۱۳۹۶ خرداد ۴, پنجشنبه

من هم از محمد جواد ظریف تشکر می کنم؛ و البته به لحن حسن روحانی معترضم!

انتخابات ۲۹ اردیبهشت - تهران / ۲

حکایت اول:

1- دوست عزیزی دارم که اخیراً و بعد از 6 سال اقامت در تبریز به لندن بازگشته برای " بازهم شروعی دوباره در فرنگ"! او که برای تجدید و معتبر سازی برخی از گواهینامه های کاری و شناسایی خودش مجبور از مراجعه به سفارت جمهوری اسلامی در لندن شده است؛ تعریف می کرد که اداره و کمپانی مورد مراجعه اش در لندن - با بسیار سختگیری بیشتر از سابق - جزییاتی از او طلب می کرد که پیش بینی اش را نکرده بود. و از جمله از او عدم سوء پیشینۀ مدت اقامتش در ایران را می خواست که بطور بدیهی باید توسط وزرت کشور ایران صادر می شد و ارتباط مستقیمی به وزارت خارجه نداشت. و او وحشت کرده بوده از پروسۀ طولانی دستیابی به چنین گواهینامه ای و بیم از دست دادن کار مورد نظرش در لندن. دوستم می گفت با ناامیدی و عصبیت فراوان - ناشی از مراجعات گذشته اش به کنسولگری سفارت در لندن - راهی کنسولگری شده و مشکلش را با مسئولان در میان گذاشته است. دوستم در اینجا با شگفتی و فریاد پرید هوا و گفت: "تیمسار امکان ندارد باور کنی که با چه صحنه های دلپذیری روبرو شدم". کارمندانی بغایت مرتب، بشدت پذیرا، بطور وحشتناکی صمیمی  و بطرز مبالغه آمیزی سریع و دقیق در دریافت تقاضایم و انجام آن. و قبل از اینکه بتواند آب دهان ناشی از هیجانش را قورت بدهد و طبق عادت تکرار می کرد: UNBELIEVABLE، مگه داریم، مگه میشه! سفارت ایران و این برخورد و کار راه اندازی سوپر مدرن!

2- مستند دوم: 

من خودم تجربۀ مستقیمی با سفارت ایران در انگلیس نداشته ام غیر از چند بار رفتن جلو سفارت و یا کنسولگری برای همراهی اعتراضات سیاسی یا بررسی های میدانی از مشارکت در انتخابات ادوار مختلف. این هم ناشی از این بوده که نه قصد مسافرت به ایران را داشته ام و نه بدلیل نداشتن شناسه های ایرانیم در لندن می توانسته ام رأی بدهم. لذا تعریف هیجان زدۀ دوست تبریزیم را گذاشتم بپای "تحت تأثیر آنی و منفعت شخصی قرار گرفتن" او. اما وقتی روز انتخابات 29 اردیبهشت هم از برخی رأی دادگان در جلو کنسولگری همین حکایت را شنیدم؛ این بار به این حمل کردم که این تحول بنیادین در برخورد با ارباب رجوع در نزد مأموران سفارت ایران در لندن، به آقای بعیدی نژاد سفیر ایران برمی گردد و شخصیت مهم و شناخته شدۀ او که یکی از دیپلمات های برجسته در جریان مذاکرات هسته با غرب هم بوده است. و خدا خدا کردم - از جهت اینکه دلم نمی خواست جمهوری اسلامی را موفق ببینم! - که تسری نداشته بوده به سایر سفارت خانه ها و کنسولگری ها و تنها منحصر در سفارت لندن بوده باشد. اما امروز با دیدن دلنوشته ای از یک هموطن - باحتمال قوی همسن و سال من در پیرسالی - مقیم لوس آنجلس در روزنامۀ شرق هم شکم برطرف شد و هم مجاب شدم به اینکه "من هم از وزیر خارجۀ ایران تشکر بکنم". زیرا دلنوشتۀ هموطن عزیز لوس آنجلسی ام عین همان حکایت اولی بود - در حسن برخورد و صمیمت محترم و کارراه انداز - که دوست تبریزیم تعریف کرده بود و این بار در یکی از کنسولگری های - صندوق اخذ رأی - ایران در امریکا اتفاق افتاده بود و این دیگر نمی توانست استثناء باشد. و آیا اولین رأی آن بانوی سالخوردۀ هموطن در چهل سال گذشته هم ربطی به وزارت خانۀ ظریف داشته؟

3- روایت سوم:

 برنامۀ خبری 60 دقیقۀ تلویزیون فارسی بی بی سی را می دیدم در روز سه شنبه و خبر و تحلیل روز هم بطور بدیهی مربوط به انتخابات اخیر ایران بود. نادر سلطانپور مجری خوش نقش و مسلط خبر دو نفر را با فاصله روی خط آورد جهت اظهار نظر. اولی خبرنگاری بود بنام جعفریان از مشهد که اصولگرایان را نمایندگی می کرد و دومی توفیقی عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود از پاریس که اصلاح طلبان را نمایندگی می کرد. گره بحث آنجایی بسته شد که خبرنگار اصولگرا بعد از پذیرش نتیجۀ انتخابات - در ضمن برشمردن تخلفات شکلی و محتوایی برگزاری آن. رسم معمول همۀ بازندگان - لحن کنایی و طعنه آمیز حسن روحانی - بعد از رییس جمهور شدن و نسبت به رقبای بازنده - را بر نمی تافت و بشدت - و البته بسیار منطقی - آن را مخرب و دور از شأن رییس جمهور تحلیل و تفسیر می کرد. در مقابل اما جناب توفیقی ضمن فرافکنی این لحن رفتار و گفتار در نزد حسن روحانی به نوع رفتار و گفتار رقیب در حین مناظرات و مبارزات انتخاباتی سعی می کرد که از پاسخ مستقیم به سؤال مطرح شده طفره برود. البته نادر سلطانپور با تیزچنگی - و دقیق هم - نمی گذاشت تا توفیقی از زیر این عیب و نقص بسیار بسیار بزرگ رییس جمهور منتخب در برود. و اصرار می کرد که نامزد انتخابات در قبل از انتخابات با رییس جمهور منتخب بعد از پیروزی فرق ماهوی از زمین تا آسمان دارد و هرچقدر مچگیری و طعنه و کنایه و افشاگری و عملیات روانی - فارغ از ممدوح و مذموم بودن آن - برای نامزدهای رقیب امری پذیرفته شدۀ جهانی است؛ برای فرد انتخاب شده و مسئولیت پذیرفته ممنوع و ناپذیرفته است در بین فرهنگ سیاسی جهان. البته توفیقی جز مج مج و لکنت و من و من پاسخی نداشت و ناچار به این بسنده کرد که این سؤال را باید خود حسن روحانی پاسخ بدهد. از اینکه ریز بحث را نیاوردم از خوانندگان بی خبر از موضوع استنادیم پوزش می خواهم. زیرا لزومی ندیدم و مطلب را طولانی و از حوصله خارج می کرد. منظورم از مطرح کردن این انتقاد درست اصولگرایان بدنه به لحن و گفتار حسن روحانی این ترس وحشتناک بود و است که نکند اصلاح طلبان و اعتدالیون طوری گفتار و رفتار بکنند که ما "ادبیات و منطق مدرن در رفتار و گفتار" را هم به جناح مقابل ببازیم بلطف دوستان گرمابه و گلستان. زیرا این بحث چند دقیقه ای - و غیر مستقیم - نمونه های فراوانی دارد چه در نوع برخورد حسن روحانی در قالب تحقیر و تخریب رقیب و همینطور مجموعۀ اصلاح طلبان در تمسک به همۀ وسایل - حتی نامشروع - در رسیدن به هدف.

4- توصیۀ چهارم:

 خیلی زیاد جدی هستم در این پیشنهاد که محمد جواد ظریف یک سری کلاس های تدریس مدرنیته برای هیئت دولت را شروع کند و آنان را آموزش بدهد که امهاتی از مدرنیته مثل صداقت و شفافیت و احترام و آموزندگی رفتار و گفتار دقایقی غیر قابل جایگزین و غیر قابل فراموشی - حتی برای لحظه ای - هستند؛ و بویژه با مخالف و رقیب و حریف باید منصف و محترم بود. البته برای تلخ نکردن کام خوانندۀ عزیز و جلوگیری از اطناب کلام - و مثل خود روحانی در مشهد - خیلی سربسته می گویم که این لحن تمسخر "هیجان آفرین در نزد توده" نباید جایگزین آن "عمل جدی" در برآوردن وعده ها و خواسته های توده بشود! از نشانه هایش در چهارسال گذشته بسیار بیمناک و نگرانم. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۲, سه‌شنبه

راهِ طی شده: از انفجار فرزند معنویِ رییسی در منچستر تا بوسۀ خودِ رییسی بر تتوی تتلو در تهران! ما پیروزیم!

Image result for ‫ترامپ و ملک سلمان در حضور گوی‬‎

پیش از تحریر:
قبل از اینکه بازی پرسپولیس-لخیا شروع شود - و چون از حضور تماشاگران محروم است بویژه - و باید بروم برای تشویق تیم محبوبم؛ چند نکتۀ مهم را - که در ظاهر بی ارتباط ولی در باطن بسیار مرتبط با هم - بنویسم و بکوتاهی بگویم که اوضاع را چطور می بینم:

الف- پیروزی روحانی و جشن و سرور:

1- حسن روحانی را در بعد از پیروزی مجدد و در چندین قاب مختلف دیدم و حرف هایش را شنیدم. بغیر از یک نکتۀ مثبت که مربوط بود به کمی نگرانیش و کمتر هیجانی بودنش نسبت به پیروزی سال 92؛ هیچ تغییر مثبتی نکرده است و همان روحیۀ بشدت محافظه کار و بروکراتیک و تنبل و خسته را دوباره کول کرده بود و رطب و یابس می بافت و تلاش می کرد که جای پاهای خودش از عبور از خط قرمزهای جمهوری اسلامی در کارزارهای تبلیغاتی اش را پاک کند. او همۀ قول های انتخاباتی اش را با واژۀ "تلاش می کنم بجای تعهد می کنم" آغاز می کرد و در قالب همان "تلاش می کنم" تلاش می کرد که تعهداتش را مشروط به اجماع در داخل حکومت و پشتیبانی بخش انتصابی - بویژه رهبر جمهوری اسلامی - از برنامه ها و قول های انتخاتیش معرفی کند. بعنوان مثال و در مهمترین مورد؛ او از کلمۀ "حاضرم" در گزارۀ شعاریش "من حاضرم تمام تحریم های غیر هسته ای را هم بردارم" این تعریف - تحریف - را می داد که من گفته ام اگر حکومت به اجماع برسد و مقام معظم رهبری پشتیبانی کند و مأموریت مذاکره برای رفع سایر تحریم ها را از من و دولتم بخواهد در چنین حالتی من حاضرم که این کار سخت را بپذیرم و بموفقیت برسانم. در حالیکه همۀ مشکل کسب - یا عبور از - اجازه از خامنه ای بوده است که او تعهد داده و الا هر دولت دیگری هم می توانست و باید ارادۀ حکومت - خامنه ای - را اجرا و به موفقیت برساند. خیلی از شعارهایش را اینطور فرافکنی و از آنها عدول کرد که نیازی به بازگویی اش نمی بینم.

2- پس آیا ما فریب خورده و بیخود به او رأی داده ایم و پیروزیش را به جشن و پایکوبی نشسته ایم. البته که نه. ما هم درست رأی داده ایم و هم جشن و سرورمان اصیل و واجب و موجب بالندگی است. درست رأی داده ایم یکی بخاطر اینکه غیر از رأی دادن و امید به تغییر از راه تداوم اصلاح تدریجی هیچ چارۀ دیگری - حالا دیگر با منطقۀ ناامن و آشوب زده هم - نداشته و نداریم. و درست رأی داده ایم به این دلیل که برتری قوای عرفی های زندگی خواه به شرعی های مرگ اندیش را جار بزنیم در توازن قوای نیروهای اجتماعی. و هر دو هدفمان با حداکثر قوت بدست آمده و ناامید نیستیم که با فشار بیشتر به روحانی برخی دیگر از خواسته هایمان - که در مقابل دوهدف ذکر شده در بالا فرعی تر بوده اند - را محقق کنیم. بنابراین علاوه بر اینکه همین پس زدن ایدئولوژی متحجر و حفظ امنیت و آرامش کشورمان شایستۀ جشن ها و پایکوبی های بسیاری است؛ ما بخاطر هدف فرعی "همین جشن های محدود و ممنوع خیابانی" هم رأی به دولتی داده ایم که از بی کفایتی ما را 7 ساعت در صفوف رأی معطل کرد و حتی نتوانست تداوم همین جشن های کوچک خیابانی مان را هم ضمانت بکند. ما رأی فلسفی و در عین حال عاقلانه داده ایم و مفتخریم!

ب- شوراهای شهر و روستا:

1- چنین باور یقینی دارم که هرچقدر رأی به روحانی عرفی - حتی ناکارآمد - دقیق و عقلانی و فکر شده و درست بود؛ رأی به اعضای شوراها - بویژه در کلانشهر ها - هیجانی و بی فکر و غیر عقلانی و از روی "اینم یک رأی کوفتی" بوده است. با این افزودۀ قطعی و حتمی که مسئولیت تمام و کمالش بر دوش موضع گیری "سید محمد خاتمی" بوده و خواهد بود. بگذار اینطور ادامه بدهم که هرچقدر رأی به رییس جمهور باید رأیی سیاسی باشد و است. رأی به شوراها باید رأی اجتماعی و غیر سیاسی و کارآمدی باشد و نبود. چون رأی به رییس جمهور تجلی پیام و ارادۀ ملی است و در مناسبات داخلی و بین المللی واجد کارکردهای مثبت و منفی است. در حالیکه رأی به شورا ها تجلی خواست های محلی است و با چگونگی و باشندگی روز مرۀ مردم و خدمات مورد نیازشان تنیدگی دارد. و فکر می کنم که این امر بدیهی را همه قبول داشته باشیم که "پارلمان های یکدست، فاجعه هستند". و شورای شهر و روستا یک پارلمان محلی است. بویژه تأکید می کنم که در شوراهایی که اصلاح طلبان پیروزی مطلق کسب کرده اند مثل تهران و عجیب تر در مشهد یک فاجعه اتفاق افتاده است. و ما قطعاً باید منتظر کشمکش های داخلی اصلاح طلبان از سویی و اختلافات عمده و پایان ناپذیر آنان با اصولگرایان حاکم بر نهادهای قدرت از جانب دیگر باشیم و خواهیم بود. و خدمات شهری اولین قربانیان این اختلافات خواهد بود. هرچند که خود من به کارآمدی و سعادت طلبی اصلاح طلبان - هم سوابق و هم قدرت طلبی های آنان مورد استنادم است - بسیار مشکوکم و تقریباً مطمئنم که شوراها را از حیز انتفاع حداقلی هم ساقط خواهند کرد. این حرف من حداقل به این معنا نیست که کاشکی اصلاح طلبان شوراها را باخته بودند بلکه به این معناست که کاشکی حداقل یک سوم هر شورایی اصولگرایان بودند.

2- اما بغیر از نظر ترسیده و نسبتاً منفی من در مورد نتایج انتخابات شوراها - که هم خودم آرزو دارم و هم شما دعا کنید که غلط از آب دربیاید و اصلاح طلبان به بلوغ سیاسی و عقلی رسیده باشند - این نکتۀ بسیار نازنین را هم بگویم که استقبال و پذیرفته شدن نسبی زنان در سراسر ایران امر نه تنها مبارک؛ بلکه بالاتر و مقدسی هم است. و مهمتر و عشق خودم را تقدیم می کنم به استان سیستان و بلوچستان که بیشترین تعداد زنان را روانۀ شوراهای شهرها و روستاهایشان کرده اند. این مورد اخیر از این جهت برایم خیلی خیلی گواراست که نوعی تغییر نگاه را هم در خود من باعث شد و این نازنین نکته ایست: به این معنا که تا کنون من شیعه و بسیاری دیگر از شیعیان چنین باور داشتیم که نگاه شیعه نسبت به جهان و از جمله زنان نگاه غیر ایدئولوژیک تر و بازتری است نسبت به همدینان سنی مان. رأی سیستان و بلوچستان به زنان با اکثریت سنی مذهبان نشان داد که ما نباید همۀ نحله های اهل تسنن را با نحله های تکفیری همسان و نتیجه گیری کنیم. زیرا هموطنان سنی ما در سیستان و بلوچستان نهضت حقوق برابر زن و مرد را قبل از هر شیعه ای به صحنه آورده و پیروز کرده اند.

پ- مسافرت دونالد ترامپ به عربستان:

1- اولین مسافرت خارجی دونالد ترامپ به عربستان سعودی به اندازۀ کافی سؤال برانگیز و شگفتی ساز تحلیل گران و سیاستمداران غربی را رقم زده؛ اما گذشته از اینکه خود ترامپ شروع سفرهای خارجی اش را با مسافرت به سرزمین های سه دین مطرح جهان  توجیه کرده و مشخص نکرده که چرا در اینصورت هم دین اسلام - سوم از نظر قدمت تاریخی - را بر شروع مسافرتش از اسرائیل ترجیح داده؛ و بعلاوۀ همۀ تحلیل های درستی که راجع به فرافکنی مشکلاتش در داخل امریکا و امثالهم ... که من هم موافقم؛ بنظرم می رسد که وجه اقتصادی سفر ترامپ به عربستان از همۀ دلایل دیگر قویتر و توضیح دهنده تر بود و بهترین تعریف از هدف سفر ترامپ را هم جواد ظریف با تعبیر "دوشیدن عربستان" بکار برده است. از نظر من ماجرا در نزد ترامپ و استراتژیست های تنظیم کنندۀ این اولین سفر با این دلیل درست بوده است که امریکا فکر کرده که اگر در ایران دولتی میانه روتر به روی کار بیاید و رویارویی خشن در همراهی با اعراب به رهبری عربستان را مشکل کند. و لاجرم قرارداد فروش تسلیحات پیش رفته و کلان مبلغ را با اما و اگر همراه کند؛ بهتر است تا دولتی جدید در ایران مستقر نشده و سیاست های جدید ایران در پردۀ ابهام است و ایران هراسی عربستان هنوز کاربردش - بویژه در نزد اعراب و عربستان - را از دست نداده؛ نان  - بخشی از - رونق اقتصادی وعده داه اش به مردم امریکا را  بتنور حماقت حکام مرتجع عربستان بچسباند. زیرا اگر دولت ایران روحانی باشد و سیاست های جهانی و بتبع منطقه ای چهار سال گذشته اش را از سکون بسوی آشتی هدایت و موفق بشود؛ در آنصورت ممکن است هم خود عربستان از توهم در بیاید و مهمتر هم اعراب همراه شده با عربستان با ایران آرامتر آشتی بکنند و قرارداد تسلیحاتی در ابعاد وحشتناک اولین قربانی باشد.

2- همانطور که بارها گفته ام و دقیق و درست هم است که "هویت طلبی مسلمانان با انقلاب اسلامی در ایران صورت بندی یافت و سپس مثل بومرنگی برگشت بخود ایران و سراسر منطقۀ مسلمان نشین در قالب جنگ ها و تنش های بین مذاهب مختلف اسلام.  و تا از سیاست ایران ایدئولوژی زدایی نشود؛ سخت است پایان این تنش های هویت طلب". اما این هم دقیق است که آن "ریشه" به 40 سال پیش می گردد و اینک در نزد جهانیان انتزاعی بنظر می رسد با تروریسمی که تکفیری های سنی با خاستگاه اصلی عربستان براه انداخته اند. بعبارت دیگر عربستان بعنوان منشاء هم ایدئولوژیک و هم مالی و هم اموزشی تروریسم اسلامی جهانی شده بسیار زیاد منفور است در افکار عمومی و جامعۀ مدنی و مدیای پرقدرت جهان غرب؛ و عربستان نخواهد توانست این آدرس را از روی خود بروی خامنه ای تغییر آدرس بدهد. و قطع یقین این است که - حالا دیگر با دولت روحانی - کمترین تهدیدی ایران را از سوی غرب و امریکا تهدید نمی کند و عربستان فقط دلارهایش را باخته در این معامله و در یک سال پیش رو "آشتی جویی" ایران روحانی در منطقه هم شنیده خواهد شد و اگر عربستان بتوهم خودش ادامه بدهد در بین اعراب نیز تنها خواهد ماند.

ت- فاجعۀ تروریستی منچستر انگلیس:

1- سازمان امنیتی و پلیس بریتانیا سخت شرمنده شد دیشب در قتل عام کنسرت منچستر که اغلب قاطعی از حاضران را هم کودکان و نوجوانان - اغلب هم دختر - زیر 20 سال تشکیل می دادند و مرگ و زخمی شدنشان جریحه دار کننده تر هم بود در داوری افکار جهانیان. اما وجه عمیق تر قضیه بر ضد عربستان هم تمام خواهد شد و شرمندگی و فشار بیشتر بر روی ترامپ و این مسافرت تجاریش و آن ادعاهای مسخره اش در مورد ایرانیان.

2- اما فاجعۀ منچستر یک دست آورد ناخواسته و تراژیک - از نظر انسانی - هم برای ایرانیان خواهد داشت. زیرا در ایران هم فتوا دهندگان کشتارهایی مانند منچستر کم نیستند که بلندترین و صریحترین صدا ها را علم الهدی پدر زن ابراهیم رییسی دارد در مشهد که بارها و بارها از حزب اللهی ها خواسته است بمیدان بیایند و بساط مدرنیته و موسیقی و کنسرت را دفن کنند برای همیشه. و اگر در عمل اتفاقی نیفتاده است یکی برمی گردد به فرهنگ کهن و صلح خواه و آشتی جوی ایرانیان و دومی برمی گردد به اینکه متحجرین در قدرتند و همۀ مقدرات دستشان است و نیازی ندارند برای درست کردن حمام خون از خون دختر بچگان و هرجا خواسته اند با ابزارهای قانون و فراقانون منویات کثیف شان را جلو برده اند. اینجاست که آن عمل - خواسته و یا ناخواستۀ - امیر تتلوی هنرمند و آن عکس بدام انداختن شانه بشانگی با ابراهیم رییسی در فرودگاه. بعبارت دیگر در حالی که فرزند معنوی علم الهدی در منچستر کشتار راه انداخته ما ایرانیان موفق شده ایم داماد جنایتکارش - تعبیر از آیت الله منتظری - ابراهیم رییسی را بدریوزگی یک خوانندۀ رپ ممنوع و زیر زمینی ببریم برای چند رأی بیشتر. که محتمل می دانم که همین پست نان و آبدار رییسی را هم از دست او بگیرد تا چه رسد به آیندۀ سیاسی او و خواب رهبری! و چه کسی می تواند به این حقایق چشم ببندد و بگوید ما پیروز نشده ایم. ما پیروزیم. هرچند که عجله داریم و روحانی مرد میدان شکستن کامل ایدئولوژی نیست. اما این یک گزارۀ قطعی است که وقتی زمین بازی عوض شد - که اینک شده - بازیگران مناسب خودش را هم بروی صحنه می آورد و خواهد آورد بزودی! یا...هو

بعد از تحریر:
نوشته ام قبل از بازی پرسپولیس تمام نشد. لذا ناچار بخش ترامپش را در بین دو نیمه نوشتم و بخش پایانی اش را بعد از اتمام بازی. و زیاد ناراحت نیستم از تساوی پرسپولیس با لخیا. زیرا بازی خیلی خوبی کردند و ششم حال آمد. البته که از مهدی طارمی ناراحت نیستم بخاطر از دست دادن پنالتی - که خود استادش هم گرفته بود - زیرا اولاً او تحریک روحی خواهد شد برای گلزدن در قطر و هم اینکه من طارمی را در ردیف دیوید بکهام و کریستین رونالدو و علی دایی دوست دارم!

۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

هشدار فوری به سید محمد خاتمی در مورد فساد زدایی از تشکیلات تحت رهبریش!

Image result for ‫مرتضی الویری‬‎
مرتضی الویری نمونۀ فساد ناکارآمدی وقتی شهردار تهران بود!
Image result for ‫احمد مسجد جامعی و خاتمی‬‎
احمد مسجد جامعی نمونۀ فساد سیاسی در شورای شهر بویژه شورای چهارم
Image result for ‫صفدر حسینی‬‎
صفدر حسینی نمونۀ شناخته شدۀ فساد اقتصادی! خجالت می کشم توضیح بیشتر بدهم.

داشتم یک نامه ای مشترک به حسن روحانی و محمد خاتمی می نوشتم تا برخی مسایل و موارد را یادآوری کنم که بنظرم بسیار حیاتی است. اما هنوز در فکر پیدا کردن قالبش بودم که کامنتی از دوستی رسید و از من راجع به توده باوریم و حس و غریزۀ اجتماعی بدون اشتباهش - در صورتی که زیاده از حد دستکاری نشود - پرسید. چون دیدم این سؤال و جواب پیش درآمد خوبی خواهد بود برای رسالۀ مفصلم خطاب به روحانی و خاتمی؛ لذا ترجیح دادم که آنرا بطور مستقل پست کنم.



 ناشناس گفت...
تیمسار ، با توجه به احترامی که شما برای حس توده ها قائل هستید ، انتخاب روحانی میانه رو ـ اصلاح طلب بعنوان رئیس جمهور و اعضای شورای شهر از میان اصلاح طلبان در شهرهای بزرگ مثل تهران و مشهد ، چه حسی را از توده ها در شما القا میکند ؟
دلقک ایرانی (تیمسار) گفت...
این دیگر حس توده نیست بلکه باید قبول کرد که این محصول عقل نخبه است. رفتار تشکیلاتی در جامعه ای که تشکیلات ممنوع است؛ رفتار پیشرو و منحصر بفردی است؛ که باید به جامعۀ بالندۀ ایران تبریک گفت. اما به باور من عقل نخبه - هرچند گزینۀ دیگری هم نداشت - اشتباه کرده و اصلاح طلبان بدلیل عدم حساسیت به فساد سیاسی و اقتصادی و ناکارآمدی - در میان سران اغلب تاریخ مصرف گذشته شان بدلیل فرتوتی و خستگی و ایدئولوژیک ماندن - توده ها را نا امید خواهند کرد. مفصل خواهم نوشت اگر ذوقش بماند اما امیدوارم و آرزو می کنم که برداشتم صد درصد اشتباه از آب در بیاید و مردم در طول چهار سال پیش رو مرتب نگویند "صد رحمت به قبلی ها". و این جز از راه پوست اندازی اصلاح طلبان و پاکسازی رهبری شان از عناصر فاسد در حوزه هایی که ذکر کردم عملی نخواهد شد. یا...هو

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

لاجرم سکوتم را می شکنم: فردا انتخاب بین ایدئولوژی و لیبرالیسم است!

Image result for election


1- با کمال خوشوقتی و خوشحالی اعلام می کنم که خوشبختانه انتخابات ایندورۀ ریاست جمهوری بسمتی رفت که انتخاب روز جمعه را از یک انتخابات سیاسی معمولی به یک انتخاب فلسفی و بنیادی تغییر ماهیت داد. به این معنا که روز جمعه دیگر انتخاب بین کارآمدی و ناکارآمدی، فقر و غنا، شیخ فاسد و سید زاهد، اصلاح طلب و اصولگرا و روحانی و رییسی نیست. بلکه انتخاب روز جمعه بین انقلابی و غیرانقلابی، عرفی گرایی و شریعت محوری، لیبرالیسم و ایدئولوژی و حکومت سکولار و حکومت مذهبی است.

2- زیرا حسن روحانی به اجبار و تحت فشار شرایط ناچار از رد شدن از خط قرمزهای تابوی جمهوری اسلامی شد و مواردی را عنوان کرد که کمترین سنخیتی با حکومت ایدئولوژیک و مذهبی نداشته و ندارند که شرحش مفصل است. این وضع بوجود آمدۀ ناخواسته - من اسمش را می گذارم عبور از انتخاب سیاسی به انتخاب فلسفی - چنان پدیدۀ مبارکی است که در صورت پیروزی روحانی یکبار برای همیشه انقلاب (وضعیت ناپایدار و بی ثبات و همواره درحال دگرگونی) را با شکست - ملت نمی خواهند - مواجه خواهد کرد و خامنه ای و متشرعین انقلابی را خلع سلاح خواهد نمود.

3- درست است که پیروزی رییسی فقط با رأی مذهبیون شریعتگرا و ایدئولوژیک رقم نخواهد خورد و حداقل نیم بیشتر آرای ایشان از فریب محرومان و زندگی باختگان در حکومت مذهبی و تنبل ها و انگل ها و رانت خوارها و مفت خورها حاصل خوهد شد. اما این هم دقیق است که پیروزی رییسی توسط خامنه ای و دار و دستۀ متحجرین کلاً بعنوان پیروزی انقلابیون بر غیر انقلابیون ترجمه و تبلیغ خواهد شد و زندگی مدرن و رفتن بسوی عرفی کردن حکومت برای سال هایی بازهم بیشتر بمحاق خواهد رفت. لذا در رأی روز جمعه رأی به روحانی و اصلاح طلب و اعتدالی نیست و فارغ از اینکه روحانی می تواند به وعده هایش عمل کند یا نه و فارغ از اینکه اصلاح طلبان مذهبی چه خیانت ها و خباثت هایی کرده اند یا نه؛ رأی به نخواستن حکومت ایدئولوژیک و آری گفتن به سکولاریسم و لیبرالیسم خواهد بود. اگر شما هم مثل من از دست اصلاح طلبان و روحانی و فساد و خاصه خرجی و هرچه دلخور و عصبانی هستید؛ می توانید آن ها را در انتخابات شوراها زمین گیر کنید و به آنان رأی ندهید. اما رأی به روحانی رأی به رییس جمهور نیست و ما باید ابزار پز انقلابی را از دست خامنه ای بگیریم. 

4- استخوان درگلو ناچار شدم این کوتاه سخن را بنویسم تا اگر می تواند به مردد ها کمک کند دریغ نکرده باشم. زیرا متأسفانه! تحریم بازهم شکست خورده و دو قطبی رأی ساز خامنه ای مجدداً کار خودش را کرده است. تأکید می کنم که بحث مطلقاً بر سر رییسی بد و روحانی خوب نیست. بلکه اینبار بحث بر سر انتخاب ایدئولوژی مذهبی و لیبرالیسم فلسفی است. یا...هو

بعد از تحریر: تا می توانید و بهر طریق ممکن همرسانی کنید با اولویت در بین دانشجویان. یا مفاهیم ساده کرده اش را خودتان با دیگران به اشتراک بگذارید. این اولین بار است که ناگزیردر سیرک از جملات امری استفاده می کنم و ببخشید!

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۵, جمعه

ادل و SOMEONE LIKE YOU تقدیم به وفاداران به سیرک دلقک ایرانی!



سلام 
قصدی برای عهدشکنی و نوشتن ندارم. حالا که دیگر صحنۀ انتخابات هم است و قلم من - به باور خودم - "قلم مرجع" است و محتمل در تصمیم دیگران اثر بگذارد. اما کامنتدانی را از امروز باز می کنم که خودی ها بتوانند با هم تبادل نظر بکنند بدون دخالت من. زیرا این 15 روز تعطیلی کامنتدانی بمن ثابت کرد که دوستان ثابتی هستند که دوست دارند گعده هایشان را در سیرک من دنبال کنند. آهنگ SOMEONE LIKE YOU ادل نازنین را هم چاشنی این گشودن کامنتدانی تقدیم می کنم به دوستان به سه دلیل:
1- ادل از نظر من هم بهترین خوانندۀ حال حاضر غربی است.
2- خانم ادل نمونۀ کامل و مورد تعریف من از یک بانوی مدرن است. که هم در هنر و هم در پوشش و هم در گویش و هم رفتار بهترین مدل قابل الگوبرداری از سوی جوانان ایرانی است.
3- و تقدیم می کنم به همۀ آنانی که تنها شده اند و فکر می کنند که کسی مثل عشق از دست داده شان پیدا نخواهند کرد. در حالیکه این فقط ظاهر قضیه و تصور خودشان است و حتماً SOMEONE LIKE YOU جدیدی در انتظارشان است. یا...هو

بعد از تحریر: لطفاً ادب و متانت را رعایت کنید و از سعی در هرزه نگاری - از جمله مزه پرانی های لوس و چند کلمه ای - خودداری کنید تا بتوانم همۀ نظرات را منتشر کنم!




۱۳۹۶ فروردین ۱۹, شنبه

کاش خامنه ای کمی مهربان بود با جوانان زندگی خواه و مدرن؛ تا می توانستم حملۀ ترامپ به سوریه را محکوم کنم!

Image result for ‫حمله آمریکا به سوریه‬‎

1- در مورد ماجرای نامزدی رییسی برای ریاست جمهوری از یک نکتۀ بسیار بسیار مهم غفلت کرده بودم. و آن حساسیت بسیار زیاد و حیاتی خامنه ای نسبت به میزان مشارکت مردم در انتخابات بود. زیرا موضوع تعداد رأی دهندگان به "ناموس نمایش مشروعیت مردمی جمهوری اسلامی" از سوی خامنه ای تبدیل شده و او فارغ از هر محاسبۀ برد و باخت - البته که بی اهمیت هم نیست - می خواهد با هر ترفندی شده تعداد بیشتری از جمعیت را به پای صندوق های رأی بکشاند. بویژه الان که اوضاع و احوال و شرایط جهانی این نمایش مشروعیت را بیش از هر زمانی دیگر تشدید کرده است. هرچند که محتمل است خامنه ای به افق های بلند مدتی هم نظر داشته باشد اما نقطۀ ثقل موافقت او با آمدن رییسی مربوط به همین نکته است و اهداف کوتاه مدت را نشانه گیری کرده است. بعبارت دیگر آن ادعای خامنه ای در مورد دستور به احمدی نژاد برای نامزد نشدن بخاطر جلوگیری از دوقطبی شدن انتخابات اشراف به این داشته است که دوقطبی خارج از الیگارشی رسمی (دارای دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب) مضر است و الا بدون ایجاد دو قطبی - اما خنثی - شدید امکان رأی گیری از مخالفان و منتقدان تحولخواه جمهوری اسلامی غیرممکن است. خامنه ای رییسی را در این قالب مؤثر تشخیص داده و پربی ربط هم نیست. زیرا فقط مطرح شدن نامزدی رییسی - هنوز قطعی نشده - مخالفان برانداز و رادیکال جمهوری اسلامی در خارج از کشور را هم تحت تأثیر "من رأی می دهم که رییسی برنده نشود" قرار داده است.

2- گزاره های دیگر نسبت داده به نیت و انگیزه های بلند مدت خامنه ای - از قبیل دارد رییسی را از راه شبیه سازی با به رهبری رسیدن خودش برای رهبری آینده آماده می کند. یا می خواهد او را بازنده و بی اعتبار کند و یا می خواهد با رییس جمهور کردن رییسی دُور را از دست روحانی و اصلاح طلبان بگیرد و ... - را عامل اصلی نمی دانم. خامنه ای مثل همۀ عمر جمهوری اسلامی بروز مرگی فکر می کند و همانطور که توانسته تا کنون با سیاست از این ستون به آن ستون فرج است حکومتش را نجات بدهد در مورد رییسی هم به اصلی ترین اولویتش که "ایجاد شور انتخاباتی از راه دوقطبی سازی خنثی بین وفاداران به الیگارشی است" نظر دارد و هر سود - زیانی برای رهبری خامنه ای ندارد - دیگری که در میان مدت و بلند مدت هم همراهش بشود - مثل برنده شدن رییسی در انتخابات - چه بهتر! این را به این دلیل برجسته می دانم که معتقدم خامنه ای دست بهیچ نوع تقلبی اعم از شکلی - ریختن آرای قلابی به صندوق ها و یا تقلب در شمارش آرا و امثالهم - و محتوایی - مهندسی پیش از انتخابات از سوی سپاه و بسیج و غیره - نخواهد زد. زیرا از وقایع سال 88 بشدت ترسیده و هرنوع عملی که باعث زیر سؤال رفتن سلامت انتخابات بشود خودداری می کند. تا جائیکه دلیگانی نمایندۀ مشهد مصاحبه کرده و تلویحاً گفته بود که: "رییسی همان اول به استناد حکم خامنه ای برای ریاست تولیت امام رضا می خواست بیانیۀ انصراف بدهد که خامنه ای مانع شده است". اما دلیگانی بلافاصله با واکنش تند دفتر خامنه ای مجبور شد حرفش را پس گرفته و مدعی شود که او چنین چیزی نگفته است.

3- البته هنوز هم بسیار مبهم است صحنه و من - همانطور که خودشان هم - از ساز و کار جمنا سر در نمی آورم و نمی دانم که چطور قرار است وارد انتخابات بشوند. مسخره ترین سناریو البته موضوع "نامزدهای پوششی" است که اولین بار اصلاح طلبان مطرح کردند در مورد کمک به حسن روحانی. زیرا چنین سناریویی مسخره تر از آن است که بفکر آدم سالمی رسیده باشد. اگر قرار بر این باشد که از ابتدای ورود به مسابقه برای رأی دهندگان مشخص کنند که چه کسانی نامزد واقعی نیستند دلیلی ندارد رأی دهنده ای آنان را جدی بگیرد و پای حرف ها و برنامه های آن ها بنشیند. حداکثر این بود که می توانستند مثل مناظرات سال 84 - هاشمی احمدی نژاد - کارشناسانی را تعیین کنند از دو طرف تا در موضوعات تخصصی بحث و مناظره کنند. اما اینکه طرف از اول بعنوان نامزد یدکی از شورای نگهبان صلاحیت بگیرد از عجایب نچسب این دوره است. باید منتظر باشیم ببینیم این دیگر چه صیغه ایست و مستندات قانونی آن چطور قابل توجیه است.

4- در مورد حملۀ امریکا به پایگاه سوری اما قبلاً اعلام کنم که من - فارغ از گوربابای متحدان اسد که خامنه ای و پوتین هستند - در حال حاضر طرفدار بشار اسد هستم و او را مناسب ترین - و در صورت انتخابات آزاد مقبول ترین هم - سیاستمدار سوری برای ریاست به آن کشور می دانم. چون تنها خواسته ام برای حکومت ها و رهبران خاورمیانه سکولار بودن آنان است و نه لزوماً دموکرات بودن سوییسی آنان! - من خاورمیانه و کشورهای اسلامی را (بغیر از ایران شیعه) مستحق و لایق دموکراسی "هر نفر یک رأی" نمی دانم و تا لیبرالیسم به حدی پیشرفت نکند که بتواند اسلام ضد مدرنیته را بمحاق ببرد هر نوع رأی گیری توده ای را رسیدن بنوعی از اختلاط سیاست و دیانت - رادیکال تا کمتر رادیکال - می شناسم و می ترسم. که نه تنها آزادی های فاخر (سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و مدیا و ...) را محقق نمی کند که آزادی های اجتماعی طبقات متوسط کشورها را هم از دست مردمشان می گیرد. مثل نمونۀ ایران یا مصر مرسی و ... و ترکیه که در راه عقبگرد است.

5- حملۀ محدود اما شدید ترامپ به پایگاه سوریه را هم تجاوز آشکار و بسیار بی دلیل امریکا به یک کشور مستقل می دانم و از اینکه کشورم در دستان آخوندهای خشکه مقدس باعث شده که مجبور باشم از اعمال وحشیانۀ غربی ها علیه کشورهای "غیرهمسوی سیاسی و نا تسلیم" استقبال کنم و برایشان دست افشانی کنم بسیار بسیار ناامید و افسرده و ناراحتم. من روایت خود بشار اسد و ایران و روسیه - در مورد ماجرای تسلیحات شیمیایی بکار رفته -  را بیشتر از حکایت تبلیغاتی امریکا و غرب - نمی دانید این سه روزه چه حجم غیر قابل اندازه گیری از تبلیغات رسانه ای از عکس ها و فیلم های کودکان سوری مجروح و کشته در این ماجرا را به شبکه های متعدد مدیاهای خود داده اند - قبول دارم. حداکثر ظنم به خباثت بشار اسد جلوتر از این نمی رود که او با اطلاع از وجود عناصر شیمیایی در انبار مهمات مورد هدف تروریست های مخالفش آن را بمباران کرده؛ تا نشان دهد که تکفیری ها و مخالفانش چه نیروهای خطرناکی هستند. اما از نابختیاریش خودش متهم استفادۀ مستقیم از سلاح شیمیایی شده است. در حالیکه نه در غوطه در 4 سال پیش ثابت شد و نه نهایتاً اینبار ثابت خواهد شد که اسد سلاح شیمیایی استفاده کرده باشد. ترامپ اگر می خواست براستی بخاطر سلاح شیمیایی اسد را تنبیه کند باید منتظر می ماند و در تشکیل کمیسیون حقیقت یاب سازمان ملل تسریع می کرد و بعد از اثبات جرم مجازات را اجرا می کرد. مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - اعتقاد ندارم که اسد سلاح شیمیایی استفاده کرده باشد. چون نه سلاحش را دارد و نه منطق سیاسی اش را. سلاح شیمیایی و کشتار جمعی سلاح آخرین لحظات باخت در جنگ هاست و هیچ نیرویی در هنگام دست بالا داشتن در جنگ سلاح کشتار جمعی استفاده نمی کند. و چه کسی است که منکر موضع پیروز اسد و پوتین در یکسال گذشته باشد.

6- البته از این نظر که این حمله ترامپ تلفات انسانی چندانی نداشته است اولاً و دیوانگی و غیرقابل پیش بینی بودن ترامپ و هراس از او را تبلیغ می کند ثانیاً و نوعی اخطار و هشدار به خامنه ای و رادیکال های ایران هم است ثالثاً و در کنار تعلیق طرح تحریم های جدید از سوی کنگره تا بعد از انتخابات ایران به پیروزی معتدلان در انتخابات عنقریب جمهوری اسلامی کمک می کند رابعاً؛ و علی رغم چندش آور بودن چنین مظالمی؛ استخوان در گلو از آن استقبال می کنم. و کاشکی آین آخوندهای کثافت بخاطر یک لچک بر سر زنان و دختران ایران قیصریۀ ایران را به آتش نمی کشیدند تا من هم با تمام وجودم و در کنار حکومت سکولار کشورم از این سیاست کثیف غربی ها در مقابل ملت های ضعیف تبری می جستم. اما آن یک کف لچک اجباری چنان خانمان برانداز شده در ایرانم که پوزۀ خون آلود ترامپ را با مهربانی شستشو می دهم! لعنت به تحجر و جمهوری اسلامی خامنه ای. یا...هو

۱۳۹۶ فروردین ۱۴, دوشنبه

نه تحریم؛ نه شرکت: سکوت مطلق: IGNORE

Image result for MODERN ART IGNORE


1- من یکسال پیش متعهد شده ام که در ایام انتخابات فعال نخواهم بود. و بدیهی است که بنا بر تعهدم و قویتر از آن حس روزم از اوضاع جهان و ایران بر عهد خویش استوارتر هم شده ام و این آخرین مطلبی است که قبل از 29 اردیبشت تقدیم حضورتان می کنم و زبان در کام و کیبورد در مرخصی به تماشای صحنه خواهم نشست.

2- اوضاع جهان حاکی از انجماد مطلق سیاست است و همۀ کشورهای مؤثر در باشندگی جهان در نوعی از حیرانی و بیم و امید بسر می برند. نه دستی پشت ماشه است و نه رمقی مانده برای "فردا چه می شود". امریکا که با ترامپ هنوز اول راه سیاه مشق های غلط غلوط "می شود نمی شود" و "آیا چگونه می شود" و "اگر بشود چه می شود" و ... گرفتار است و ترزا می در بریتانیا در قمار برگزیت غرق و فرانسه منتظر انتخاباتی نامنتظر: چه لوپن راست باشد یا ماکرون جوان. آلمان هم که هنوز در پی اثبات با ثبات ترین سیاست جهان به دورۀ چهارم صدراعظم آنخلا مرکل امید دارد خیلی از بیم قدرت گیری پوپولیست ها خالی نیست. و کل اروپا که اتحادش را چه در بعد سیاسی و اقتصادی و چه در بعد نظامی (ناتو) متزلزل می یابد و بیم فروپاشی اش کم از امید ماندگاریش نیست. چین نگران امریکا با اقتصادش چه خواهد کرد و پوتین در فکر تظاهرات مسکو و اردوغان دنبال شعبده بازی نهایی. حتی اعراب منطقه هم در خنثی ترین وضع چند وقت اخیر دچار رخوت سیاسی هستند و نه موضوع سوریه و نه موقعیت موصل هیجانی غیر از "باید منتظر بود" تولید نمی کند و ... بگذریم!

3- در چنین اوضاع نابسامان و نامعلوم سمت و سوی جهانی؛ ایران هم که سی و هشت سال است دچار چه کنیم بوده است بیشتر از همیشه نرمال و طبیعی بنظر می رسد. زیرا وقتی همۀ گله را گر گرفت بز گر هم بزی مثل سایر اعضای گله خواهد بود و نه انگشت نمای چوپان ها و سگان گله. بعبارت دقیق تر جمهوری اسلامی اینقدر در تعیین تکلیف خودش سماجت انقلابی کرد که بجای همراه جهان "تکلیف مشخص" شدن؛ جهان را به بلاتکلیفی خودش تنزل داد. و امروز جمهوری اسلامی بیشتر از امریکا و فرانسه و انگلیس و چین و شوروی بلاتکلیف بنظر نمی رسد.

4- در چنین اوضاع و احوالی است که سیاست منحل می شود و بیمی از "چه می شود" باقی نمی ماند که به امید "خطرناک نشود" تحرکی را باعث بشود. خوشبختانه ایران فعلی تحت هیچ خطر بیرونی نیست و اگر هم دندان سفید و تیزی از ترامپ نشان توان یافت یا از دندان های زرد و کند اعراب زردابه ای در جریان؛ در بهترین حالت بعید ممکن جمهوری اسلامی را هدف خواهد داشت و نه ایران. وضعیت در داخل ایران اما در نرمال ترین شرایط ممکن است. یعنی چه؟ یعنی اینکه افول مدرنیته در ایران در کف خود قرار دارد و پائین تر از این نخواهد رفت. همانطور که کارآمدی جمهوری اسلامی در سقف خودش قرار دارد و بالاتر از این نخواهد رفت.

5- در چنین اوضاع و احوالی هرکس عملۀ چرخاندن گوی قوۀ اجرایی شود - روحانی یا رییسی یا هر خر دیگری - در وضع کشور تغییری حاصل نخواهد شد. زیرا که گفتم کف و سقف همین است و عبور از هردو در توان جمهوری اسلامی نیست. نه روحانی قصدی و توانی برای بالا آوردن کف مدرنیته دارد - و لاجرم بالابردن سقف کارآمدی - و نه رییسی و هیچکس دیگر جسارت و توان پائین بردن کف مدرنیته را دارد با نتیجۀ ترس از بالا رفتن سقف ناکارآمدی. یکبار هم مفصل برایتان نوشته ام که دولت بمعنای قوۀ مجریه دست هرکس باشد اپوزیسیون حکومت دینی خواهد شد و مورد طعن و لعن انقلابی براندازانۀ خامنه ای. زیرا اگر دولت همسوی خامنه ای باشد - ضمن اینکه ذاتاً نشدنی است - رهبر هم خلع سلاح می شود از انقلابی گری و باید پاسخگوی ناکارآمدی ها باشد. خامنه ای در طول 28 سال رهبری بسیار مخرب خود فقط یک اشتباه مرتکب شده و آن گفتن جملۀ معروف "نظر نزدیکیش با احمدی نژاد" بوده است و هنوز که هنوز است نتوانسته از خسارت آن خلاص شود.

6- وقتی که بازی طوری طراحی شده - اجباری یا اختیاری - که نتیجه در هر حالتی مساوی خواهد شد. هرنوع حرف و حدیثی از برد و باخت جایگاهی نخواهد داشت. و نه تنها صحبت از برد و باخت بی معنا خواهد بود بلکه هرنوع حرفی از "خود مسابقه" هم نوعی هرز روی است. من اینک در موقعیت میلیون ها مردم داخل کشور هستم که روزمرگی شان را جدی می گیرند و بی توجهی به حاکمان و "چه خواهد شد" زندگی می کنند و از حداقل ترین امکانات در دسترس حداکثر لذت و شادی و زندگی استحصال می کنند برای خود و خانواده شان. مسافرت می روند و می خندند و جوک درست می کنند و آواز می خوانند و موسیقی می نوازند و سیاست را به یک ورش هم حساب نمی کنند. هر تیتری برای مشارکت تیتر متقابلی برای تحریم را سبب خواهد شد و بالعکس. و این یعنی در دام بازی با نتیجۀ مساوی صفر صفر افتادن و نباید. البته که تیترها زده خواهد شد چه اینطرفی و چه آنطرفی در داخل و خارج کشور. اما این تیترها را کسانی خواهند زد که حرفه شان تیتر زدن و تحلیل کردن است از بازی بی نتیجه. اما برای من - و بطریق اولی برای شما و توده های خارج از سود و زیان بازی بی نتیجه - دلیلی نمی ماند که وارد تبلیغ له و علیه کسی و گروهی و دسته ای شویم. و من نخواهم شد. حسم با من است که اکثریت قابل توجهی از جامعه "بی تفاوتی و بی اعتنایی" روزهای عادی شان را به روزهای بی تب و تاب انتخابات پیش رو هم تسری خواهند داد و علی رغم سیطرۀ ارتباطات مجازی؛ در انتخابات آینده بغیر از عمله جات حرفه ای رسانه؛ نه کسی تحریم را تبلیغ خواهد کرد و نه دیگری مشارکت را. و این فارغ از این خواهد بود که خود اشخاص رأی خواهند داد یا نه! ممکن است کسی بشرایط شخصی مجبور از رأی دادن باشد و دیگری نیازی به رأی دادن نداشته باشد. اما نه آن که می خواهد رأی بدهد به کسی توصیه خواهد کرد رأی دادن را و نه دیگری به سومی خواهد گفت رأی ندهیم. هم رأی دهنده و هم رأی ندهنده در یک مورد اشتراک نظر خواهند داشت در این دوره: در سکوت بسوی زندگی و ایگنور کردن سیاست!

7- خیلی جرأت کردم و نظرم را صریح نوشتم. زیرا اگر فردای 29 اردیبهشت معلوم شود که انتخابات 96 بی اعتناترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی نشده است؛ آنوقت باید جوابگوی متلک های رفقای عسکر باشم که لیست پیروز ژنرال های هجوم اوردۀ اصلاح طلبان قلابی به شورای شهرها را توی سرم خواهند زد که دیدی هم جناب حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی دامة افاضاته با رأی بیشتر و قاطع تری انتخاب شد و هم نان به نرخ روز خوران پیر و پاتالی مثل اصغرزاده و مسجد جامعی و صوفی و طالعی و هاشمی و الاماشاءالله - هرچه از دستشان برآمده رفته اند و ثبت نام برای شورای شهر کرده اند - اما باکی ندارم و حداکثر این است که کامنتدانی را می بندم و اجازۀ شادنوشی به دریاسالاران اصلاحات و اعتدال به سبک خاتمی و روحانی را نمی دهم. اما بهترین نتیجه از نظر خودم - پیش بینی ام - این است که حسن روحانی با تک ماده رییس می ماند و لیست اصلاح طلبان در شورای شهر موفق نخواهد شد. بازی های فعلی روی صحنه را هم تکراری و بدون عمق و ابتکار جدید می بینم و حیف که احمدی نژاد هم نه جربزه ای برای طرح هایش دارد و نه قدرتی برای عملی کردن ان که مستلزم علنی کردن مخالفتش با روحانیت شرط پیشینی موفقیت اوست!

8- فرمول در ایران یکی بیشتر نیست: کنسرت مقدم است بر معیشت:

الف- این بداهه ای مستند است که خوشباشی ناشی از جفت خواهی و جفت گیری و سکس و غریزۀ جنسی می تواند بر شکم گرسنه و امنیت انسان سبقت بگیرد. نگاه کنید به بچه های مناطق قحطی زدۀ افریقا و آسیا و همچنین به نوزادان و کودکان کمتر از 6 سال مناطق جنگی سوریه و عراق. نه گرسنگی کشنده و نه جنگ و بمباران فزاینده هیچکدام جلوگیر فرزندآوری مردمان بدبخت نشده است.

ب- جوامع مدرن فعلی دنیا جز بدست متخصصین و تکنیسین ها و تحصیلکرده های دانشگاهی قابل اداره کردن نیست و هر نوع کارامدی حکومت ها مدیون رضایت و مشارکت و کار طبقۀ متوسط جامعه است.

پ- طبقۀ متوسط به طبقه ای گفته می شود که از عصر معیشت به عصر رفاه رسیده و دغدغه اش تنها سدجوع و سیرکردن شکم خود نیست.

ت- یکی از مبرم ترین نیازهای انسان وارد شده در مدار رفاه تفریح و سرگرمی و لذت های ناشی از مراوده با همنسلان و شهروندان خود است که معمولاً انواع هنر اعم از موسیقی و سینما و نقاشی و تئاتر وو ورزش و ... بستر رسیدن به این قبیل لذت هاست.

ث- شهروند طبقۀ متوسط محروم از بستر شادی ساز در فرهنگ مدرن به رضایت نمی رسد و یا اقدام بمهاجرت کرده و یا در صورت اجبار از ماندن در توسعۀ جامعه اش "مشارکت بهره ور" نمی کند.

ج- لذا همانقدر که شکم توده ها مهم است تفریح نخبه ها مهمتر است. چون شکم توده ها فقط از راه طرح و ابتکار و مدیریت و بهره وری طبقۀ متوسط است که قابل دسترسی است و نه بالعکس. نخبه ها ناراضی باشند توده ها جز طفیل پول نفت یا دریوزۀ بخشش مؤمنان ثروتمند نخواهند بود. یا...هو

بعد از تحریر: منظورم در این مقاله نگاه کلان به مسایل بود و در جزییات البته می تواند انتخاب های انسان همیشه از قانون  ارجحیت نسبی تبعیت کند. اما چون ارجحیت نسبی در اینجا میل به صفر می کند و بسیارناچیز است آن را بحساب نیاورده ام. تا قبل از برجام ترس من این بود که خامنه ای بمب بسازد و ملت را بگروگان بگیرد. این خطر اصلی بود که رفع شده و جمهوری اسلامی شاخ و شانه اش شکسته و دیگر کسی نخواهد توانست خطر عمدۀ بیرونی برای ایران بتراشد.