته باشد. ابراهیم رییسی البته علاوه بر اعتماد صد درصدی خامنه ای این امید را هم به خامنه ای می داد که چون رییسی مختصات و مشخصات بالقوۀ رهبر شدن را هم دارد. لذا دورۀ گذار از رهبری خودش به آخوند متحجر بعدی با اطمینان کافی - و چه بسا شبیه شکلی نحوۀ رهبر شدن خودش هم بشود - به سرانجام خواهد رسید. 

5- همانطور که یادمان است در جریان روزهای آخر انتخابات 96 کفۀ ترازو نشان از موفقیت عنقریب خامنه ای و پیروزی رییسی می داد؛ که یکباره حسن روحانی و مشاورانش تصمیم گرفتند که در شعار از همۀ خطوط قرمز نظام عبور کنند تا بتوانند با تحریک مخالفان جمهوری اسلامی سبد آرای ریاست جمهوری را بنفع روحانی برگردانند و موفق هم شدند. لذا بنظرم شکست رییسی در انتخابات 96 یکی از تلخ ترین و تاریکترین روزهای رهبری خامنه ای بود و او لاجرم باید شکست پروژه اش را می پذیرفت. اما پروژه مهمتر و حیاتی تر از این بود که خامنه ای حاضر بقبول آن باشد. و لذا دیدیم که ابتدای بعد از انتخاب روحانی یکماهی روابط بسیار تیره شد و هر دو طرف شروع بکوبیدن همدیگر کردند. بعد از آن اما لابی های پشت پرده در بین عوامل خامنه ای - نه خود خوامنه ای - و حسن روحانی به آتش بس موقت و ظاهری رضایت مکروه دادند که گمان می رفت خامنه ای شکست را پذیرفته و می خواهد حسن روحانی را نه تنها تحمل بلکه همراهی هم بکند. اما خامنه ای نه می خواست و نه می تواند که حسن روحانی و شرکای سیاسیش را شریک در آیندۀ جمهوری اسلامی بحساب بیاورد. چون این دو گفتمان - مقاومت خامنه ای و سازش روحانی - نه فقط در تناقض بلکه در تضاد صد درصدی با هم هستند و نمی توانند بتوافق حداقلی هم برسند.

6- لذا چنین می فهمم که خامنه ای تصمیم گرفته است تا ضمن عملیات ایذایی بازدارنده  برای دولت روحانی و در همۀ حوزه های سیاسی و فرهنگی و دانشگاهی و هنری و از این قبیل؛ تمرکز استراتژیش برای شکست دادن حسن روحانی را بر روی پاشنه آشیل کشور - یعنی اقتصاد - بگذارد و گذاشته است. دلایل زیر نشانه های گل درشت مؤید این استراتژی است:

الف- خامنه ای برای اولین بار و در میان تعجب خود آخوندهای خبرگان علناً و رسماً به مجلس خبرگان ابلاغ کرد که هیئت های اندیشه ورز - نوآوری بجای اتاق فکر سابق در بازی با کلمات و سرگرم ساختن ساده لوحان و توده ها که گویی دارد برای اولین بار شق القمر می کند - درست کنند و با رصد کارهای دولت در حوزه های مختلف - بویژه اقتصاد - وارد گود مطالبه محوری شوند و کاستی ها و عدم توانایی های دولت را بمردم گزارش بدهند. در حالیکه حداقل حتی کودن ترین و متحجرترین آخوندها هم بارها و بارها اعتراف کرده اند که مسئولیت و وظیفۀ اصلی خبرگان دوچیز بیشتر نیست: اول مراقبت از پایداری شرایط رهبری در رهبربالفعل و دوم تعیین جانشین برای رهبر ساقط شده چه بمرگ یا از دست دادن شرایط رهبری. لذا واگذاری نوعی اختیارات مجلس سنایی به مجلس خبرگان نشانه ای قطعی اولاً از تعقیب منفی دولت دارد و ثانیاً بی اثر کردن بازهم بیشتر مجلس شورای اسلامی در صورت ساز مخالف احتمالی با رهبر زدن.

ب- چند هفته پیش خبری منتشر شد مبنی بر اعتراض کارگران کارخانۀ آذرآب اراک و به خشونت کشیده شدن آن از سوی پلیس با استفاده از گاز اشک آور. بلافاصله اما روز بعد خبری منتشر شد که پلیس از خشونت با کارگران معترض عذرخواهی کرد و رییس کارخانه هم بازداشت شده است. حالا اگر این عذرخواهی بی سابقه و غیرقابل باور پلیس از کارگران را بگذاریم در کنار تجمعات اعتراضات اقتصادی فزاینده در قالب های مختلف و اقشار مختلف که این روزها مثل نقل و نبات ریخته در گوشه و کنار کشور؛ به این برداشت بدیهی می رسیم که دستور از بالا صادر شده که اولاً جلو اعتراضات اقتصادی و معیشتی گرفته نشود. ثانیاً با ترفندهای پنهان به شکل گیری هرچه بیشتر این تجمعات صنفی دامن زده شود و ثالثاً در غیر مواقعی که این اعتراضات جنبۀ سیاسی ملموس و خطرناک پیدا می کند، پلیس علاوه بر اینکه   حق ندارد از زور و سرکوب استفاده بکند بلکه وظیفه دارد که به برگزاری آن نیز کمک کند.

پ- من با اینکه فکر می کنم بازداشت اخیر برخی فعالان مدنی و محدودیت جدید و سه ماهه - سه ماهه برای بررسی بازتاب و درستی یا نادرستی تصمیم - برای سید محمد خاتمی اهداف سیاسی کلانی هم دارد. اما مطمئنم که یکی از علل آن هم برای جلوگیری از سوء استفاده از همین تجمعات صنفی و اعتراضات اقتصادی است که قرار است تداوم یافته و تشدید هم بشود.  

ت- بازداشت برادر اسحاق جهانگیری هم فارغ از درستی و نادرستی اتهامات به او بخشی در همین استراتژی می گنجد. به این معنا که نشان دادن قله های هوشبر ثروت در کنار همین اعتراضات برای حداقل معیشت - فارغ از اینکه آن قله چطور تشکیل شده و من هم قبول دارم که قطعاً با فساد - کنتراستی در ذهن توده ها ایجاد می کند که نه تنها روحانی و دولت کم کفایتش بلکه خود آدام اسمیت محبوب دکتر زیبا کلام را هم می فرستد به قعر جهنم.

ث- . بالاخره آن بصحنه آوردن حذف ریاست جمهوری منتخب از قانون اساسی هم در داخل همین پروژه قابل شناسایی است و بسیار سخت است قبول کنیم که این حوادث افعال پراکنده و خودبخودی است که هرکدام مجزا از هم رقم خورده اند و هدف واحدی را تعقیب نمی کنند. لذا حتی اگر هم برخی از این برشمرده هایم اتفاقی همزمان شده باشند با تصمیم خامنه ای برای بگوشۀ رینگ بردن دولت روحانی بازهم اطمینان از استراتژی برانداز خامنه ای پابرجا خواهد ماند

7- خامنه ای مطمئن است که "این حسن روحانی" را شکست خواهد داد. و حتی اگر نتواند ریاستش را نیمه تمام بپایان برساند خواهد توانست در شروع قرن جدید خورشیدی حاکمیت را بی دردسر اصلاح طلبان و اعتدالیون به جانشین خودش بدهد. من هم البته با دیدن این حسن روحانی منفعل حق را به خامنه ای می دهم و او را برنده می دانم. اما با این افزوده که اتوریتۀ روحانیت و جمهوری اسلامی در چنان نقطۀ حضیضی است که هر دقیقه گذشت زمان پایان آن را محتمل تر می کند تا بقای حکومت را. زیرا هنگام پایان - یا بسیار ضعیف شدن - اتوریته (ترجمه کن ابهت و سلطۀ معنوی) یک حکومت ناگزیر باید فقط از فورس و زور عریان و سرکوب استفاده کند که نمی تواند مانع فروپاشی قدرت شود. جمهوری اسلامی تا کنون توانسته با اتوریتۀ مذهبی روحانیان - از حداکثری در سال های دور تا حداقلی در سال های اخیر - نعش خودش را تغذیه و ماندنی کند. اما هرنوع تکانه ای کوچک از داخل یا خارج جامعه را از کنترل حکومت خارج خواهد کرد. چه روحانی و شرکا بخواهند و به این گذار کمک کنند برای اتفاق طبیعی و کم خطر و چه کماکان به انفعال سیاسی و چپاول اقتصادی و بی اعتنایی اجتماعی ادامه بدهند و هزینه های رهایی را سنگین تر بکنند.

8- اما اینکه چرا خامنه ای را موفق می دانم در شکست دادن روحانی از راه تمرکز بر اقتصاد هم خیلی ساده است. اقتصاد مهمترین مسئلۀ روز ایران است. روحانی برای حل مشکلات نیاز به سرمایه دارد - بویژه که استراتژی اقتصادی دولتش بر جذب سرمایه است - خامنه ای با لفاظی تهاجمی تا کنون نگذاشته سرمایه ای جذب شود. بعد از این هم نخواهد گذاشت. ترامپ هم چه در برجام بماند یا نه دنیا تحت تأثیر جمهوری خواهان ضد جمهوری اسلامی حاکم بر امریکا و در دست داشتن دولت - فارغ از ترامپ هم - حاضر به مشارکت اقتصادی با ایران نخواهند شد و سرمایه های قطره چکانی را هم با گرانی حداکثری اجازه خواهند داد. اگر به این دو فاکتور بی پولی بی کفایتی کابینه های ایران را هم اضافه کنیم. زیرا دولت روحانی چابکی و پاکی و شایستگی دولت های مدرن را ندارد و قادر به مقابله با سنگ اندازی های تندروهای دو طرف ایران و امریکا نخواهد شد؛ به این نتیجۀ بدیهی می رسیم که روحانی با این دست فرمان ریا و خطابه و اطرافیان - فاسدان سیاسی یا فاسدان اقتصادی - راه بجایی نخواهد برد. یا...هو

نکته: موارد ناگفته ای هم ماند که اگر درست مطالعه کنید و از متن نوشته سؤال و شکاف و چرایی درست در بیاورید؛ در کامنت دانی توضیح خواهم داد. 

۱۳۹۶ مهر ۷, جمعه

تشکر از جناب ملک سلمان برای تحول در انتخاب راه درست: پایان زن ستیزی تنها راه پیشرفت مسلمانان است!

Image result for ‫عاشورا‬‎
عاشورای حسین بر متدینان کشورم تسلیت باد.


الف- یک بانوی عزیز عربستانی توئیت خوشحالی کرده بود که طنزی هم داشت با عنوان ضمنی"ما آخرین کشور کرۀ زمین در اخذ حق رانندگی زنان شدیم". این توئیت به نکتۀ درستی اشاره کرده است. اما به انقلابی بودن این گذر عربستان از خط پایان مسابقۀ زن ستیزی اسلامی عنایت نداشته است. زیرا حالا دیگر بطور رسمی و تاریخی ماراتون "آیا زنان هم انسان هستند" در بین مسلمانان بپایان رسیده و بساط داوری از روی شکل آلت تناسلی برای همیشه برچیده شده است. درست است که عربستان آخرین ملت از خط پایان گذشتۀ مسابقۀ مدرنیزاسیون شد. اما "گذشتن از خط پایان برای یک افلیج تاریخی پیروزی نفر اول را نداشته باشد؛ چیزی هم از برنده شدن کم ندارد". زیرا باید موانع و وزنه ها و سنگینی ها و جثۀ دونده را هم در جایگاه بدست آورده اش بحساب بیاوریم:

1- ملت عربستان بطور مطلق مسلمان هستند. و اسلام معاصر از جنبۀ نوع نگاه به زنان بسته ترین و متعصب ترین و ستیزه جو ترین در میان همۀ ادیان تاریخ معاصر - بعد از مدرنیته - است.

2- عربستان سرزمین وحی و زادگاه پیامبر اسلام است و یکی از بزرگترین مناسک مسلمانان (حج) هم در آن برگزار می شود. لذا هم بلحاظ تاریخی و هم بجهت مذهب بنیادگرای وهابیت دارای عرف منطبق بر شرع است و برعکس همۀ کشورهای دیگر اسلامی که عرفشان مخلوطی از عناصر ملی و باستانی بعلاوۀ مؤلفه هایی از شریعت اسلام است با همۀ دیگران فرق بنیادی و عمده داشته و هنوز هم دارد.

3- عربستان سیستم سیاسی پادشاهی موروثی دارد و این قبیل سیستم ها معمولاً بسیار محافظه کار و سخت تغییر پذیر هستند. درست است که در عربستان سلطان و مفتی یکی نیستند - مثل جمهوری اسلامی - و پادشاه حق اعمال برخی نظرات اصلاح دینی منطبق بر زمانه را دارد. اما بدلیل عرف منطبق بر شریعت مفتی ها قدرت زیادی دارند و پادشاهان را تحت تأثیر هژمون بنیادگرای توده ها سخت کنترل می کنند.

ب- سه عنصری که در بالا تیتروار اشاره کردم که می تواند عناصر دیگری را هم شامل شود؛ خودشان چنان وزنه های سنگینی بودند - هنوز هم خواهند بود - که هر ملتی غیر از عربستان را هم از ورود به پیست مسابقۀ مدرنیزاسیون بازمی داشت تا چه رسد که هم شرکت کند و هم نهایتاً از خط پایان مارتون تغییر خواهی عبور کند حتی بعنوان آخرین دونده. که عربستان چنین کرد و حالا یک برهۀ سخت از تاریخش را بپایان رسانده است. واقعیت امر این است که عربستان می توانست و باید در دهه های 80 یا 90 قرن بیستم میلادی مسابقۀ شروع مدرنیزاسیون را طی می کرد و داشت هم به آخر خط می رسید در الگوبرداری از ایران و ترکیه و مصر و مدرنیزاسیون جامعه اش. اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و مطرح شدن هویت طلبی اسلامی در "بازگشت بخویشتن" ترمز مدرنیزاسیون در منطقه را کشید و بدیهی بود که عربستان بیشترین ترس و بیشترین تأثیر را گرفته باشد در متوقف کردن تغییرات اجتماعی. چه پادشاهان روز عربستان با این واقعیت روبرو شدند که نه تنها ایران بعنوان پیشتاز مدرنیزاسیون از بالا به انقلابی واپسگرا دچار شد بلکه حتی ترکیۀ سکولار و نیمه دموکراتیک هم بازگشتی معکوس به عصر "مذهب بجای ملیت" رجعت کرد و بدیهی بود که وقتی الگوهای عربستان برای مدرن کردن جامعه فروپاشیده بودند عربستان نیز پروژۀ مشابه خودش را در همان ابتدای رشد جنینی متوقف کند که کرد.

پ- اما وقتی به قرن بیست و یکم رسیدیم کم کم معلوم شد که سرنوشت محتوم بشر رفتن بسوی مدرنیته و لیبرالیسم است و پادشاهان عربستان هم به این موضوع وقوف یافتند. اما دو عنصر کلیدی سد راه حکام عربستان در شروع مجدد مدرنیزاسیون فرهنگی شد. عنصر اول همان بود که اشاره کردم و هنوز هم ایران و هم ترکیه و هم سایر کشورهای مسلمان در جادۀ "بازگشت بخویشتن" بودند و عنصر دین و مذهب وجه غالب در سیاست های آنان را داشت. اما عنصر دوم به این برمی گشت که عربستان دچار عدم ثبات مدیریتی شده بود و فرزندان بلافصل ملک سعود بهرم های سنی بالای 70 و 80 سال رسیده بودند و قدرت ریسک شروع تغییرات را از دست داده بودند. نه فقط به این دلیل که چون پیر بودند محافظه کارتر شده بودند. بلکه به این دلیل مهم که تداوم هرنوع پروژۀ مدرن سازی تضمین کافی نداشت. شاهی که می خواست تغییرات را شروع کند با مواجه شدن با این حقیقت که در عرض چند سال کوتاه مدت خواهد مرد و جایش را به پادشاهی فرسوده تر خواهد داد پاپس می کشید و از اقدام رادیکال خودداری می کرد. البته دنبال کردن شکست شیعه از طریق تجهیز متقابل سنیان به اسلام سیاسی هم بی تأثیر در غفلت از مدرنیزاسیون نبود.

ت- حالا اما همۀ موانع ریز و درشت یا از بین رفته اند؛ یا شکست خورده اند و یا در حال هزیمت نهایی هستند. بشرح زیر:

1- بدون دست آوردهای سخت افزاری مدرنیته تداوم زیست و زندگی محال قطعی است. لذا یا باید مدرنیته را شرعی کرد و یا شریعت را مدرن. گفتم که عربستان عرفش همان شرعش است و جدایی دین از سیاست بسادگی دیگر ممالک ممکن نیست.

2- شرعی کردن مدرنیته در مذهب شیعه منجر به پیدایش جمهوری اسلامی شده است و شرعی کردن مدرنیته در مذاهب سنی - با هدف مقابله با جمهوری اسلامی در قالب جنگ مذهب علیه مذهب - به بروز فاجعۀ القاعده و الشباب و داعش منجر شده و شکست خورده است.

3- بروز و ظهور داعش و القاعده منتج به این نتیجۀ مبارک شده است که اسلام بمثابه ایدئولوژی شکست بخورد و توده های وحشت زدۀ مسلمان بیشتری از شریعت گرایان را به عرفی گرایان و متساهلان دینی سوق داده ومبدل کند. تا جائیکه شعار "متشرعم اما مدرنم هم هستم" را به پائین ترین سطح باور و آرزوهای متوهمان هویت طلب مذهبی در بین هم نخبگان و هم تودگان رسانده است. و اینک "مدرنم اما متدین هم هستم" وجه غالب تفکر مسلمانان متشرع را تشکیل داده است.

4- ملک سلمان کبیر مشکل عدم ثبات در رأس مدیریت عربستان را هم حل کرده است و با انتقال ولیعهدی به محمد پسر سی و چند ساله اش مطمئن از تداوم پروژۀ مدرنیزاسیون از بالای کشورش بدست یک جوان جاه طلب و کارآمد شده است. 

5- وسایل ارتباط جمعی همه گیر و پیشرفته در کنار همان وحشتی که بنیادگرایی داعش و القاعده ایجاد کرده پذیرش تغییرات بسمت مدرن کردن شریعت - بجای شرعی کردن مدرنیته - را از هر زمان دیگری راحت تر و با مقاومت کمتری روبرو کرده است.

6- اگر استراتژی شکست خوردۀ "مذهب علیه مذهب" حتی رادیکال ترین طبقات مدرن دشمن (ایران و جمهوری اسلامی) را علیه عربستان بسیج می کرد اینک پروژۀ مدرنیزاسیون نه تنها دشمنی توده های ایران را کم خواهد کرد بلکه بشدت مورد استقبال ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی هم قرار خواهد گرفت.

7- حیثیت جهانی جدیدی به عربستان خواهد داد و مشروعیت رفتارهای سیاسی عربستان را خواهد افزود. تا جائیکه بزرگترین سلاح تبلیغاتی دشمن را که همانا مربوط به محدودیت آزادی های اجتماعی - در رأس همه حقوق زنان - در عربستان است را از او خواهد گرفت. درست است که جمهوری اسلامی قطعاً حتی یک دست آورد مؤثر در حوزۀ حقوق زنان را نداشته است. اما توانسته با سوء استفاده از میراث آزادیهای اجتماعی باقی مانده از دوران پهلوی - که برخی مثل تحصیل زنان و رانندگی و موسیقی و سینما و ... به امضای ناگزیر خمینی رسید و توانست از دست متحجر خامنه ای و پیروپاتال های قم نجات یافته و افتان و خیزان تداوم یابد - تفکر خودش را مدرن تر از عربستانی ها جار بزند و دنیا را بفریبد. بعبارت دیگر حالا دیگر نه ظریف و نه زمخت نخواهند توانست - با علم بر ضد زن بودن دو آتشۀ مذهب شیعه - پز بدهند که جمهوری اسلامی زنان را و جوانان را و مدرنیته را بیشتر از عربستان ساری و جاری کرده است. البته که دروغ است و قطعاً خامنه ای و مراجع قم شدیدتر از سلطان ها و حتی مفتیان عربستان ضد زن و فرهنگ مدرن هستند.

8- طولانی شد و اگر ادامه بدهم ممکن است سال دیگر این موقع تمام شود و شما شاکی شوید برای فاصلۀ یکساله بین دوپست. پس سخن آخر را که پرسش اصلی شما هم است می نویسم. و آن این است که همۀ اینهایی که گفتم برای ایران چه فایده ای خواهد داشت: بضرس قاطع می گویم که تحول اخیر در عربستان یک نقطۀ عطف تاریخی در چرخش همۀ جوامع مسلمان بسمت مدرنیته خواهد بود و مطمئنم که تاریخ اسلام به قبل و بعد از این تصمیم تاریخی ملک سلمان تقسیم خواهد شد. همانطور که گفتم عربستان بدلیل شاخصه هایی که در اول مقاله برشمردم مرجع مذهبی رسمی همۀ مسلمانان - حتی شیعه - در بنیادگرایی یا تساهل است و در کمتر از یکی دو سال پیش رو خواهیم دید که چه تأثیرات عمیق و مبارکی هم در عربستان و هم در همۀ کشورهای مسلمان خواهد گذاشت. و از جمله اینکه طبقات مدرن ایران را دلگرمی مبارزۀ بهتر و مستمرتر با تحجر خواهد داد و مجتهدان غیر سیاسی قم را هم متساهل تر و غیر سیاسی تر خواهد کرد و ایران را هم در چرخۀ مدرن کردن شریعت بجای شرعی کردن مدرنیته درخواهد نوردید و کار خامنه ای را بازهم مشکل تر و حکومتش را نامشروع تر خواهد کرد. زمان اگر می خواهید باید عرض کنم که این تحول نه پروژه است که زمان مشخص کوتاهی داشته باشد و نه پروسه است که زمان طولانی گذشت سالیان را لازم داشته باشد. بلکه این روند چیزی بین پروژه و پروسه است و اثراتش هم سریع و هم عمیق خواهد بود و هرچه زمان طی شود سرعتش نیز زیادتر خواهد شد. یا...هو

۱۳۹۶ مهر ۵, چهارشنبه

تغییر استراتژی غرب از اختلاف مذهبی به اختلاف قومی: هدف: تا سقوط جمهوری اسلامی!

Image result for ‫قومیت ها در ایران‬‎

1- وقتی که آخرین پادشاه ایران حرف های درستی در بارۀ نفت زد و کمی هم بی احتیاطی کرد در کری خواندن برای غرب - فارغ از اشتباهات داخلی - غرب از خیزش دینی و مذهبی ایران به رهبری آیت الله های قم خوشحال شد و به آن دامن زد و پیروزیش را تسهیل کرد. زیرا نمی توانست از رژیم شاه چشم بپوشد بدلیل متقابل بودن - حامل هژمون غرب - آن با دشمن روز غرب (اقمار شرق کمونیست برهبری اتحاد جماهیر شوروی) و محتمل بود که در اثر خالی کردن پشت شاه ایران مارکسیست ها ایران را بدامن دشمن می کشاندند. اما وقتی عنصر دین و مذهب بمیدان آمد خیالش راحت شد که برون داد انقلاب هرچه که باشد ضد غرب و در اردوی شرق کمونیست نخواهد بود. لذا غرب نه تنها از انقلاب مذهبی در ایران حمایت کرد بلکه عنصر مبارزۀ مذهبی با قوای اشغالگر افغانستان توسط شوروی را به عنصر مسلط تشویق و ارتقاء داد.

2- ابتدا همه چیز خوب پیش می رفت. هم در ایران دولت موقت لیبرال های مذهبی روی کار آمده بود و هم در افغانستان جبهه های نبرد با شوروی تحرک موفقیت باری را باعث شده بود. اولین شوک به غرب در اشغال سفارت امریکا از سوی انقلابیون ایران زده شد. اما در ابتدا غرب و امریکا آن را جدی نمی دانستند و فکر می کردند انشاء الله گربه است. وقتی اشغال سفارت امریکا طولانی و جدی شد و عملیات نجات جیمی کارتر هم شکست خورد باز اولین گزینۀ غرب متمرکز شدن بر ایدئولوژی متحجر اسلامی نبود زیرا هنوز اتحاد شوروی فرونپاشیده بود و اولویت غرب کماکان استفاده از هر امکانی - از جمله دین و مذهب - برای ساقط کردن ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم بود و تشکیل حکومت پایدار با ایدئولوژی دینی (قرون وسطایی) را نه ممکن و نه پرخطر می دانست. لذا تحریک صدام حسین برای راه انداختن جنگ ملی با ایران اولین اقدام غرب شد برای جمع و جور کردن دست و پای "بیشتر از تصور غرب دراز شده"ی خمینی و جمهوری اسلامی اش.

3- جنگ عراق و ایران افاقه نکرد و نه تنها نتونست انقلاب خمینی را عقب براند بلکه باعث تثبیت بیشتر ان هم شد: در خارج از ایران در صورت رشد اسلام سیاسی و در داخل ایران در هیبت رشد تحجر مذهبی. اما هنوز هم استراتژیست های غربی اسلام ایرانی را در صورت کریه یک ایدئولوژی توتالیتر و ضد هژمون مدرنیته جدی نمی گرفت. تا جائیکه از قدرت گرفتن طالبان و القاعده در افغانستان و گسترش اسلام وهابی - تکفیری در سراسر جهان - از جمله غرب - توسط عربستان جلو نگرفت. زیرا تا آنزمان هر اتفاقی که افتاده بود در خارج از مرزهای غرب صنعتی بود و کک کسی در غرب از خونریزی های جوامع مسلمانان - از دید غرب ملل وحشی و مستوجب تنبیه - نگزید. فاجعه تا آنجا ادامه یافت که حادثۀ یازده سپتامبر در داخل امریکا اتفاق افتاد و تازه استراتژیست های غربی را متوجه خطر اسلام سیاسی کرد. لذا برای اولین بار غرب خظر اسلام سیاسی بعنوان یک ایدئولوژی را برسمیت شناخت و شروع به برنامه ریزی برای نابودی آن کرد. حمله به افغانستان و متعاقب آن به عراق اولین واکنش جدی غرب برای شکستن اسلام ایدئولوژیک بود. اما از آنجائیکه غرب بدلیل نخوت ناشی از خودبرتر بین تاریخی هژمون لیبرال دموکراسی پایان تاریخی فوکویامایی تقریباً هیچ شناختی از اسلام و جوامع خاورمیانه نداشت در طرح جدید "دموکراتیزه کردن خاورمیانه از راه جنگ" بشدت شکست خورد و نه تنها افغانستان و عراق را به نمون های رشک برانگیز همسایگان - از جمله ایران - تبدیل نکرد بلکه دست اسلام سیاسی مسلط بر ایران را هم ناخواسته به دست برتر تبدیل کرد.

4- اینبار اما غرب تصمیم گرفت ایدئولوژی اسلامی را از راه "مذهب علیه مذهب" از درون متلاشی کند و دست عربستان را باز گذاشت که بعنوان قطب سنی و تکفیری اسلام مسلمانان سنی را در مقابل شیعه های ایران قرار بدهد. این استراتژی در حال پیمودن گامهای نخست و جنینی بود که اقتصاد غرب و بتبع آن اقتصاد جهان از درون پکید و بطرفة العینی تبدیل به انقلاب های بهار عربی در کشورهای مسلمان خاورمیانه و شاخ افریقا شد. و قبل از اینکه صبغۀ ضد شیعه و ایران را بپذیرد تبدیل به خیزش های ضد غرب و اسرائیل شد. غرب که دیگر نه اراده و نه توان مداخلۀ مستقیم داشت تلاش کرد که بی ثباتی در کشورهای دچار انقلاب شده را در جنگ های داخلی و خارجی - مسلمانان با یکدیگر - رها کرده و منتظر بهره برداری از این خودزنی ها بماند. اما با ظهور داعش در سوریه و عراق این خوشخیالی غرب هم رنگ باخت و متوجه شد که اسلام سیاسی و هویت طلب فقط به جوامع مسلمان در داخل کشورهای اسلامی بسنده نکرد و اینبار با استفاده از جوامع مسلمان در داخل مرزهای کشورهای غربی به مشکل امنیتی مستقیم و وحشتناک در کوچه و خیابان غرب پیشرفته هم تبدیل شد.

5- با اینکه جنگ شیعه و سنی مورد استراتژیست های غربی تا اندازه ای جواب داده و سیاست های ایدئولوژیک خامنه ای در منطقه را تا حدودی محدود - بهتر است بگویم فریز - کرده است؛ اما هم بدلیل ترشحات مذهب هویت طلب بداخل مرزهای جهان غرب و ایجاد ترور و وحشت در جوامع غربی و هم بدلیل پشیمانی و ترس عربستان از دستپخت تشجیع تکفیری ها توسط خودش؛ این استراتژی جنگ مذهب علیه مذهب هم پاسخ نداده و بنظرم می رسد که غرب اینبار در حال صرفنظر کردن از هویت طلبی مذهبی - در استراتژی مذهب علیه مذهب - است و تصمیم گرفته است استراتژی "هویت طلبی قومی" را جایگزین کند. همه پرسی استقلال کردستان عراق از سویی و مدرنیزاسیون اجتماعی و دستوری ملک سلمان در عربستان شروع این تغییر استراتژی غرب است. غرب امیدوار است که با انتقال هویت طلبی از "هویت مذهبی" به "هویت قومی" هم ناارامی های اسلامگرایان سیاسی در داخل مرزهای خود را مهار کند و هم بتواند با انتقال آن به کشورهای منطقه - در رأس همه داخل ایران بعنوان متنوع ترین ملت با قومیت های مختلف - سؤال یا افتخار "من یک سنی یا شیعه هستم" را به شعار "من یک کرد و بلوچ و فارس و عرب هستم" تغییر دهد تا ضمن حفظ خودزنی های داخل مسلمانان خودش را از تبعات منفی این هویت طلبی مصون بکند اولاً و حکومت شیعۀ ایران را نیز در گیر سربرآوردن جنبش های هویت طلب قومی بکند ثانیاً تا نتواند به اشاعۀ هویت طلبی مذهبی چهل سال گذشته اش ادامه بدهد.

6- بنظر من استراتژی "هویت طلبی قومی" تازه شروع شده از سوی غرب مسیر غلطی نیست و خواهد توانست برخی از هدف های مترتب برآن مثل تضعیف"هویت طلبی مذهبی" و شروع درگیری های تازه در جوامع منطقه را محقق کند. زیرا اعتقاد دارم که قومیت بدلیل مسبوق به مذهب بودن از نظر تاریخی توان عقب راندن مذهب را دارد و یک جنبش کرد یا بلوچ یا امثال آن توان بیشتری برای جذب دارد و خطرات جنبش های مذهبی را هم ندارد. و مهمتر از همه برای غرب این فاکتور است که هویت قومی  قابل انتقال به مهاجران داخل کشورهای غربی نیست. و البته با اینکه قومیت طلبی هویتی بمراتب قدیمی تر از مذهب طلبی هویتی است. اما بدلیل نداشتن عنصر ماورایی و کتاب و دستورات ازلی ابدی ادیان و مذاهب هیچ تنشی با مدرنیته و لیبرالیسم هم ندارد. و بهمین خاطر هم هویت طلبان قومی رهبران مدرن دارند و مثل هویت طلبان مذهبی ضد مدرنیته و دنیای بهتر نیستند. قومیت ها عنصر اصلی مورد درخواست شان بر دو محور زبان مشترک و فولکلور مشترک استوار است و هیچگونه عنصر غیر دنیوی و غیرمادی در مانیفست شان گنجانده نشده است.

7- من اما ضمن اینکه این استراتژی غرب را نادرست نمی دانم و تشخیصم این است که این استراتژی کلانی است که فارغ از "حاکمان روز در کشورهای غربی که باشند" تدوین شده و اسرائیل یکی از اضلاع تدوین کننده است؛ اما در مجموع و از دیدگاه آزادی ایران از قید تحجر مذهبی آن را مؤثر و مفید نمی دانم. زیرا این قبیل استراتژی ها بسیار طویل المدت و زمانبر است و پیشرفت بسیار بطئی همراه با خسارت های زیاد - برای کشورهای منطقه - دارند. ثانیاً حداکثر بازدارندگی شان به مشغول کردن حکومت ایران در داخل مرزها می انجامد و نه تنها بهره ای به مردم ایران نمی رساند بلکه آنان را دچار مصائب جدیدی هم می کند. زیرا حکومت مستقر جمهوری اسلامی از نظر امنیتی بسیار سازمان یافته و قوی است و خیلی محتمل نیست که با خیزش های محتمل قومی در داخل دچار فروپاشی سریع شود. احتمال این هست که ایدئولوژی سیاسی و مذهبی خامنه ای در منطقه را بازهم عقب تر ببرد و غرب و دوستان منطقه ایش احساس آرامش بیشتری بکنند؛ اما مشکل دنیا بدون حل مشکل مردم ایران در داخل ایران راه حلی نخواهد داشت. یک بار هم این باور خرافی ام را نوشته ام که علت "اگر ایران آزاد نشود؛ جهان نابود می شود" - بغیر از واقعیت تحلیلی - این هم است که دنیا از سال 1980 دچار آه و نفرین ایرانیان شده است.

8- و البته ایران نه با تحریم و نه جنگ و نه تحریک قومیت ها و نه با هیچ سیاستی از جنس قدرت آزاد نخواهد شد مگر اینکه منافع و خوشبختی مردم ایران اولویت هر نوع تصمیم جهانی باشد و آن بدست نخواهد آمد غیر از وادار حکومت ایران به رفراندوم برای آزادی های اجتماعی و فرهنگی که خلاصه می شود در دو کلام: آزادی زنان در پوشش عرفی و حجاب اختیاری و آزادی هنر و موسیقی و کنسرت و شادی جمعی! یا...هو