۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

بر سر براندازی جمهوری اسلامی همه توافق کردند: هم دشمنان و هم مخالفان و هم آیت الله خامنه ای! مانده چانه زنی بر روشها!

Image result for ideology war

مقدمه: موضوعی که در مورد ایران سال 97 میتوان بیقین و قطعیت نسبی رسید این است که سال 97 سال براندازی جمهوری اسلامی نامگذاری شده و هم ترامپ و امریکا و هم اروپا و اسرئیل و عربستان و البته شخص آیت الله خامنه ای در اینمورد به اتفاق نظر رسیده اند. اما مشکل زمانی پیدا خواهد شد که وارد مباحثات جدی روش ها و راه های براندازی بشوند. زیرا چه کشور های دشمن خارجی جمهوری اسلامی و چه مخالفان داخلی - اعم از ساکن ایران یا خارج - هرکدام براندازی را در ابعاد گوناگون و شیوه های متفاوتی جستجو می کنند و می خواهند. تلاش میکنم در این مطلب تحلیل خودم را از "نوع براندازی" تک تک دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی بیان کنم و در مورد آینده و دریافت دقیقتر سمت و سوی تغییرات منتظر چندماه آینده باشم!

الف- دشمنان خارجی:

1- امریکا: هیئت حاکمۀ فعلی امریکا حاضر به براندازی رژیم ایران بهر طریق ممکن است. و فقط تنها تحفظش "درگیر نکردن مستقیم نیروی زمینی امریکا در جنگ است". لذا نه خسارت هایی که ایران خواهد دید برایش مسئله است و نه زیان هایی که بمردم ایران - اعم از موافق یا مخالف حکومت - خواهد تحمیل شد. اینکه بسیاری از کارشناسان معتقدند که کرۀ شمالی اولویت اول امریکا بخاطر داشتن بمب اتمی است را مطلقاً قبول ندارم. و اصولاً شک دارم که سلاح هسته ای در دست سایر کشورها دغدغۀ شماره یک ترامپ و رفقا و "اول امریکا"ی آنان باشد. اگر در اینمورد حساسیت نسبی هم وجود داشته باشد مربوط به روسیه است که هم از نظر زرادخانۀ اتمی و هم از نظر دسترسی بخاک اصلی امریکا امکان رویارویی نابرابر دارد. و الا در مورد سایر کشورها از جمله کرۀ شمالی - حتی چین - امریکا دست بسیار بالاتر اتمی دارد و در روز - احتمال صفر- رویارویی میتواند قبل از هر اقدامی کشور متجاوز را از روی نقشه پاک کند. بیشتر این لفاظی های ترسناک هسته ای حالت رجز خوانی و پز برتری جویی و ابرقدرتی امریکا را دارد تا اینکه واقعاً امریکا از کشوری واهمۀ نظامی دارد. بلی در مورد متحدان و شرکای امریکا در نزدیکی کشورهای اتمی نگرانی هایی هم به امریکا منتقل میشود. اما منظورم عدم تهدید جدی خاک اصلی امریکاست. امریکا بخوانش ترامپ - و اکثریت قریب به اتفاق نسل ترامپ اعم از دموکرات یا جمهوریخواه - یک مشکل بسیار عمده و اصلی دارند و آن جمهوری اسلامی ایران است. چرا؟ به این دلیل که جمهوری اسلامی در بدو تشکیلش با گروگان گیری باعث سرشکستگی غرور امریکایی شده و متعاقبش بالای 300 نفر از نظامیانش را خارج از میدان نبرد و در بمب گذاری بیروت کشته است. این زخمی است که هیچگاه بهبود نیافت و نخواهد یافت مگر اینکه امریکا بتواند بر جنازۀ جمهوری اسلامی نماز بگذارد. مضافاً به اینکه امرکاییهای تراز ترامپ از نظر نژادی و همۀ همنسل های ترامپ نوعی شرم جهانی هم دارند که خودشان عامل اصلی انقلاب ایران و سقوط شاه و بوجود آمدن جمهوری اسلامی بوده اند. اما امریکا هم شرکای منطقه ای و رفقای قاره ای دارد که باید نحوۀ براندازی جمهوری اسلامی را با انان چک کند. مهمترین این رفقای شریک اسرئیل است.

2- اسرائیل:
اسرائیل عجولترین کشور دشمن جمهوری اسلامی است که میخواهد معجزه گونه اگر شده همین فردا جمهوری اسلامی را سرنگون کند. اما اسرائیل سمجترین و مهمترین دشمنی است که ایران و مردم ایران را بیش از همۀ دشمنان جمهوری اسلامی دوست دارد. به این معنا که اسرائیل تنها دشمنیست که نه میخواهد ایران کلنگی شود از نظر تأسیسات و زیربناهای توسعه و نه حاضر است که از بینی یک ایرانی - بغیر از روحانیان حامل شریعت و حکومت - خون بیاید. زیرا همانظور که قبلاً هم بارها گفته ام اسرائیل یک ایران با حکومت عرفی و سکولار را متحد استراتژیک خود در مقابل مسلمانان و اعراب منطقه میداند و هیچگاه به ایران بعنوان یک رقیب منطقه ای نگاه نکرده و نمیکند. اسرائیل میخواهد ایران با حفظ تمام ظرفیت های بزرگی و تمدنی خود دارای یک حکومت متعارف عرفی و غیر مذهبی باشد که بتواند مثل سالهای قبل از انقلاب روابط تنگاتنگ و بسیار ویژه ای با اسرائیلی ها داشته باشد.

3- عربستان:
عربستان براندازی جمهوری اسلامی را نمیخواهد. اما معتقد است که اگر براندازی سخت و یکباره مورد نظر غرب و دیگران اجتناب ناپذیر باشد؛ ایران باید حتماً کلنگی شود و همۀ زیربناهای توسعه ایش نابود و دچار تشتت در حد جنگ داخلی بشود. چرا؟ محمد بن سلمان تازه پروژه های مدرنیزاسیون و توسعه ایش را آغاز کرده و اگر ایران بسلامت و بدون کلنگی شدن و نابودی بنیادهای توسعه ایش چه در زیربناهای سخت و چه زیربناهای نرم (نیروی انسانی) از جمهوری اسلامی نجات یافته و دارای حکومت متعارف سکولار شود می تواند بسرعت عقب ماندگی های سالیان پس از انقلابش را جبران کرده و مجدداً مثل زمان شاه "حکومت توسعه گرای مدرن و پیشتاز منطقه بشود" در چنین حالتی چون عربستان هم از نظر جمعیت و هم توان در سرعت مدرنیزاسیون و توسعه یافتگی نمی تواند با ایران همگام و همپا بشود لذا مجدداً باید به همان نقش درجه دو و سنتی قدیمیش بسنده کرده و پشت ایران تازه متولد شده قرار بگیرد. و این البته خوش آیند پادشاه جوان و آیندۀ عربستان نیست. البته عربستان ترجیحش ماندن جمهوری اسلامی در حالت فعلی - فریز در بلاتکلیفی استراتژیک - بعلاوۀ قطع قطعی همۀ دست و پاهای دراز شدۀ خامنه ای در منطقه است. اگر امریکا کاری بکند که خامنه ای در همین وضعیت فعلی با کمی موشک کمتر در داخل مرزهای جغرافیای ایران نگاه داشته شود برای بن سلمان بهترین فرصت است که خودش را به پایان برنامۀ 2030 خودش برساند و دیگر ترسی از جلو افتادن ایران سکولار از خودش را نداشته باشد.

4- اروپا:
اروپا از همۀ دشمان جمهوری اسلامی متساهل تر است و تقریباً بهمان راهی می اندیشد که اصلاح طلبان داخلی و اعتدالیون مدنظر دارند. یعنی اگر خامنه ای و بخش اصلی و هستۀ سخت قدرت جمهوری اسلامی حاضر بشوند در منطقه کمی متعارف تر رفتار کرده و اصلاحات گام بگام در داخل با حداقل سرعت را هم بپذیرند؛ اروپا مشکلی با جمهوری اسلامی نخواهد داشت، و حاضر خواهد بود برفقای عرفی تر خود در قدرت ایران شراکت اقتصادی و توسعه ای بدهد. چون اروپا شدیداً از کلنگی شدن ایران و سرایت مجدد آن بمنطقه بیمناک است و یارای نه مقابله و نه پذیرش موج میلیونهایی جدیدی از آوارگان جنگ را دارد. اروپا در حقیقت بهمان سیاستی وفادار است که در زمان اوباما و همراه با امریکا دنبال میکردند.

ب- ایرانیان مخالف:

1- مجاهدین خلق و شاخۀ انجمن پادشاهی سلطنت طلب ها:
این دو نحله از مخالفان جمهوری اسلامی با ترامپ و تیم همراه او همنظرند و خواهان ساقط کردن جمهوری اسلامی بهر بهایی هستند و خودشان هم حاضرند که از حداکثر توان تشکیلاتی و نفوذی خود در داخل به این براندازی - هرچه زودتر بهتر و با هر سختی و خشونتی هم - یاری برسانند. علتش هم این است که همانطور که براندازی جمهوری اسلامی برای ترامپ و امریکائیان همنسل و همفکر او جنبۀ انتقامی و بازیافت غرور شکسته دارد برای بازماندگان رجوی و همپیاله های شاه فقید هم همین حس را دارد. زیرا که اینان نیز با شکست از آخوندها چهل سال است برای انتقام لحظه شماری کرده اند و میکنند.

2- سایر نحله های مخالف جمهوری اسلامی که توده های عظیمی را هم شامل میشوند: این گروه اصلی مخالف جمهوری اسلامی - خودم هم جزوشان هستم - اما از نظر نوع براندازی خیلی زیاد شبیه اسرائیل هستند. زیرا اینان نیز میخواهند معجزه ای اتفاق بیفتد - منظورم این است که مقدمات طوری چیده شود که اتفاق ممکن شود - و ایران بدون جمهوری اسلامی شود بدون اینکه جایی از ایران تخریب شود یا مردمی از ایرانیان دچار خسارت های جانی و مالی زیاد بشوند.

پ- این یک شمای کلی از اذهان براندازان دشمن تا مخالف بود که برای تبدیل شدن به پروژه ای مورد توافق همه هنوز کار دارد و باید بین دشمنان از سویی و بین مخالفان از جانب دیگر به یک نقشۀ راه مورد قبول برسد. البته حدس خودم این است که اولین راه حل "برانگیختن اعتراضات و شورش های داخلی گسترده و پی در پی از راه قطع شریان های اقتصادی رژیم با تحریم و غیره" خواهد بود. اگر این نقشه بگیرد طبیعی است که ادامه خواهند داد تا یک رفراندوم جدید زیر نظر سازمان های بین المللی. اما اگر این نقشه نگیرد و جواب ندهد. آنوقت گزینۀ کلنگی کردن ایران بدون مخالف عمده خواهد ماند و محتمل است که ترامپ و بولتون و پمپئو بخواهند که جنگ نیابتی جدیدی را کلید بزنند و اگر هم عامل زمینی مطمئنی در منطقه نبود - عربستان حاضر بجنگ نشود - وضعی شبیه لیبی با بمباران های هوایی و دریایی پردامنه و پرشدت اما کوتاه مدت را امتحان خواهند کرد. زیرا چنین میفهمم که ترامپ و تیم جدیدش میخواهند "رژیم چینج" ایران را تا تابستان 2020 بپایان ببرند که وقت کافی برای فروختن آن برای انتخابات ریاست جمهوری 2021 امریکا را داشته باشند.

ت- در مقدمه از آیت الله خامنه ای هم بعنوان یکی از براندازان جمهوری اسلامی نام بردم! به این دلیل بود که ایشان با ندانم کاری های مدام وضع را به اینجا کشانده و هنوز هم در رؤیای متوهم خود پافشار است. و مثل همیشه هنگامی حاضر بعقب نشینی خواهد شد که دیگر سودی ندارد و روحانیان حکومت؛ و ایرانیان زاد بوم خود را در خطر بالفعل خواهند یافت. و الا اگر خامنه ای همین امروز هم دست از توهم بردارد و فقط کمی لبخند قاطی چهرۀ گریانندۀ روحانیان سیاسی بکند و اجازه بدهد ایران یک تنفس جدید بکند؛ قبل از همه اروپا و بتأسی از آن ها امریکا تمام نقشه ها را جمع میکنند و به ایران وابسته به هژمون مسلط جهان - درست است که غربی و امریکایی است اما بدون تردید بشری هم است و انسان را ده هزار بار هم در مدینه و اورشلیم و رم باستان و چین کنفسیوس رها کنند همین مسیر تا اینجا را خواهد آمد بدون تردید - خوش آمد گفته و مثل همۀ ملت ها در کنار همسایه و شریک و رقیب - حتی بگو ارباب: چه اشکالی دارد ارباب داشتن وقتی خودت ابزار اربابی نداری - زندگی را از سر میگیریم. یا...هو

۱۳۹۷ فروردین ۵, یکشنبه

آیت اله خامنه ای دلقک ایرانی را برسمیت شناخت و از او نام برد. مچکرم!


Image result for clown

قبل از متن: این مطلب را در همان تاریخ 19 بهمن نوشته بودم و نمی خواستم منتشر کنم. ام چون دارم می آیم که امروز مطلب جدیدی بنویسم. گفتم این پست طنز و جدی را منتشر کنم برای پیش درآمد و عید شما مبارک تا گرم شوید و آمادۀ پست جدید!

1- امروز سالروز رژۀ معروف همافران نیروی هوایی در مقابل آیت الله خمینی در 19 بهمن سال 1357 خورشیدی است و مثل هرسال تعدادی از پرسنل منتخب نیروی هوایی به اجبار و بنابدستور به بیت رهبری رفته و با او ملاقات کرده اند. خامنه ای در این دیدار حرف مهمی نزده غیر از اینکه بصراحت اعلام کرده که 70 درصد مردم 80 میلیونی ایران را برسمیت نمیشناسد و از نظر او مردم تنها آن 30 درصد مردم سنتی هستند که بهردلیل - اعتقادی یا منفعتی - در مراسم های رسمی جمهوری اسلامی - مثل 22 بهمن - یا شرکت میکنند و یا تعارضی با آن ندارند. آنجائیکه ایشان بهمۀ دیگر مسئولن و هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی هم توصیۀ مؤکد کرده است که مردم تنها اینان هستند و آنان هم باید فقط روی این مردم متمرکز باشند و بقیه مردم نیستند. او گفته است:
 مردم چه کسانی هستند؟ مردم همان کسانی هستند که حماسه ۲۲ بهمن هر سال را بوجود می آورند، مردم همان کسانی هستند که پس از وارد شدن اغتشاشگران به صحنه، حتی اگر اعتراضی هم داشتند، خود را کنار کشیدند و در روز ۹ دی به میدان آمدند. مردم همین ها هستند. آنها را اشتباه نگیرید. 
2- من بارها و بارها گفته ام که 70 درصد ملت ایران یتیم و بی سرپرست و رها شده هستند که از سوی جمهوری اسلامی برسمیت شناخته نمیشوند و حداکثر در حد کفار جزیه پرداز تحمل میشوند. و حالا رهبر جمهوری اسلامی با تصریح مؤکد میگوید که چنین است و حکومت مسئول سرنوشت و چگونه بودن این جمعیت حداکثری نیست و آنان را جز در هنگام مجازات بدلیل اخلال در آسایش و آرامش آن سی درصد مردم و مطیع جمهوری اسلامی بحال خودشان رها کرده و کاری بکارشان اعم از آموزش و امنیت و تأمین خواسته ها و نیازهایشان ندارد.

3- اما فقط برای گفتن این نکتۀ بدیهی نیامده بودم. بلکه - همانطور که در منشن طنزی در توئیتر هم نوشتم - بیشتر به این خاطر آمدم که بگویم خامنه ای در سخنان امروزش یک کردیتی هم بشخص من و سیرک و دلقک داده که دوست دارم آنرا برسمیت شناخته شدن خودم بعد از ده سال فعالیت اجتماعی در فضای مجازی بدانم. خامنه ای گفته است:
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به شیوه‌های متنوع و گسترده دشمنان برای مقابله با انقلاب خاطرنشان کردند: آنها از متفکر نماها، نظریه پردازان قلابی، روزنامه نگاران و قلم به مزدها، دلقک و همه امکانات فضای مجازی استفاده می کنند تا بر مردم تأثیر بگذارند اما ناگهان در برخی ایام‌الله همچون ۲۲ بهمن و یا ۹ دی سال ۸۸ و یا ۹ دی امسال و راهپیمایی‌های خودجوش و پرشور و پرهیجان بعد از آن، سیل جمعیت به خیابانها می آیند و با سر دادن شعاری واحد، همه محاسبات دشمنان را به هم می زنند.
4- خامنه ای در این فراز از حرفهایش وقتی دشمنان و شیوه های تبلیغی و القایی آنان را میشمارد در همۀ صفات برشمرده اش از صفات جمع مثل متفکرنماها و نظریه پردازان و روزنامه نگاران و قلم بمزدها استفاده میکند الا صفت زیبای دلقک. تا جائیکه هنگام خواندن متن سخنرانی کلمۀ دلقک مفرد سکته ایجاد می کند و خواننده ناخوداگاه میخواهد دلقک را نیز دلقکها تلفظ کند و میکند. در حالیکه متن منتشر شده در همۀ خبرگزاری ها و سایت ها متفقاً دلقک نوشته اند و نه دلقکها. چنین ادعا و باور دارم که منظور خامنه ای از گفتن دلقک - تاجایی که یادم است اولین بار است که او از این لفظ استفاده کرده است - من دلقک ایرانی بوده و نه اشاره اش بعنوان یک صفت عام برای تحقیر همۀ مخالفانش. این ادعا در آنجایی قابل باور هم است که یک رابطۀ شکلی بین من و نیروی هوایی - مخاطبان سخنرانی - وجود دارد و دوم اینکه من قطعی میدانم که خامنه ای با نام دلقک ایرانی آشناست و محتمل برخی نوشته هایش را هم خوانده باشد از طریق دفترش.

5- همۀ اینها را به این دلیل نگفتم که خودم را مهم جلوه بدهم و برای خودم کردیت خامنه ای بخرم. - البته هرکسی خوشحال میشود اگر مورد توجه حتی دشمنش قرار بگیرد - بلکه خواستم این را بگویم که چرا دست و دلم بنوشتن بیشتر وبلاگ نمیرود و محتمل توئیتر را هم بزودی تعطیل کنم. واقعیتش این است که مدتهاست به این هم فکر میکنم که آیا از نوشته ها و تحلیل های من استفاده میشود یا سوء استفاده. و از آنجائیکه مطمئن شده ام مخاطبان اصلاحطلب نوشته هایم بدلیل برج عاج نشینی و بلاهت و خودکفا پنداری و ... از نوشته هایم استفادۀ تصحیح استراتژی و تاکتیک ها نمیکنند. خیلی نگران این شده ام که تحلیل های فلسفی ام بشدت مورد سوء استفادۀ اصولگرایانی قرار میگیرد که در داخل خودشان تحلیلگری با عمق آینده نگری چون دلقک ندارد. این را نه تنها از پایش مدام نوشته هایم از سوی حسین شریعتمداری و عواملش می فهمم بلکه از فالو شدنم در توئیتر توسط نماینده هایی - چند نمایندۀ مهم مجلس - از اصولگرایان و حتی سفرایی از کشورهای عربی به قریب به یقین بودن رسیده ام.

6- لذا تصمیم سخت ننوشتن بقصد جلوگیری از سوء استفاده هم یکی از مهمترین دلایل تمایلم برای کمتر و کمتر نوشتن از آینده نگری های محتمل است که بیش از اینکه بکار اپوزیسیون بیاید - یا حتی عنایت کافی بشود - بخش سخت و ایدئولوژیک حکومت خامنه ای را هشیار میکند و به برنامه ریزی های خنثی کنندۀ آنان می انجامد. دلم نمیخواهد این را در قاب و قالب خودشیفتگی بخوانید. زیرا چنین نیست و در همین مدتی هم که در توئیتر بوده ام دریافته ام که بندرت روشنفکری می یابم که مثل خودم به جمهوری اسلامی بعنوان پدیده ای فلسفی نگاه کند نه پدیده ای صرفاً سیاسی. لذا همۀ راه حل ها و پیشنهاد ها و نظریه پردازی ها هم برمبنای همان دیدگاه "نگاه سیاسی صرف" تولید و عرضه میشود و عقیم میماند. البته و خوشبختانه با ظهور و بروز دختران خیابان انقلاب و تلاش های خستگی ناپذیر و مبارک مسیح علینژاد گویا جامعه خودش مشکلاتش را درحال بازتعریف بسمت درست است. و امروز هشتگی را در توئیتر دیدم بنام "بی مناشات" که مردم عادی از آرزوهای مثبت و زیستی خودشان میگویند و این خیلی زیاد مهم است. یا...هو

پی نوشت:
این مطلب را یکماه پیش نوشتم اما منتشر نکردم به همان دلیل "خودنوشابه بازکنی". اما امروز میخواستم یک پست کوتاه بنویسم که تقریباً - قریب به تحقیقاً - همۀ روند امور در ماه های اخیر بسمت پیش بینیهای روشن بین من از ساله ها پیش بوده که مهمترینش موضوع حجاب و آزادیهای اجتماعی مقدم بر خواسته های سیاسی و برجسته ترینش افول و سقوط ایدئولوژی اسلامی با ظهور داعش که من گفته بودم این آخرین تنفسهاست. بهرحال با اینکه اینروزها بره کشان من است و دلم میخواست بودم و پز میدادم بشما و بمخالفان تحلیل هایم که چه دقیق میدیدم اما نیستم و حاقل تا پایان تعطیلات عید نوروز نخواهم بود. یا...هو

حالا اما آمده ام که 5 فروردین یک مطلب جدید بنویسم و این مطلب را درژانر جدی طنز دستگرمی میفرستم برای خواص و یاران. منتظر تا آخر شب امروز باشید.

۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

عصبی نباش آقای بهنود؛ من قصد ضربه زدن بشما را نداشتم. فقط دنبال عیار روشنفکر ایرانی بودم!

Related image

1- از اول که رفتم توئیتر قصدم نشست و برخاست با بزرگان و روشنفکران بود و استفاده از احتمال بحث در مورد دردهای میهن. بهمین منظور تعدادی از دم دست ترین روشنفکران فعال مثل بهنود و دهباشی و عباس میلانی و حسین باستانی و ابراهیم نبوی و نادر فتوره چی و خبرنگاران فعال بی بی سی و برخی خبرنگاران داخلی و ایرانیان خارجی را فالو کردم بدون اینکه انتظار فالوبک داشته باشم و خوشبختانه هیچ کدام هم فالوبک ندادند و کاملاً به عهد "خود بزرگ بین" روشنفکری خود وفادار ماندند. من هم معمولاً میرفتم و زیر برخی توئیت هایشان که بچشمم خورده بود منشن های بسیار بسیار مؤدب - و گاهی بندگانه حتی - میدادم و نظرم را - معمولاً انتقادی بود - میدادم. مدتها که هیچکدام اعتنایی نمیکردند و شتر دیدی ندیدی میکردند و من هم بنوشتن های یکسویه ام ادامه میدادم. تا اینکه اولین چراغ را حسین دهباشی روشن کرد و با احساس خطر از سوی من - بدون هیچ سؤال و جوابی - مرا شش قفله کرد و تمام. ابراهیم نبوی را هم که بعدم تعادل روانی دچار شده است خودم آنفالو کردم چون تعداد مزخرفاتش خارج از توان و تحملم شد. 

2- مسعود بهنود اما نه پاسخی میداد و نه اهمیتی میداد و من هم بنقد برخی از توئیت هایش ادامه میدادم. تا اینکه برسر توئیتی که راجع بنمایندۀ رباط کریم نوشته بود یک منشن یک خطی طنز دادم. بهنود اما دوباره توئیت رباط کریمش را ریت کرد و اضافه کرد که مخاطب توئیتش رأی دهندگان بودند و نه تحریمی ها. اینجا بود که باهم درگیری فکری و قلمی پیدا کردیم و نهایتاً منجر به بلاک کردن من از سوی بهنود شد. او اول سعی کرد مرا تحقیر کند که دیده بان را درست ندیده ام و ایراد مرا قبول نکند. سپس سعی کرد خودش را صریح و شفاف نشان بدهد و بگوید که نظرش را میگوید و مثل خیلی ها ریا نمیکند و بمن نصیحت کرد که باید خوشحال باشم از بی ریایی او. و دست آخر وقتی بازهم با از رو نرفتن من مواجه شد شروع کرد به ننه من غریبم بازی که او کسی نیست و چندتا آدم خواننده دارد و روشنفکر نیست و مرجع نیست و خلاصه هرچه تواضع بود بخودش نسبت داد و از من خواست که نخوانمش و مزاحمش نشوم. خب من از رو نرفتم و عین واقعیت را و مسئولیت روشنفکر را تکرار کردم و دز عصبیتش را تا بدانجا رساندم که کل لینک و گفتگو را که چون لکۀ ننگی بر دامنش شده بود حذف کرد و مرا هم شش قفله کرد مثل دهباشی. منشن های خودم این زیر هستند و چون حرف های بهنود حذف شده است - من هم اهل اسکرین شات و پرونده درست کردن نیستم - کل ماجرا را تعریف کردم که ارتباط بهتری بگیرید و بدنیست از اینطرف هم روشنفکران جامعه مان را بشناسیم.


1- مشکل ما خود شمایی با این تجاهل العارف که عجیب هم اصرار به تداومش داری. امشب که توی دیدبان دیدم ازشایعۀدیدارنمایندگان ازاوین ذوق زده شدی وگفتی فضا باز شده. درحالیکه ما همۀ جامعۀ مدنی را در88 باختیم وهرروز دارند بچه ها را خفه میکنند شکّم بردکه آیا تجدید چاپ کتابهایتان هم نقشی دارد!

2- من اگر هم جسارت داشته باشم که ندارم - بدودلیل نظامی جهان سومی بودن سابق و دلقک بودن لاحق - حتی اگرداشته بودم از ترس ابهت سالها تعقیب شما به خوشتیپی وخوشپوشی وخوشسخنی وخوشقلمی؛ نمی توانم منتقد فله ای شما باشم. چیزی را که من گفتم عین حرف شما در دیدبان بود که مریم را هم بدنباله آورد

3- من جعل نمیکنم و از اینکه هنوز روشنفکر پاسخگو هستید هم خیلی خوشحالم. اما مهم عین گفته تان هم نیست که معتقدم من دقیق شنیدم. و اصلاً من مهم نیستم. زیرا من توانایی تحلیل مستقل هم دارم تا اندازه ای. حرف من آن "حس"ی است که شما بمخاطب منتقل میکنید در خوشبینی افراطی تان. این اعتراض منست.

4- جسارت میکنم استاد و حالا که لطف کردید و با من همکلام شدید صریح عرض میکنم و زحمت را کم میکنم. حرف این است که شما - اغلب - در توئیتر صریح نمینویسید و حتی با نثر ادبی همیشگیتان هم نمی نویسید و یکی بنعل و یکی به میخ شما مرا اذیت و هواداران میلیونیتان را شرمنده میکند.

5- شما میفرمائید که معتقد به سیاست گام بگام و افتان و خیزان تاریخی از راه صندوق رأی برای رسیدن به دموکراسی هستید. بسیار خوب هرنوع اعتراض و شورش سیاسی را محکوم بکنید و با معترضان همراه نشوید. اما کمی هم زمان شناس باشید و در حالیکه تا دوسال دیگر انتخاباتی نیست و


6- فشار به معتدلان واصلاحطلبان شکل گرفته بیشتر جنبۀ تهدید به تحریک وحرکت روبجلو است. چه لزومی دارد که شما تیزی حملۀ درست جوانان و مردم ناراضی را کند بکنید که درهمین حد هم مطالبه محوری شکل نگیرد وکشور هر روز چند قدم عقب تر برود. آقای بهنود وضع کتاب و هنر و حجاب و دانشگاه آزاد و...آاخ

7- ادامه ندهم که خودم بیشتر حرص میخورم. درضمن از نظر من - و جامعه همینطور - شما "کسی" نیستید. بلکه شما روشنفکر مرجع هستید که هزاران نفر با شما هممشقی میکنند. همه که تحلیلگر نیستند و توده به مراجع خود مراجعه و موضع میگیرد. ببخشید و مرسی. یا...هو

8- شما 80 هزار نفر فالوئر همینجا دارید که رقم بالایی است وبخاطر شهرتتان است. شما در رادیو تلویزیونی کار می کنید که میلوین ها بیننده دارد ومرجع است. شما ده ها عنوان کتاب توصیفی -تخیلی -تاریخی -داستانی در دست و پشت ویترین دارید. پس شما هم روشنفکرید هم مرجع. میفرمائید لیاقتش را ندارید؟

9- محتمل است درست هم بگویید - حداقل دراین لحظه وبا این عصبیت درپاسخ قطعاً درست میفرمائید ولیاقت مرجع و روشنفکرنامیدن را ندارید - اما دست شما نیست وما برمبنای زمینۀ ذهنی ساخته شده در این 52 سال هم میاییم وهم میخوانیم وهم بچنین یاوه سراییها افتادن مرادمان را غصه میخوریم و تذکر میدهیم!

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

خامنه ای: امریکا و انگلیس عددی نیستند؛ وحشت اصلیم از "لندن نشین"هاست!

Image result for fall down  

مقدمه: در حالی که همۀ مفسران و تحلیلگران هنگ کرده اند و خبری از هلهلۀ مخالفان اریجینال جمهوری اسلامی نیست - دقیقاً نیست در هیچ فضایی عم از مجازی یا حقیقی - این دو توئیت را نوشته ام در توئیتر که اولی طعنه ایست بهمان هنگ کردن مخالفان و دومی پاسخیست به توئیت مهدی پرپنجی راجع به جانشین آیت الله خامنه ای. این توئیت ها را اول می آورم چون تحلیلم از حرف های خامنه ی تفسیر همین دو توئیت خواهد بود:

دماغم آویزونه بدجوری. چرا؟ از اعتراضات اخیر راضی نشان داد. دلیل؟ دلیلی ندارم از حسم گفتم. اصرار برای یک دلیل دم دستی! همین خانم و آقای توئیتر علیه الرحمه که هم از سیاست و هم از خامنه ای و هم از گاف ها و باگ های سخنرانی امروز او خالیست!

2- حرف اول و آخر را اتوریته میزند ونه قدرت سرکوب. چه درپیدایش حکومتها و چه در استمرار آن. اتوریتۀ روحانیت عموماً و روحانیت سیاسی خصوصاً آسیب جدی دیده و در حال رفتن زیر حداقل نیاز مشروعیت است. تلاش ایرانیان باید معطوف به تشویق گسلها و برملایی ناکارآمدیها برای کاستن ازاین اتوریته باشد.

متن: 
1- برمبنای نشانه شناسی گفتار و رفتار خامنه ای در طول رهبریش براحتی میتوان از سخنرانی امروز او نتیجه گرفت که خامنه ای از اعتراضات و تظاهرات اخیر نه تنها نترسیده بلکه به نوعی رضایت نسبی هم از نحوۀ اعتراض، جمعیت معترض، نحوۀ جمع کردن تظاهرات و نتایج مترتب برآن هم رسیده است؛ بعد از پایان آن. بنظر من خامنه ای در طول رهبریش فقط دوبار ترسیده است. و آن مربوط بوده است به وقایع 18 تا 23 تیرماه 78 و همینطور وقایع خرداد 88. این دو مورد تنها دو موردیست که خامنه ای از "جسمی علیل و ضعیف دارم" و نوعی استغاثه بدرگاه خدا و امام زمان استفاده می کند و احتمال سقوط خودش را هم با نمایش تسلیم در مقابل خدا میپذیرد؛ برای برانگیختن احساسات مؤمنان و وفاداران به اسلام و نظام. در حالیکه در وقایع اخیر تا پایان ورود نکرد و حتی آنرا بسخره گرفت در هنگامۀ جریان داشتن و ناچیز و حقیر شمرد در پایان آن و سخنرانی امروزش. البته که حق هم با اوست. زیرا نه تنها تظاهرات و اعتراضات جدید نتوانست از نظر کمّی بسطح تهدید جدی برای جمهوری اسلامی ارتقاء یابد. بلکه خودش موجب شد که بزرگترین رقیب و حریف داخلی اش - چپ پریروز و اصلاح طلب دیروز و اعتدالی امروز - نیز تخریب شوند و پایگاه اجتماعیشان به پائین ترین سطح ممکن در گذشتۀ جمهوری اسلامی نزول کند.

2- البته که برای من نه غریب بود و نه غیرمنتظره پایان اعتراض اخیر که گفته ام و قطعی می دانستم و میدانم که هیچ انقلابی با انقلابی متقابل قابل سرنگونی نیست. زیرا رژیم انقلابی خودش ناپایدار است و ناپایدار را با ناپایدار نمیتوان برانداخت. تنها و تنها راه سرنگونی رژیم های انقلابی - لاجرم ایدئولوژیک باید باشند و هستند - استحاله از درون است و جنگ از خارج. و این حرف لایتغیر من بوده و همیشه روی نرو خواننده های مستأصل از وضع موجود. و اتفاقاً خامنه ای امروز بالاخره با هر تلاشی هم بود نتوانست نقطه ضعف اصلی (استحالۀ ایدئولوژی) و وحشت همیشگیش از آن را بپوشاند. و شده حتی در یک کلمه هم منظورش را و نگرانیش را بیان کرد. او در جایی که از طراحان اعتراضات و تظاهرات اخیر حرف میزد گفت: امریکا و انگلیس و لندن نشینان.

3- ضمیر مرجع امریکا و انگلیس که مشخص است و راجع به دو کشور و دو دولت امریکا و انگلیس است که انگلیس را مهمتر میداند و جای دیگری از حرفهایش هم با افزودن صفت "خبیث" مورد علاق و برند خودش آنرا تکرار هم کرده است. اما اگر فکر می کنید که منظور از "لندن نشینان" بعد از امریکا و انگلیس نوعی مترادف سازی زبانیست برای دولت و کشور انگلیس؛ صد درصد اشتباه می کنید. زیرا منظور خامنه ای از لندن نشینان همان نحلۀ فکری معروف به "شیرازیها"ست که بارها خطرات ترسناک آنرا یادآوری کرده است. درست است که نحلۀ شیعۀ "شیرازیها" در تفسیر از مذهب به اندازۀ خامنه ای - حتی بیشتر از او - متحجرند. اما در یک مورد با خامنه ای مخالفت بنیادی و آشتی ناپذیر دارند. و آن عدم اعتقاد به تأسیس حکومت اسلامی در زمان غیبت است تا جائیکه چنین عملی را حرام شرعی هم میدانند. این ترس هموارۀ خامنه ای از شیرازیها البته در نزد همۀ روحانیان و مراجع ارشد سیاسی وجود دارد و همان ورژنیست که چندروز قبل از اعتراضات، محمد یزدی عریانش را خطاب به طلاب و روحانیان جوان مسئله دارشده با وجوب و وجود حکومت مذهبی گفته بود. به این مضمون تابلو که: "مملکت مال شماست. حکومت مال شماست. قوای مملکت مخصوص شماست. پست و مقام همه برای شماست". و از آنان خواسته بود که از حکومت پشتیبانی کنند.

4- غرض از این روده درازی واجب این بود که بگویم خامنه ای هم بدرستی تنها خطر بالفعل را "استحاله از درون" میداند و نا امید شدن مؤمنان و حزب اللهی ها و طلاب از کارآمدی و مشروعیت حکومت مذهبی و سرعت گرفتن موج گرایش به شیعۀ شیرازیها (لندن نشینان). از نقطه نظر این نگاه دقیق این مشروعیت زدایی از مذهب حکومتی تنها نگرانی بحق خامنه ای از تظاهرات و اعتراضات و افشاگریهای جدید است. زیرا هرنوع تنش و بروز نارضایتی و اعتراض رویش های ایدئولوژی را کند و متوقف و موجودی فعلی طرفداران نظام را دچار ریزش میکند. اینجا تنها نقطۀ برنده ما و ملت دربند است و باید مرتب دستکاری و ناسورسازی زخم برای غیر قابل التیام شدن قرار بگیرد.

5- البته حرف امروز خامنه ای یک نکتۀ مثبت و تازه هم داشت. و آن قبول مسئولیت از سوی شخص خامنه ای بود. بضرس قاطع میگویم که تا قبل از دولت حسن روحانی خامنه ای هیچگاه و هیچگاه حتی یکبار بتلویح هم از مسئول بودن شخص خودش حرفی نزده بود و نمیزد. بعد از ریاست جمهوری روحانی اما خامنه ای در چند نوبت بصورت گذرا و تلویحی مسئول بودن خودش را قبول کرده بود. اما هیچگاه تاکنون با صراحت - مؤکد هم - بمسئولیت خودش در قبال ادارۀ کشور اعتراف نکرده بود. این موضوع اما چرا مهم و مبارک و دست آوردی برای مردم است؟ به این دلیل که بدنۀ هوادار جمهوری اسلامی و خامنه ای را تحت این شک و پرسش قرار می دهد در هنگام انتقاد داشتن به رویه های جاری - حداقل در مورد معیشت و اقتصاد ضعفا حساسند - که خامنه ای را هم مورد تشکیک و سؤال ذهنی قرار بدهند و با پی بردن به عدم کارآمدی نظام - و نه دولت - از حکومت مذهبی عبور و عدول کرده و با پیوستن به نحلۀ شیعۀ لندن نشینان به استحاله از درون مورد انتظار سرعت بدهند.

6- از نظر تشخیص تحلیلی من "استحاله از درون" همین الان هم بنقطۀ "افت رژیم" رسیده است. و توازن قوای موجود بنفع مدرنها و حکومت عرفی بسمت سکولاریسم است. اما - این اما مهم است- یکی از اصلی ترین قسمت های پازل "استحاله از درون" برای فروپاشی نفوذ یا ظهور یک عنصر تحولخواه بدرون سیستم و رأس یا نزدیک رأس نظام است. بعبارت دیگر گورباچفی لازم است تا استحاله را فعال کند در درون سیستم. اگر گورباچف ممکن نبود تا قبل از مرگ خامنه ای؛ حداقل دیگر داشتن یک یلتسین در پائینتر از خامنه ای غیرقابل اجتناب است برای فعال کردن چاشنی استحالۀ عملی و نهایی. و الا بعید نیست که رهبر با تمهید و انتصاب یا انتخاب یک "دن شیائوپینگ" - رهبر اصلاحات اقتصادی چین بعد از مرگ مائو - قلابی بتواند بخشی از استحاله را ترمیم و حتی ایدئولوژی اسلامیش را بازسازی کند.

7- راجع به حسن روحانی نظرم همان است که در جای دیگر هم گفته ام. هم باید با خامنه ای و قم چالنج کند و بخشی از استحاله را در بخش اجتماعی و فرهنگی فعال کند، و همزمان مبارزه ای بی رحم با فساد را راه بیاندازد، و در عین حال که کابینه اش را ترمیم جدی کند در راه هم چابک سازی و هم شایسته سالاری. البته که این آرزو در حد محال است و حداقل روحانی فعلی - و بویژه بعد از اوج نابخردیش در ماجرای حقوقهای نجومی و اتهامات وارده بر برادرش - قادر به انجام هیچکدام از این سه مورد نیست تا چه رسد بهرسه مورد همزمان. لذا در غیر مرگ ناگهانی خامنه ای به این زودی پیش بینی من این است که تظاهرات اقتصادی - حداکثر بعد از 22 بهمن - شروع و تداوم خواهد یافت و مورد حمایت بخش هواداران خامنه ای هم قرار خواهد گرفت. و محتمل روحانی بسقوط کشانده خواهد شد و دولت در اختیار تلفیقی از نظامیان و تکنوکرات های جوان قرار داده خواهد شد. البته این اتفاق خطرناک خواهد بود از این نظر که چنین دولتی - با چینش احتمالی موجود در ذهن من که برای پرهیز از بحث و جدل های بی مبنا و سوء استفادۀ سیاست سازان خامنه ای از فکر من وارد جزییات نمیشوم - قطعاً ضد فساد خواهد بود و بسیار کارآمدتر از روحانی عمل خواهد کرد و نه تنها باعث ترمیم برخی شکاف ها و گسل های مهم سالیان اخیر در ایدئولوژی خواهد شد بلکه تداوم جمهوری اسلامی بعد از خامنه ای را هم تقویت خواهد کرد. این سناریو حتی اگر روحانی هم سقوط نکند؛ برای سال 1400 قطعاً اجرا خواهد شد و بساط یک حکومت - دو دولت 40 ساله بپایان خواهد رسید.

مرگ مشکوک هاشمی؛ ویدیوی رهبری دایمی خامنه ای و ایرادات وارد به آن!

Image result for ‫خامنه ای و هاشمی‬‎

1- بهتر است با آخرین ویدیوی افشاگر راجع به چگونگی رهبر شدن آیت الله خامنه ای شروع کنم. بنظرم قطعی میرسد که نشت این ویدیو کار خانواده یا دوستداران سیاسی علی اکبر هاشمی رفسنجانی باشد. به این دلیل قوی هم که همزمان دوباره مشکوک بودن مرگ هاشمی هم قویتر مطرح شده و گویا خانواده و هوادارانش تقریباً مطمئن شده اند که ایست قلبی هاشمی از همان نوع ایست قلبی سید احمد خمینی بوده است بتصویب خود خامنه ای. البته احمدی نزادی ها هم در مظان گمانه زنی میتوانند باشند. اما من همانقدر که مطمئنم و با حرف عزیز جعفری موافقم در نقش احمدی نژادی ها - تلفیقی از جنبش عدالت طلب دانشجویی پیرو سعید زیبا کلام و عناصری از پایدارچی ها به تصویب رییسی و علم الهدی - در جرقه زنی به اعتراضات اخیر شروع شده در مشهد؛ در نوار بیرون آمده آنانرا مؤثر نمی دانم. زیرا اولاً خود احمدی نژادی ها هنوز حساسیت زیادی دارند روی خامنه ای و دنبال چنین مأموریتی نمی روند و ثانیاً حلقۀ محدود یاران احمدی نژاد هم قدرت نفوذ و تهیۀ چنین ویدیوی حفاظت شده ای را ندارند.

2- منظورشان از افشای این سند مهم 30 ساله میتواند متعدد باشد از انتقام خانوادۀ هاشمی از خامنه ای گرفته تا تضعیف هرچه بیشتر او در نزد هوادارانش - بویژه بین طلاب و روحانیان جوان و هنوز دولتی و حکومتی نشده یا کمتر آلوده - زیرا که خامنه ای کم تحت فشار خارجی و داخلی نیست این روزها؛ و علاوه بر باختن همۀ دست آوردهای وجهۀ جهانی جدیداً بدست اورده اش از رفتارهای دونالد ترامپ - در نزد اکثریت لیبرال های مخالف ترامپ نزد دولت ها و افکار عمومی دنیا - خامنه ای مقدار زیادی هم از مشروعیت اریجینالش در داخل و خارج را نیز از دست داده است. اما در مورد انتقام: میدانیم که خانوادۀ هاشمی بغیر از فائزه و یک کمی هم مادر پیرشان بقیه - بویژه پسران بازهم بغیر از کمی مهدی - مثل پدرشان بسیار محافظه کارند. آنان ابتدا تصمیم گرفتند که با سکوت اولیه و پذیرش مرگ طبیعی پدرشان با خامنه ای معامله ای ناگفته و نانوشته بکنند. حتی میبینیم که محسن در دیدار خانواده با خامنه ای در روزهای مرگ هاشمی آن را بزبان هم می آورد و از خامنه ای میخواهد که کمی با آنان مهربانتر باشد. اما خامنه ای به این معاملۀ سکوت پاسخ مناسب نداد و نه تنها همۀ اسناد مهم هاشمی در دفتر کارش را مصادره کرد بلکه بجای آزادی مهدی هم بقیۀ خانواده را ممنوع الخروج کرد. لذا هاشمی ها هم با احتیاط و محافظه کاری خیلی زیاد تصمیم گرفتند که خامنه ای در نقطه ضعف - اخیراً دچار شده در خیابانها - را یک ضربه هم آنان بزنند.

3- این تحلیلی که از ویدیوی جدید دادم چه درست باشد - بنظرم منطقی و قوی تر از همۀ سناریوهاست - یا نباشد در این مورد شکی نیست که افشای این ویدیو هم بضرر خامنه ایست و هم بنفع مردم از جهت "هنگام تعیین رهبرآینده" اگر تا آن موقع جمهوری اسلامی مستقر باشد. زیرا که معلوم شدن بد عهدی خامنه ای در مورد دایمی کردن رهبری موقتش با عدم اعتراض به رهبری موقت بودنش و خواهان برگزاری مجدد جلسۀ خبرگان بعد از رفراندوم اصلاحات قانون اساسی در سال 68 - او مسئول اینکار بود چون در موضع رهبر موقت باید حکم دایمی کردن رهبری خودش یا دیگری را او میداد - او را نامعتبر و متقلب معرفی میکند در ابتدای شروع رهبریش و هواداران مذهبی با اخلاصش را مسئله دار کرده و دچار بازهم ریزش می کند. البته مدارکی منتشر شده است که نشان میدهد مجلس خبرگان در جلسۀ فوق العاده اش دایمی شدن رهبری خامنه ای را تأیید کرده است. اما مشکل اینجاست که رهبری موقت خامنه ای در آن مقطع به اتمام رسیده بود و طبق پروتکل های دموکراتیک جاری در آن زمان باید خامنه ای و هر شخص دوم یا سومی در شرایط برابر نامزد میشدند برای رهبری دایمی و مثل زمان انتخاب خامنه ای برهبری موقت مذاکره و مباحثه میشد و کفایت مذاکرات و رأی گیری و شمارش آراء صورت میگرفت که نشده و فقط در بیانیۀ خبرگان به تأیید رهبری خامنه ای اشاره شده است.

4- این نمایش آمده در ویدیوی خبرگان معلوم میکند که قصد صحنه گردانان حل مشکل پیش آمده در قانون اساسی قبل از بازنگری نبود. زیرا آنان براحتی می توانستند رهبر موقت را از مراجع جامع الشرایط آنروز مثل مرحوم گلپایگانی و امثالهم انتخاب کنند که بر قانون اساسی جاری در آنروز منطبق باشد. و بعد از رفراندم قانون اساسی جدید هم با استناد به قانون جدید مثل خامنه ای - غیر مرجع - را به رهبری دایم انتخاب کنند.

5- یک مورد هم که هم مورد پز و پروپاگاندای هوادارن خامنه ای واقع شده و هم مخالفان امروز او را نیز تحت تأثیر قرار داده موضوع تقوی و ورع او در اعلام عدم قبول ولایت فقیهی بعد از خمینیست. من از ورع و تقوای خامنه ای نه دفاع می کنم و نه حمله چون معیار اندازه گیری چنین مسایلی در دست هیچ انسان دیگری غیر از خود آدم نیست. اما انگیزۀ اضافۀ خامنه ای برای عدم پذیرش را میتوانم بنویسم که یکی را قبلاً هم نوشته ام و دومی را برمبنای عملکرد خامنه ای در طول رهبریش را متوجه شده ام.

الف- اولین عامل استنکاف خامنه ای از قبول رهبری مربوط بوده است به سن جوان او و آرزوهای هنوز جوانی کردن و از پست های مادیتر و پرتحرک تر سیاسی بهره بردن. به این معنا که خامنه ای فکر میکرد که ولایت فقیه یک پست بشدت پیر و یکجا نشین است و باید از خیلی از نعمات مادی - حداقل پز علنی - خودداری کند و این را نه میخواست و نه در شخصیتش بود. زیرا ما میدانیم که ایشان از بدو جوانی آخوند ژیگولی بود و خیلی اهل جلوه گری و معاشرت و مسافرت و تحرک. که قبول ولی فقیهی همۀ اینها را منتفی میکرد.

ب- موضوع دوم اما مهمتر بود. خامنه ای میخواست با عدم قبول لفظی ولایت فقیهی همۀ آخوندهای خبرگان را مطیع و منت دار و گروگان خودش بکند برای طول رهبریش. یعنی اگر فردای رهبریش تا 30 سال بعد - اکنون - نُطُقی از هرکدام درمیامد با رفرنس به همین نحوۀ انتخابش او را خفه کند. کما اینکه هم منتظری را حصر کرد و هم آذری قمی را از حیز انتفاع ساقط کرد با این حربه و خیلی های دیگر. حالا میفهمیم که آن نمایش ظاهراً فروتن و از روی ورع و تقوا قرار بود چه عنصر خطرناکی بشود و شده است در یکه تازی خامنه ای بدون حتی یک نفس کش در بین علماء. یا...هو

۱۳۹۶ دی ۱۸, دوشنبه

کوتاه ترین تعریف از بزرگترین مشکل جهان (جمهوری اسلامی)!

Image result for thinking man statue


علت تامه را میگویم:

1- برخلاف اکثریت مطلق تحلیلگران سیاسی از ده سال پیش گفته و اصرار کرده ام که ج.ا اسلامی یک پدیدۀ فلسفیست. که از دو قسمت "شیوخ زاهد و متحجر" - متمرکز در بخش انتصابی رهبر - و "سیاستمداران فاسد" - متمرکز در بخش انتخابی رییس جمهور - تشکیل شده است.

2- زاهدان پرقدرت و ضد مدرنیته و لاجرم ناکارآمد هستند و فاسدان کم قدرت و فرصت طلب و مدرن. زاهدان باج میدهند به فاسدان که تحجر مذهبی در صورت - مثل ممنوعیت بی حجابی و عشق و سکس و زن - را حفظ کنند و فاسدان کوتاه می آیند که تحجر مذهبی دزدی هایشان را پوشش بدهند.

3- نه زاهدان منتصب تمایلی به جلوگیری از سیاستمداران فاسد دارند و نه فاسدان تمایلی به مخالفت با تحجر زاهدان. و الا راه حل مشخص است. زاهدان رهبر از تحجر دست بردارند تا سیاستمدران فاسد را برکنار و نعقیب کنند. مثل فرمول محمد سلمان در عربستان!

نتیجه: فاسد خواندن امثال جنتی - و اکثریت سران بخش انتصابی - همانقدر بازدارنده و آدرس غلط است که دفاع کردن از دست های پاک امثال روحانی و جهانگیری - و اکثریت سران بخش انتخابی -. زیرا اتهام یا تبرئۀ نچسب همواره عاملی برای عدم باور توده ها میشود که بطور غریزی بهتر از روشنفکران گره های اصلی را شناسایی کرده و می فهمند. و به زاهدان متحجر و فاسدان بوروکرات این فرصت را میدهد که برملایی تحجر زاهدان و فساد سیاستمداران را پوشش داده و از تیغ مخالفت و انتقاد گم کنند.

این یک پیش درآمد است فقط برای یادآوری و تحلیل بعدی. یا...هو

۱۳۹۶ دی ۱۰, یکشنبه

سال نو میلادی مبارک باد!

Image result for new year happiness

سال نو میلادی را بهمه تبریک میگویم و امیدوارم که سال خوبی برای جهان و سال بسیار بهتری برای ایران ما باشد.

همۀ تحلیلم از شرایط روز همین دو توئیت است. تا در اولین فرصت سال جدید میلادی شرح و بسطش را بنویسم:

1-
جمهوری اسلامی هیچوقت نه پرسیده و نه خواهد پرسید که: مردم "چه میخواهند؟" زیرا پاسخ مردم روشن و یک سؤال است: جمهوری اسلامی خودش "چه میخواهد؟" و چون پاسخی برای سؤال مردم ندارد؛ جرأت پرسیدن سؤال از مردم را هم ندارد. راز هم ماندگاری چهل ساله و هم ناکارآمدی همواره: بلاتکلیفی ج.ا است.

2-
در شطرنج با گوریل یا کُشتی با کفتار یا حتی مبارزه با دژخیم فرقی نمیکند؛ وقتی احتمال قوی باخت را میدهی، راه دادن به مساوی را بپذیر و بازی مجدد را انتظار بکش. هرمساوی از هر شکستی بهتر است.یا...هو


در ضمن این هم تبریکیست که برای "آن عروسی در لندن" نوشتم. برای عروسی که دکترای فلسفه در موسیقی دارد و دامادی که متخصص در حوزۀ آی تی است و مدیر ارشد در شرکت گوگل. در فاصلۀ یک نخ سیگار کشیدن نوشته ام و در کمتر از ده دقیقه به فرمت و رنگ آمیزی تمام کرده ام. هدیۀ همراه این نوشته یک اسباب بازی دورهمی - کودکانه هم مثل هربازی دیگر- بوده که از چوب و با دست ساخته شده بود. این را به اینجهت شرح می دهم که بتوانید همۀ لایه های کلمات و رنگ ها و فلسفۀ پشت این هدیه و این نوشته را کشف کنید و اولاً - اگر اهلش هستید - لذت ببرید. و ثانیاً توجه کنید که مغز من چگونه کار میکند و وقتی به هرکدام از خوانندگان تذکار "عدم ارتباط" با نثر و نوشته هایم را میدهم؛ منظورم خنگی و کودنی معمول و توهین آمیز  نیست. و من فقط میخواهم فرق نوع "مغز با مغز و ذهن و با ذهن" را یادآور شوم و دیگر هیچ!

در بازی زندگی برنده کسیست که از خودِ بازی لذت میبرد:
چه شاهزاده باشد مثل دیوژن؛ یا گدا باشد مثل زاکربرگ.
 شیرین و سعید
سوت آغاز بازیتان مبارک.
لطفاً هول نشوید!
این یک بازی دوستانه است!