ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱۰, چهارشنبه

چرا من عاشق هموارۀ محمد باقر قالیباف بوده ام و متنفر از حسن روحانی فعلی هستم!

این پوستر نامزدی قالیباف در سال 84 است. اگر نبود خریت های هاشمی و اصلاحطلبان 
و قالیباف رییس جمهور شده بود چه ایران خیلی خیلی خیلی بهتری داشتیم امروز. 
حیف و لعنت به هاشمی و اصلاح طلبان. 
بزودی پشت پردۀ انتخابات 84 را خواهم نوشت.

1- دیگر فقط خواجه حافظ شیرازی است که از عشق من نسبت به محمد باقر قالیباف مطلع نباشد. و اتفاقاً چقدر اکراه دارم که با برملا کردن عشق یک ضدانقلاب خارج نشین - در ادبیات قالیباف معاند نظام - به یک مدیر بسیار پرآوازه و نازنین نظام او را در مظان اتهام و سوء ظن قرار بدهم. و مطمئنم که خود ایشان نیز هم از جهت فروتن بودنشان و هم از بابت ترس از بدنام شدنشان در داخل نیروهای اصولگرا رضایت به این کار من ندارند. بهمین خاطر هم است که حتی وقتی شهر تهران رتبۀ اولی ارتقاء کیفیت شهری و شهروندی بین المللی (تهران 'بالاترین نرخ رشد کیفیت‌ زندگی را در شهرهای جهان دارد') را برد و تقریباً هیچ رسانه و شخصیت حقوقی و حقیقی داخل کشور - اعم از هر جناح و دسته ای - حاضر نشد دو خط تبریک بگوید موفقیت پایتخت ایران را؛ بازهم جرأت نکردم یک دستمریزاد بگویم به قالیباف و خستگی این همه ناروایی ها به او را کمی تخفیف بدهم.

2- اما اینک که پروژۀ اصلاحطلبان - بخش فاسد این کار را کرده اما بخش صالح هم دخالت نکرده و جلوگیری نکرده - شکست خورده و آنان نتوانستند با متهم کردن قالیباف به خاصه خرجی و فساد - در موضوع تعاونی های مسکن - هیئت رییسۀ شورای شهر را تصاحب کنند با امید به قبضۀ شش دانگ شورای شهر آینده - پنجم - و با نامۀ قالیباف به دادستان کل کشور موضوع به برخورد قضایی سمت و سو گرفته؛ این بی احتیاطی را می کنم که بگویم چرا من عاشق قالیباف و متنفر از روحانی هستم. در حالی که من اولاً بشدت با دخالت مذهب در سیاست مخالفم و جمهوری اسلامی را تاریکترین دوره از جهت ترمز پیشرفت و توسعۀ ایرانی می دانم. و ثانیاً تا همین چندماه پیش و مطرح شدن دریافتیهای نجومی بخشی از مدیران دولتی و خصولتی در دولت حسن روحانی؛ مبلغ و مشوق و توجیه گر دولت تدبیر و امید - انتخاب شده از سوی ملت در 92 - بودم؛ و چه ناملایماتی که تحمل می کردم از سوی مخالفان نوشته هایم اولاً و برخی نانوشته هایم که خودم را برای مصلحت دولت روحانی سانسور می کردم. البته قالیباف را از سال 78 تا کنون - در قالب کارآمدی و مدیریت استراتژیک - و خارج از هرنوع محاسبۀ سیاسی دوست داشتم و دارم و هر روز هم ارادتم به ایشان بیشتر و بیشتر شده؛ اما ترجیح سیاسی ام حسن روحانی و دولتش بود و وبلاگم مشحون از حمایت از رییس جمهور است مستند.

3- دو حادثۀ از نظر شکلی کاملاً مشابه برای دو مدیر - رییس جمهور و دولت و شهردار و شهرداری - اتفاق افتاده و طی آن اسنادی منتشر شده است که زیر مجموعه و نزدیکان این دو مدیر را به سوء استفاده و فساد متهم کرده است. واکنش حسن روحانی تا اینجا این بوده است که اولاً نامه ای بنویسد به معاون اولش - یعنی از خودش بخودش - و طی آن دستور اداری را صادر کرده برای تحقیق و بررسی و برخورد با مدیران متخلف. بعد از این نامه اما در طول چهار ماه گذشته از ماجرای دریافتی های نجومی؛ ما با اقدام عملی اعلام شده ای روبرو نشده ایم، و فقط اظهار نظرهای ضد و نقیض فراوانی را مشاهده کرده ایم از سوی دولتمردان مختلف و خود رییس جمهور که بالاخره معلوم نمی کند که چرا این اتفاق افتاده و چه تعداد اتفاق افتاده و متهمان و مجرمان چه کسانی بوده اند و با آنان چه برخوردی صورت گرفته است. بغیر از اطلاع از استعفای اجباری چند مدیر بانکی و مدیر صندوق توسعۀ ملی - که در ابتدا و در اثر فشار افکار عمومی انجام شده - مردم شاهد هیچ اسم و هیچ اقدامی نبوده اند و مرتب این گزاره پمپاژ شده که "موضوع دریافتی های نجومی همه گیر است و باید بصورت ریشه ای حل شود و با بگیر و ببند درست نمی شود".


4- اما در سوی دوم ماجرا راجع به فساد در شهرداری و خاصه خرجی های شهردار قالیباف؛ ماجرا اینطور پیش رفته که بلافاصله پس از افشای پیش نویس یک گزارش در حال تحقیق بازرسی کل کشور توسط یک سایت کم اعتبار، و دامن زدن به آن توسط روزنامۀ اصلاحطب شرق - خوب است که هنوز مقاله ای سفارش نداده به زیباکلام در اینمورد - محمد باقر قالیباف شهردار تهران موضع گرفته و ضمن قبول مسئولیت موضوع افشا شده از هرگونه فساد و خاصه خرجی برائت جسته و صحت اخبار منتشره را بشدت رد کرده است. شهردار تهران موضوع را به امان خدا رها نکرده و امروز در نامه ای (اینجا) سرگشاده به دادستان کل کشور خواستار اعادۀ حیثیت از خودش و زیر مجموعه اش شده و در آنجا تأکید کرده است که هیچ خط قرمزی ندارد و قوۀ قضائیه می تواند و باید ادعای مطرح شده را بدقت بررسی و اعلام نظر کند.

5- همۀ عشق من به قالیباف و نفرتم از روحانی را همین دو نامه مشخص می کند و توضیح می دهد. حسن روحانی نامه اش را بخودش (معاون اولش) نوشته بی نتیجه ای معلوم بعد از چهار ماه از جرم ثابت شده و مورد پذیرش قرار گرفته از سوی روحانی. و قالیباف نامه ای نوشته - در اتهامی مخدوش و محتمل سیاسی - بدستگاه قضا و از مدعی العموم کشور دادستانی خواسته؛ با اعلام آمادگی برای هرگونه رسیدگی قضایی در هر سطحی و نسبت بهر فردی. آن هم فقط پس از سه روز از اتفاق افشای ماجرای املاک شهرداری. خوب به این گزاره توجه کنید که هم حسن روحانی و هم محمدباقر قالیباف مدیر جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی را با همۀ ارکان و اجزائش قبول دارند. و هیچکس نمی تواند مدعی شود که حسن روحانی قوۀ قضائیه را قبول ندارد و به این خاطر از هرگونه رجوع به آن استنکاف کرده. زیرا حسن روحانی رییس جمهور جمهوری اسلامی است و همۀ ارکان و اجزاء آن را قبول دارد و بارها و سر موارد مختلف به قوۀ قضائیه شکایت کرده و همین اخیراً هم از توهین کنندگان به رییس جمهور شکوائیه برده به امپراطوری صادق لاریجانی. 

6- برایم فرقی نمی کند که قالیباف از کدام مرجع معرفتی - سنت یا مدرنیته - رفتارهای مدیریتی اش را تنظیم می کند. زیرا من در مدیریت مدرن بالاتر از این سطح مدیریت شفاف و پاسخگو و مسئولیت پذیر نه دیده ام و نه خوانده  ام در طول 50 سال عمر فهم اجتماعی ام در داخل و خارج.  لذا یکبار دیگر به احترام قالیباف کلاه از سر برمی دارم و از او تشکر می کنم و برایش بهترین های موفق - بویژه در استمرار خدمت به مردم ایران - را آرزو و موفقیتش در شاگرد اول کردن رتبۀ "پیشرفت تهران" در جهان را بشدت  به او تبریک می گویم! یا...هو

بعد از تحریر: کفران نعمت است اگر از تأسیس شهر آفتاب (نمایشگاه کتاب) بسیار مدرن و زیبا در جنوب تهران از سوی شهردار با کفایت تهران یادی نکنم. زیرا این اقدام بسیار عالی فرهنگی هم از سوی همۀ روزنامه نگاران میان مایه و مزدور خطی مورد استقبال و معرفی و تشکر قرار نگرفت در هنگام برپایی اولین نمایشگاه کتاب در این مکان! تف به شرف و قلم هرچه روزنامه نگار کثیف است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

بیعت مجدد با خامنه ای؛ بعد از روحانی به هاشمی و ناطق نوری رسید. آیا حلقه بدور کاپیتان از ترس است یا شادی!

dizziness-marilyn

1- از تجربه و مشاهداتمان از سفرهای دریایی می دانیم که تجمع کارکنان ارشد کشتی بدور کاپیتان بدو علت انجام می شود. الف- در موقعی که کشتی بمقصد رسیده و کاپیتان و مهمانداران و کارکنان عمده صف می بندند به شادی که مسافران سالم و خوشحال رسیده را بدرقه کنند که یک مراسم کلیشه است و نه چندان جدی. ب- در موقعی که کشتی یا دچار حادثه ای شده و یا احتمال تهدید نزدیک و بزرگی در میان باشد که یک رویداد ناگزیر است و بسیار جدی. خوشحال باشید که مشتری سیرک من هستید و نه تنها دروغ و دغلی از من نمی شنوید بلکه - حتی بخاطر کسب رضایت مقطعی شما - بخودم اجازه نمی دهم که "عین واقعه" را برای شما ننویسم. بنابراین ملاحظه می کنید که با دقت و صحت بالا جهت گیری های سیاسی جمهوری اسلامی را هم پیش بینی و هم اعلام می کنم. دیروز از بیعت مجدد روحانی با خامنه ای نوشتم و شاهد بودید که امروز چه استقبالی کردند دولتی ها - مشخصاً ارجاع می دهم به پست های اینستا گرامی ثنا و دعای عراقچی و ابوطالبی - از صمیمیت و نوازش بنده نواز خامنه ای از کابینه و روحانی. و پیامد این بیعت مجدد امروز اخباری جدید برجسته و نقل شده از دو روحانی - که نشان می دادند کمی تا قسمتی با بخش مدرن جامعه نیز همدلی هایی دارند - که بر تعهد خویش در بیعت مجدد با خامنه ای اصرارهای خنده داری کرده اند:

الف- ناطق نوری یک مراسمی خودش جفت و جور کرده در طلابخانۀ چیذرش در تهران و بمناسبت خوش آمد به طلبه های جدید چه تعریف و تمجید هایی کرده از استراتژی منطقه ای خامنه ای و مخالفان کشته شدن در سوریه را نفهم وکودن نامیده و از مدافعان حرم دفاع جانانه کرده.

ث- گفتم خنده دار مربوط به این دومی بوده که هاشمی رفسنجانی به امپراتوری تبلیغاتی خود دستور داده یک حرف مزخرف و زیر خاکی را از دهان ناطق نوری راجع به هاشمی برجسته و خبر اول کنند که بلی من (ناطق نوری) شاهد بودم که هاشمی قوی بنیه را قرص لازم دیدم روزی و علت را جویا شدم و ایشان گفت که گاهی یاد این می افتم که اگر روزی آقای خامنه ای را نداشته باشیم چکار می توانیم بکنیم و از واهمۀ این نگرانی و ترس سرگیجه می گیرم و تلو تلو می خورم و قرص را در چنین حالتی مصرف می کنم برای کنترل این سرگیجه. خنده دار از این جهت که نقل قول ناطق از هاشمی حتی کمی جلوتر از پاچه خواری معروف سعیدی امام جمعۀ قم رفته که چندسال پیش مدعی شده بود که خامنه ای از زهدان مامانش الله اکبر گویان بدنیا امده است.

2- می خواهم به دوستی که از من درخواست "از امید هم بگو مثل همیشه" کرده بود پاسخ بدهم که اگر امید مرا می خواهی همین که الیگارشی احساس چنان خطر بزرگی کرده که دارد بشدت و بسرعت فشرده می شود دور کاپیتان خامنه ای امید بزرگی است و باید دید که کدام خطر عظیم در چشم انداز بوده و است که عرفی گرایان را متقاعد به اعلام بیعت مجدد کرده با شرعی گرایان خامنه ای. خب بدیهی است که این گردهمایی سوته دلانۀ هاشمی و ناطق و روحانی بدور خامنه ای از جنس "بمقصد رسیدن کشتی و شادمانی" نیست و هرچه هست جنسی از تهدید بغرق شدن کشتی دارد و اوضاع نابسامان داخلی و خارجی. نگاهی به گزارش علی لاریجانی بیاندازید از شاخص های جهانی در قعر جمهوری اسلامی در همۀ حوزه های پیشرفت و توسعه تا مطمئن بشوید که یکی از این تهدیدهای بزرگ اوضاع اقتصادی و اجتماعی داخلی است. تهدید دوم هم که بارها گفته ام مربوط است به بن بست استراتژی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بعد از برجام و بویژه در منطقه. که کاملاً قفل کرده حکومت را از تحرک برای حل مشکلات انباشته.

3- قبل از ادامۀ بحث بگذار یک تعریف مجددی بدهم از تعاریف مشترک و مؤکد بکنم که از نگاه همیشگی من چه نیروهایی در صحنۀ امروز جامعۀ ایران وجود دارند. الف - بنیادگرایان شرعی گرا هستند برهبری خامنه ای که استقلال را بریدن از دنیا می دانند و برگشتن بمناسبات مدینۀ منوره! اینان که خودشان هم طیف هستند از منهای علم الهدی و کریمی قدوسی و شریعتمداری و عزیز جعفری و نقدی تا بعلاوۀ مراجع مذهب سیاسی و روحانیان ارشد لانه کرده در جای جای مناسبات قدرت اعم از امام جمعه و خبرگان و شورای نگهبان و مؤتلفه ای ها و رهپویان و بدنۀ اصلی سپاه و بسیج و ... ب- اصلاح طلبان و اعتدالیون اصولگرا که از منهای باهنر و لاریجانی و حداد عادل شروع می شوند و به خواهندگان اجرای بدون تنازل قانون اساسی ختم می گیرند و مخالف  هرگونه تکانه های تغییر ساختاری در ساختارهای حقوقی و قانون اساسی هستند. پ- تحولخواهان و محذوفان دستۀ آخر هستند که بدلیل حذف از ساختار قدرت و نداشتن هیچ نوع امکان مدنی برای تأثیر گذاری در مناسبات قدرت سیاسی ناچار شده اند خودشان را در شکم تنگ اسب تروای اصلاحطلبان و اعتدالیون پنهان کنند برای تسریع استحاله از درون و پیدا شدن منفذهای تنفس برای آنان. اینان نیز از منهای نزدیک به اصلاح طلبان رادیکال شروع می شوند و تا بعلاوۀ براندازان سخت - بهر ترتیب تا حملۀ نظامی از خارج - خاتمه می یابند.

4- خب جای من در این صحنه ای که نمایش دادم کاملاً مشخص و قطعی بوده در همۀ 7 سالی که با شما بوده ام. و آن جایی نبوده غیر از میانۀ طیف تحولخواهان حذف شده از حقوق فردی و اجتماعی. و الا من اگر اصلاح طلب و اعتدالی بودم که نیاز نداشتم خودم را آوارۀ غربت و این همه سختی بکنم در سال هایی که کمی آسودن در کنار عزیزانم حداقل حق طبیعی و انسانیم بود. من اگر سوار هرکه شده ام یا بشوم در آینده همیشه این حق انتخاب با من سوار بوده و نه سیاستمدار زیر باسنم که هرگاه دیدم دارد یا راه کج می رود و یا به انتهای راهش رسیده است جلدی بپرم پائین و مرکوبم را رها کنم بسر خود در بیراهه ای که بهرکجا برسد بوطنی که من آرزویش را دارم نخواهد رسید. اما اگر شما اصلاح طلب باشید یا اعتدالی طبق تعریفی که کردم جای امید بسیاری می توانید پیدا کنید در صحنه ای که سوته دلان جمعشان جمع می شود بسوی کاپیتان خامنه ای. می توانید خوشبین هم باشید که این بازی جدید فقط بریدن روحانی و هاشمی و اصلاح و اعتدال نیست و خامنه ای هم بدلیل به بن بست رساندن کشور بالاخره حاضر به کمی کوتاه آمدن شده و می خواهد کشور را از سقوط نجات بدهد. به این معنا که حاضر شده یک مقدار کمی از موانع ایجاد کرده اش در حوزه های مهمی مثل قراردادهای نفتی و پذیرش مبارزه با پولشویی - منجر به کم کردن حمایتش از اراذل و اوباش منطقه - و از این قبیل - البته فقط در سیاست خارجی و نه گشایش های سیاسی و اجتماعی در داخل - را فعال نگه ندارد تا روحانی و زنگنه و سیف بتوانند مقداری سرمایه و تسهیلات - در حد برون رفت از بحران - جذب کنند و اجازه ندهند دهان های مردم به اعتراض و شورش گشوده شود. و این یک گزارۀ حقیقی است و اصلاحطلبان و اعتدالیون می توانند امیدوار بمانند.

5- اما آنچه که قطعی است این امید مذکور در بالا - کمی هم مشکوک - دیگر جوابگوی من و محذوفان دیگر نیست. زیرا ما خدمت بسیار بزرگی کردیم به هاشمی و روحانی و خاتمی و در 4 اسفند سال 94 در انتخابات مجلس و آنان را به نقطه ای از قدرت مردمی رساندیم که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی بتوازن قوای انتخابی و انتصابی نزدیک شدیم. و بدیهی است که انتظار همۀ ما این بود که از موقعیت طلایی بوجود آورده مان حداکثر استفاده بشود برای خلع سلاح خامنه ای و عقب راندن او و بنیادگرایان. اما در عمل نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه هاشمی مثل خرس قطبی بی خاصیت خودش را زیر عمامۀ جنتی بحراج سیاسی گذاشت در خبرگان و روحانی خودش را چسباند به برادران لاریجانی و عارف را مضحکۀ عام و خاص کرد - البته که عارف بیشتر از این هم لیاقت نداشت و خودش را گرانتر از قیمتش بما فروخته بود در بازار مال فروشان - اما بازهم من تحمل می کردم و هرچه بود توجیه مثبت می کردم که "زیاد هم ناراحت نشویم چون روحانی را داریم و باید به او اعتماد کنیم تا با چانه زنی با خامنه ای برخی خواسته هایمان را گدایی و برآورده کند".

6- تا اینکه رسیدیم بسرفصل فاجعۀ "فیش های حقوقی و اتهامات به حسین فریدون برادر روحانی". اینجا دیگر جای درنگ برای من و طیف محذوفان و سکولارهای مدرن نمانده بود. یا باید روحانی بدون کمترین فرافکنی - احمدی نژادی ها دزد داشتند میلیارد دلاری پس فساد میلیاد ریالی مدیران و نزدیکان ما منصفانه بوده است - و شفافیت تمام از این باتلاق عبور می کرد - چه با دفاع جانانه از مدیرانش اگر اتهامات را قبول نداشت و چه با تنبیه سخت مدیران و گزارش بمردم از بی قانونی و چپاول و بی وجدانی رخ داده اگر اتهامات را قبول داشت - و یا باید از سبد امید من و ما حذف می شد که شد. و بازگشت من و او بهم دیگر بسیار بسیار بعید است مگر در حالتیکه روحانی و دولتش کاری بکنند کارستان حداقل در حوزۀ آزادی های اجتماعی و مهار کردن عملی بگیر ببندهای شادی و زندگی مدرن ها - می دانید که فلسفۀ تغییرخواهی من مختص همین حوزه است و لاغیر - امروز که این یادداشت را در سالروز ورود به 70 سالگی ام می نویسم کمترین امیدی به جنس قلابی درآمدۀ روحانی ندارم که بازهم بتوانم او را ملاقات کنم بزودی. طلاق قطعی است و این خواست روحانی هم بوده و اصلاً او بوده که مرا شرمنده و سربزیر جلو حسین شریعتمداری رها کرد با تشر "بروم به جهنم". اما نا امیدی من و طلاق من از روحانی دلیل نمی شود که اصلاحطلبان و اعتدالیون - اصلاح و اعتدال بمثابه هدف و نه واسطه و ایستگاه موقت در سرراه هدف سکولاریزه کردن حکومت - نا امید باشند از نرمالیزاسیونی که سعید حجاریان اوج شاهکار روحانی برآورده کرده و برگرداندن ایران به سال های طلایی قبل از احمدی نژاد. چشم انداز کمی بهبود جبری در برخی شرایط مستأصل های داخلی دور از انتظار نیست هنوز. اما نایی نمانده در من لندن نشین که هنوز هم منت روحانی را بکشم. چون هرچه جلوتر می رویم این اوست که بمن و مای محذوف و تحولخواه محتاج خواهد بود و نه ما به او.

7- انتخابات ریاست جمهوری سال 96 را هم درست طراحی کرده روحانی. خلاصۀ نقشۀ راهش از زبان روحانی این تیترهاست:

الف- تحولخواهان و محذوفان را که نردبان ترقی خودم قرار دادم هم در انتخابات ریاست جمهوری و هم مجلس از سبد رأی خودم در 96 کنار می گذارم. چون هم توقع آنان بالاست و هم عرضۀ من پائین. ضمن اینکه آنان جز به واگذاری قدرت به شایستگان - که نه دزد باشند و نه رانتخوار و نه مردم فریب - حد یقفی نمی شناسند و می خواهند روحانیت را از اسب هم بیاندازند. و مهمتر از همه آنان همه خواستار ایستادن در مقابل اسلام متحجر حوزۀ قم از سوی رییس جمهور است؛ که نه در حد و اندازۀ من است و نه من چنین خودزنی خواهم کرد. مقدار آرایم کم می شود؟ مهم نیست چون هزینۀ این آرا زیاد است ضمن اینکه من در جای دیگر جبران می کنم.

ب- اصلاح طلبان خاتمی را هم ولش. چون آن ها داخل آدم نیستند که این همه عرّه گوز می کنند. اصلاح طلبان یادشان رفته که در سال 92 آنان آویزان من بودند و چاره ای جز حمایت از من نداشتند. هنوز هم همان است و آنان راهی جز حمایت از من ندارند به قیمت تکه استخوانی - 57 میلیون تومانی - در کنار پوزه شان. پس اصلاً به این حتی فکر نمی کنم که اصلاحطلبان چاره ای جز موس موس بدنبال باسنم داشته باشند که نخواهند داشت. درست مثل سال 92.

پ- در عوض من ترازوی اعتدالم را که بخاطر فریب محذوفان و تحولخواهان بسمت آنان سنگین نشان داده بودم با گذاشتن پاره سنگ های بیخودی مثل حقوق شهروندی و آزادی های مدنی و رفع حصر و رفع موانع فرهنگی و هنری و اجتماعی و از این مهملات حالا اجازه می دهم شاقول عدالتم دقیقاً در همانجایی قرار بگیرد که تمام 35 سال قبل از 92 بود: "در اردوی برادران اصولگرایم و رهبر معظمم حضرت آیت الله خامنه ای. تا از این راه با یک تیر دو نشان بزنم. هم برگشته ام به اصل خودم و خانۀ خودم و از سوی بزرگان الیگارشی و رهبرم محافظت خواهم شد و هم دیگر اصولگرایان هم رغبت و تلاشی نخواهند کرد برای تراشیدن رقیب برای من. و خودم خواهم شد تنها کاندیدای مؤثر در انتخابات سال 96 که اصولگرایان الیگارشی با اشتیاق پنهان و اصلاح طلبان قلابی با اجبار آشکار پشتیبانم خواهند بود حتی اگر انبوهی از محذوفان و تحولخواهان هم نیایند بپای صندوق رأی از نا امیدی. یک نتخاب مطمئن با نزدیک پانزده میلیون رأی خیلی بهتر از رییس جمهوری سی میلیونی است که داخلش از دلقک ایرانی مدعی باشد تا باران کوثری.

ت- البته که روحانی خطیبی اش را فراموش نکرده و ته دلش بسیار زیاد امیدوار است که بتواند بازهم زبانش را طوری بچرخاند بدروغ و ادعا که بخش بزرگی از محذوفان و تحولخواهان بیچاره در داخل را هم مجدداً بفریبد بوعده و وعید.

8- من تأیید می کنم که از جهت منطق قدرت نقشۀ راه روحانی کار خواهد کرد و او در منطق ماکیاولیسم درست و دقیق تحلیل کرده و خواهد توانست ریاست خودش را تمدید کند. این همه را که گفتم یک چیز را هم نگفتم: و آن اینکه در ایران امروز و این منطقه و این جهان و عشوه های این شترگاوپلنگ 38 ساله گفتن از فردا هم پیغمبری می خواهد و علم غیب داشتن تا چه رسد که راجع به نه ماه دیگر پیش بینی کرد. صحنۀ امروز و قبض و بسط های این روزها در بین بازیگران سیاسی را روایت کردم و محتمل است اوضاع یکباره چنان پارامترهای مؤثری را وارد صحنه کند که اصلاً ایران به آنروز انتخابات نرسد. نمی دانم چه. اما حسی که باعث گردآمدن سوته دلان بدور خامنه ای شده مرا هم امیدوار می کند که بلکه آمدن کلینتون و پایان بحران سوریه گزینه های جدید و بهتری برای محذوفان و تحولخواهان فراهم خواهد آورد. امیدوارم. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

هوادار فروشی روحانی پاسخ گرفت: خامنه ای: توبه ات را می پذیرم اما پررو نشو که خرخره ات دست من است!

Image result for ‫خامنه ای و روحانی‬‎


1- برخورد خامنه ای با روحانی و دولتش - بمناسبت دیدار امروزشان - بطور شگفت انگیزی نرم و همراه بود. رهبر جمهوری اسلامی نه تنها خودش را طرفدار دیپلماسی - کلمه ای که گفته بود تکرار نکنند چون او یک انقلابی است - معرفی کرد بلکه بطرز صریح و قابل نشان دادنی از تیم مذاکرات هسته ای پشتیبانی و قدردانی کرد. او گفت که همۀ مخالفت های - تا خسارت محض خواندن برجام در فروردین مشهد - متوجه طرف غربی و امریکا بوده و تعرضی به دیپلمات های خودشان ندارد. البته مثل همیشه هیچگاه معلوم نخواهد شد که خسارت محض خواندن یک رفتار و توافق و قرارداد و هرچه چطور می تواند به عنصر ناخودی و دشمن و رقیب بار شود و چه کسی در عالم سیاست طرف مذاکره اش - دشمن - را خائن یا خاسر نسبت بخودش می خواند. خائن و خاسر به چی؟ به منافع کدام طرف؟ زیرا قرار بر این نبوده و نیست که دشمن یا رقیب - در اینجا امریکا - منافع ایران را بمذاکره بگذارد بجای نفع دولت و کشور خودش. القصه اما هرچه بود و بهر طریقی تحلیل و تفسیر کنیم استقبال خامنه ای از دولت روحانی بی نظیر بود و معلوم شد که آدم فروشی روحانی* را پذیرفته و بازگشت او بخانوادۀ انقلاب را بقیمت رسانده. تا جائیکه حتی دلش بحال روحانی سوخته و در موضع فرهنگ گفته: چرا اینقدر وحشت کرده اید و عقب نشینی های هیستریک می کنید در برابر سپاه مقتدر امامان جمعه ام و خودجوشان عزیزتر از جانم. خیلی هم نباید بترسید و خودتان را ببازید چون من هم تا این اندازه که شما عقب نشسته اید دگم و جزم اندیش و طرفدار اختناق فرهنگی نیستم. پس کمی هم جرأت داشته باشید و از سبک زندگی هوادارانتان دفاع کنید و به این گل و گشادی واندهید! عین حرف خامنه ای این است:
ایشان افزودند: بنده طرفدار جزم‌اندیشی، فشار و اختناق در عرصه فرهنگ نیستم بلکه به آزاداندیشی اعتقاد راسخ دارم اما آزاداندیشی به معنای ولنگاری و اجازه دادن به دشمن برای لطمه زدن نیست.
2- بقیۀ سخنان آیت الله خامنه ای هم در هفت محور اصلی حاکی از اولاً تأیید دولت روحانی است و ثانیاً نصیحت به او که "اینقدر به انتخابات بعدی بیمناک نباشد و مشغول اقتصاد مقاومتی بماند و عقب ماندگی علمی کشور را - نسبت به سالهای رشک برانگیز احمدی نژاد - جبران کند و سه شاهی صنناری هم که از ثروت ملی دستش می آید بدهد به بی استعدادهای ذاتی جبهۀ انقلاب و یا کاسبان زیرک فرهنگی که بعنوان مزدور هنر و فرهنگ برای انقلاب تبلیغات می کنند و ... الاآخر. تا اینکه خامنه ای یکباره متوجه زیاده رویش شده و نهیب زده  بخودش که به کجا چنین شتابان. و یادش آمده  که روحانی را تازه اخته کرده اند بعد از سه سال کش و قوس بیهوده و ممکن است جای زخم آلتش که کمی بهبود یافت دوباره فکری شود که گویا هنوز هم جهاز تناسلی دارد و کار هم می کند. لذا پایان بخش سخنانش را با "اما پررو نشو دوباره!" جمع بندی کرده و گفته است: خرخره ات دست من است و چاره ای جز تسلیم نداری. پس یک وقت نکند بچگی بکنی و فیلت یاد هندوستان کند دوباره. عین حرف خامنه ای این بوده است:
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنان خود به موضوع حقوقهای نجومی اشاره کردند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه نباید از این قضیه به آسانی عبور کرد، خاطرنشان کردند: اعتماد مردم در این قضیه ضربه فراوانی خورده است، زیرا مردم و جوانان تحصیلکرده دریافتهای خود را با این دریافتهای غیرعادلانه مقایسه می‌کنند و این سؤال را می‌پرسند که بر اساس چه معیار و امتیازی و به دلیل انجام کدام کار ویژه این حقوقها پرداخت شده است؟

ایشان با تأکید بر لزوم عزم راسخ و برخورد قاطع با مسئله حقوقهای نجومی در تمام قوا و سازمانها افزودند: در موارد بجا و لازم، قوه قضائیه نیز باید ورود و با متخلفان برخورد کند.
این حرف خامنه ای همان "پررو نشو"یست که در بالا گفتم و به روحانی اخطار می دهد که موضوع حقوق ها و برادرت همیشه تازه است پیش من و در هر موقعی که پررویی کنی مطرحش خواهم کرد. و آیا منظور خامنه ای از توصیه بورود قوۀ قضائیه در صورت لزوم جز حسین فریدون برادر روحانی را هم نشانه دارد؟!

3- در همان ابتدای رسوایی فیش های نجومی هم گفته ام و بارها هم تکرار کرده ام و هنوز هم معتقدم که روحانی - اگر هم تمایلی به اصلاح امور داشت - در همان انفعال بیچاره اش در مقابل شریعتمداری و سکوت مرگبارش در مقابل استیضاح رسانه ای برادرش بخاکستر نشست و دیگر بعید می دانم که بتواند از شر مدیران و برادر فاسدش خلاصی بیابد. ماجرای فیش های نجومی و نقش های خامنه ای و روحانی در این ماجرا مرا یاد آن قصۀ قدیمی می اندازد که می گویند: در ایام ماضی مردی گوسفندی را به امینی سپرد برای راستی آزمایی و شرط کرد که اگر این گوسفند را بعد از چهل روز در همین وزنی که گرفته ای - نه چاقتر و نه لاغرتر - تحویل بدهی از تست مربوطه قبول خواهی شد. مرد امین اما چنین کرد و شرط و تست و هرچه بود را برد. کارفرما یا ارباب که چنین مأموریت شاقی را به او داده بود شگرد کارش را پرسید و مرد برنده گفت که کار ساده ای بود. روزها هرآنچه از خورد و آشام مورد نیاز گوسفند بود را به او می خوراندم؛ و هنگام غروب و قبل از بردن گوسفند به آغل خواب گرگی را به او نشان می دادم. تا هرچه روز اندوخته بود از تنش بریزد بخاطر شوک ترس! همین. حالا فیش های حقوقی همان گرگ است و خامنه ای امین خدا و روحانی گوسفند! یا...هو

پوزش: محتوای قصه را درست تعریف کردم اما شکل قصه دقیق یادم نبود و نرفتم هم دنبال ورژن اریجینالش بگردم. پس اگر جای کلمات با قصه شنیده های هرکدام از شما از ماجرا متفاوت بود. من اصراری در دقیق بودن شکل قصه ندارم.

* ادم فروشی را در تیتر هوادار فروشی آوردم که زیاد برخورنده نباشد. اما راجع بچگونگی آدم فروشی روحانی در نقشۀ انتخاباتی 96 بزودی مطلبی خواهم نگاشت.

بعد از تحریر: سخنان امروز خامنه ای یک نکتۀ بسیار امیدوار کننده ای هم داشت بی دخالت هیچکس در جمهوری اسلامی. و آن سکوت مؤدب خامنه ای در شاخ و شانه کشیدن های ضد غربی و بویژه منطقه ای و مقاومت و از این چرت و پرت هایی بود که معمولاً چاشنی هر سخن بی ربط و باربط خامنه ای بوده در این سال ها. و این نشانه ای مهم است از غروب سیاست خامنه ای - و ایدئولوژی - در خارج از مرزها و این مهم است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

از موضع کنسرتی حسن روحانی توی حلقم؛ تا روایتی از بهترین پایان المپیک جهان در ریو و حسادتم!



1- در هنگامه های عزای من که برگزاری یک رویداد مهم جشن های بین المللی در ورزش و هنر در کشورهای عصری ایران مثل برزیل و ترکیه و مکزیک و چین و هند و برزیل وکره و ... است می خواهم از حسادت زمین را گاز بگیرم و چقدر نذر و نیاز و دعا و ثنا می کنم که کشور میزبان این جشن های رَنگ و رِنگ و موسیقی و شادی و سلامتی جسم و جان شکست بخورد به هر ترفندی و آبروی برگزارکننده اش برود؛ حالا که ما و ایران ما زمینگیر شده ایم در قرن 15 میلادی بدست شمسی کوره های اسلام ناب محمدی قرن 15 هجری قمری. خب با این مقدمه معلوم است که چقدر با خوشحالی سرشار از بدبینی آغاز برگزاری المپیک 2016 در پایتخت برزیل را شروع کرده بودم. خوشبختانه اخبار هم همه حاکی از "رسوایی در پیش" برزیل بود و افتضاحی که منتظرش بودم. اخبار پی در پی امیدواریم به رسوایی برزیل که توی ماتحتم عروسی برپا کرده بود - مثل شاگرد تنبلی که منتظر زمین خوردن شاگرد اول کلاس ثانیه شماری می کند بجای درس خواندن - عبارت بودند از:

الف- برزیل تازه از یک بحران سیاسی بسیار بزرگ در آمده بود و رییس جمهورش خانم دیلما روسف برکنار شده بود با رأی قضات دیوان عالی و خرتوخری را تداعی می کرد مثل همۀ کشورهای جهان سوم. چه ملت بی ملاحظه و بی مصلحت اندیشی؟ آخر آدم حسابی هم رییس کشورش را در سه ماه مانده به برگزاری بزرگترین جشن ورزشی روی زمین استیضاح و برکنار می کند! بقول بهمن کشاوز عزیز والله اعلم!

ب- روزی نبود که از تظاهرهای اعتراضی مردم حاشیه نشین و کپر نشین ریو اخبار متواتری منتشر نشود که در خیابان های شهر میزبان المپیک با پلیس زد و خورد می کردند به بهانۀ ما نان نداریم و المپیک نمی خواهیم. و من هر خبر را ده ها بار به تنهایی و صدها بار با رفقای سوسیالیست سابقاً کمونیستم می خواندیم و می نوشیدیم و در حالیکه مثل تأیید مزخرفات اوایل انقلاب خودمان "صحیح است صحیح است" راه می انداختیم در مورد شکست قطعی برزیل شکی نداشتیم و چه کیفی می کردیم!

پ- خوش خبر که یکی دوتا نبود از "مدیریت ها فشل است" و "تجهیزات آماده نیست و آماده ها پاسخگو نیست" و "خوابگاه ها و دهکدۀ المپیک صدها نارسایی دارد و صدای ورزشکاران متمول را به آسمان برده" و "گنگ های برزیلی در همه جا حاضرند و جان و مال ورزشکاران و توریست ها در خطر بالفعل" و ده ها از این نوع اخبار خوشحال کننده کم که نبود حتی بیش از انتظار من هم بود. و چه دستی بهم می ساییدم در تکرار "شکست برزیل در برگزاری المپیک" پیروزی من خواهد بود و شکست های 40 ساله ام از علم الهدا را تسکین خواهد داد.

ت- خب من یک خوشحالی برهان خلف هم داشتم از روی ذهنیت ضد بریتانیایی تاریخی ام - طرفه اینکه خودم هم یک بریتانیایی ام - و پیش خودم محاسبه کرده بودم که پوز بریتانیا هم خواهد زده شد که در المپیک لندن سوم شده با هزار کلک و ترفند مربوط به میزبانی و 65 مدال هم کسب کرده بود. حالا اما عیارش روی دایره خواهد افتاد در سرزمین بیگانه و سقوط آزادش در جدول مدال ها را توی بوق خواهم کرد که "دیدید این روباه پیر مالی نبود و الکی خودش را بزک دوزک کرده بود". از سوی مقابل اما چه دلخوش واقعی بودم به وطنم ایران که بیشترین عدد شرکت کننده در المپیک را داشت در ادوار تاریخ؛ و مطمئن بودم که هم بخاطر این زیادی شرکت کننده و هم بخاطر میزبانی بازی ها از سوی یک کشور - تا همین دیروز شانه بشانۀ ایران - و مهمتر از ان بخاطر اثبات شایستگی دولت تدبیر و امید و اعتدال و هرچه لغت خوب است خواهیم ترکاند و توی پوز احمدی نژاد خواهیم زد با آن 12 مدال لندنش و رتبۀ نازل هفدهمی که هنوز هم پزش را می دهد!

2- 15 روز پیش که مراسم افتتاحیۀ المپیک ریو آغاز شد همه چیز بر وفق مراد بود. نه از مراسم افتتاحیۀ پرزرق و برق جهان سومی خبری بود و نه از مراسم هنر ناب جهان اولی مثل لندن. مراسمی با حداکثر صرفه جویی در هزینه و روایتی خطی از کشور رودها و جنگل ها و رقص و رقص تا رسیدنش به امروز دنیا. مراسم افتتاحیه را که دیدم دیگر نفس راحتی کشیدم که شکست برزیل در برگزاری المپیک حاصل شده و دیگر نیازی به تعقیب نتایج و اتفاقات ورزشی المپیک ندارم و باید کیبوردم را روغن کاری کنم برای اخبار "چند داعشی در دهکدۀ المپیک خودشان را منفجر کردند"، "پلیس برزیل هنوز سرنخی از گنگ های حمله کننده در ده ها نقطه از ریو به ورزشکاران و جهانگردان پیدا نکرده است"، "بریتانیا با بزرگترین شکست تاریخی خود در المپیک روبرو شده و نتایج هرروزه سقوطش را بدتر و سریعتر می کند"، "هیئت های چند کشور مهم به مدیریت بازیهای المپیک ریو اخطار کردند که ممکن است بدلیل ناکارآمدی تمهیدات اندیشیده شده؛ بازیها را تحریم و قبل از موعد برزیل را ترک کنند" و ... اما خیلی زیاد متأسفم. زیرا نه تنها حتی یک خبر منفی و نا امید کننده از نوع آنچه که آرزو می کردم و در بالا گفتم اتفاق نیفتاد بلکه همۀ اخبار هم از برازندگی های برزیل در از سیر تا پیاز مسئولیت های سنگین مدیریتی و امنیتی و رفاهی و میزبانی فوق تصور حکایت داشت. ای خدا چه بی خدا شده ای تو که حتی آخرین آرزوی من در حضیض وطن دومم بریتانیا و اوج وطن اصلی ام ایران را براورده نکردی! بریتانیا 65 مدال در لندن و خانه اش را با 67 مدال خارج از خانه و مقام سوم لندن را با مقام دوم ریو ارتقاء بخشید و کف خود بریتانیایی های اصیل را هم براند و ایران 12 مدال دیار ملکۀ خبیث را با 8 مدال دیار کشور دوست و همپالکی دیروز ایران به تحقیر نشست و من بیخود چس ناله می کردم مثل همیشه که ای "داوران نامرد"! 

3- صادقانه می گویم که یک بار انسانیتم را بزور قربانی کردم هنگامی که لوتالو محمد تکواندو کار بریتانیایی در فینال از حریف ساحل عاجی شکست خورد و سیل اشکش بند نمی آمد تا ساعت ها؛ من نه تنها گریه نکردم بلکه مثل این زامبی ها بر این بچه مسلمان هم وطن ثانویه ام می خندیدم درهیبت دراکولا. ماجرا خیلی ساده بود. ساده تر از ساده: "لوتالو محمد 6 بر 4 از حریف ساحل عاجی جلو بود در حالیکه مسابقه قطع شده بود و تابلوی زمان عدد یک را نشان می داد در راند آخر. بله درست خوانده اید یک ثانیه تا رسیدن به طلای المپیک توسط محمد جوان. وقتی داور سوت شروع مجدد مبارزه برای همین تک ثانیه را فوت کرد نیمی از همان یک ثانیه هم سپری شده بود و فقط نیم ثانیه از وقت باقیمانده بود که حریف ساحل عاجی یک ضربه به پشت سر محمد زد و این یعنی یک فن چهار امتیازی و محمد 8 بر 6 بازی را واگذار کرد. 38 سال عمر تلف شده ام را در نیم ثانیۀ غفلت محمد بحساب ننشسته ام هنوز و دارم تقصیر خودم را هم بحساب می آورم در مقابل زرنگی حریف. این را هم صادقانه می گویم که وقتی نیمار آخرین ضربۀ پنالتی اش را گل کرد و مثل این انتحاری های داعش خودش را منفجر کرد از سیل اشکی که گویی به رودخانۀ آمازون سرچشمه داشت نتوانستم خوشحالی نکنم و اشک نریزم از احساس مسئولیت سنگین جوانی 25 ساله در مقابل 200 میلیون هموطن شایسته اش در این آوردگاه تاریخی برای برزیل سرفرازش.

4- خب وضع و حالم را می توانید فهمید از بس که غیض داشتم از آرزوهای "ما که پیروز نمی شویم خدا کند دیگران هم همه شکست بخورند" برآورده نشده ام تا دیشب و تنها سوسوی امیدم مانده بود به یک خبر منفی از مراسم اختتامیه. بی حوصله و دژم و عرق خورده نشستم پای این بی بی سی کهنسال و صحنه گردان جهان و چشم دوختم به صفحه ای که باید با یک شوک منفی همراه می شد برای شادی من. اما چنین که نشد بلکه چنین تر هم شد که گویا برزیلی ها هم مثل من با بدبینی و کمبود اعتماد بنفس شروع کرده بودند از مراسم افتتاحیه و باز مثل خود من جدی تر و معتمد بنفس تر ادامه داده بودند هر روز بهتر از روز پیش تا رسیده بودند به مراسم اختتامی که قطعاً هم بی نظیر بود و هم در تاریخ المپیک ها مفصل ترین و طولانی ترین و پررنگ ترین و پررقص ترین و پرهیجان ترین و مبتکرانه ترین و شادترین و زیباترین و رؤیایی ترین بود. چه در آنجایی که دوربین کاشته بودند سرراه ورزشکاران رنگ و وارنگ ملیت های مختلف که رقص کننان و سرودخوانان و شیهه کشان و قلمدوش همدیگر و سلفی های بی نظیر و خنده و خنده و اتحاد و بی رنگی و ... را بنمایش بگذارند. و این ابتکاری بی نظیر و برای اولین بار بود که مثل تئاترهای مدرن تماشاچیان را نیز در نمایش سهیم کرده بودند؛ و چه دست های لرزان پیرمرد خوش پوش مدیرکل برگزاری المپیک ریو که از هر کلمه از حرف هایش غرور و برزیل و افتخار سرازیر می شد بر سر ملتش و جهانیان به سنگینی اراده های بزرگ از ملت های بزرگ با سیاستمداران بزرگ. خلاصه کنم - که خلاصه نبود این جشن زیبا و اجازه نداد در طول سه ساعت برگزاری اش حتی بتوالت پروستاتی یک پیرمرد بروم و یا سیگاری بگیرانم بر روی بالکنی و حتی اجازه یابم پلکی بهم بزنم از ترس از دست دادن صحنه ای - که شاهکار بود در نوع خودش.

5- ساعت 6ونیم صبح بوقت تهران بود که مراسم تمام شد و حال من بدتر از همۀ طول عمرم از دیدن پیروزی کامل برزیل در برگزاری بهترین پایان تمام المپیک ها و بدتر از آن یادآوری عملکرد خارق العادۀ بریتانیا و شکست مفتضحانۀ جمهوری اسلامی. پس برای تغییر ذائقه برای نترکیدن از این همه درد "ایران پیروز نمی شود اما دیگران بتخمشان هم نیست و بجای شکست بخاطر رعایت حال ما پیروز هم می شوند و فاصله شان را با ما افزایش می دهند" رفتم سراغ خبرهای امید بخش از وطن. و خوشبختانه دو خبر بسیار طرب انگیز هم در ایران درمانده یافتم:

الف- ایران مراسم اختتامیۀ المپیک ریو را تحریم کرده و حتی به ورزشکاران حاضر در ریو هم اجازۀ شرکت در مراسم داده نشده بود برای حفاظت از نگاه حرام به شادی و رقص دیگران - خودشان که عمراً جرأت کنند شادی کنند - و این حاکی از این بود که حسن روحانی چه تغییرات شگرفی را ایجاد کرده در دوران ریاست جمهوریش و جلو انحراف های زمان احمدی نژاد را بشدت سد کرده است و آفرین!

ب- خبر دوم البته که بسیار بهتر از اولی بود و است چون بحوزۀ ایدئولوژی و استراتژی مربوط است و نشان از پیشرفت بازهم شگرفتر حسن روحانی در عمل بوعده هایش دارد. حسن روحانی در دیدار با پزشکان بمناسبت روز پزشک جملۀ بسیار بسیار مهم و ساختار شکن و بنیادی را مطرح کرده است:
روحانی نسبت به حاشیه های پیش آمده بر سر برگزاری کنسرت در مشهد واکنش نشان داد و گفت: «یک جا می‌خواهد کنسرتی برگزار شود مجلس قانون گذاری شکل می‌گیرد در حالی که ما مجلس شورای اسلامی داریم و هرکسی که صبح بیدار می‌شود و یک تریبون پیدا می‌کند نمی‌تواند قانون گذاری کند، و وزیر نباید نیز تبعیت کند چرا که وزیر باید تابع قانون باشد.»
اهمیت این سخن در این است که اولاً روحانی اعتراضی به آیت الله علم الهدی نداشته و نامی هم از او نبرده؛ ثانیاً اعتراض او بوزیر خودش بوده که این در جمهوری اسلامی برای اولین بار است و نشان از صداقت و شفافیت روحانی دارد. زیرا در حالیکه مختار بود و می توانست در پنهان هم بوزیرش اعتراض کند و حتی او را برکنار کند موضوع را بصحن علنی ملت آورده و نشان داده که هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارد و مصمم است بغیر از برادرش و مدیران نزدیکش هرکس دیگر را - حتی بیخود و نامهربان و بی مسئولیت و بدر بگو تا دیوار بشنود  - خواهد نواخت برای فرار از مسئولیت. ثالثاً آقای روحانی توانسته - در عرض سه سال که برای رویارویی مستقیم با تحجر خامنه ای رأی از جوانان مدرن گرفته بود - صعود کند و برسد به نقطه ای که خودش را تلویحاً - و نه خوشبختانه صراحتاً - در مقابل امام جمعۀ عنبرآباد - یکی از امام جمعه هایی که به کنسرت اعتراض کرده - معرفی کند و به او هشدار غیر مستقیم بدهد. رابعاً و وجه مهم حرف امروز روحانی در این هم است که او اصرار داشته که بگوید فقط نظرش با امام جمعۀ عنبرآباد زاویه دارد و الا عملاً در محضر ایشان است و مسئولیتی برای برگزاری کنسرت ندارد. لذا تأکید کرده که نظرش با مخالفان کنسرت زاویه دارد ولی همانطور که معلوم است نه تاکنون اقدامی کرده و نه در آینده عملی مرتکب خواهد شد. یا...هو

بعد از تحریر:
آنجاییکه در متن کفر گفته ام و نوشته ام "ای خدا چه بی خدا شده ای تو..." را تصحیح می کنم و آن جمله را پس می گیرم. زیرا خدا نه تنها بی خدا نشده بود بلکه اوج توان خدایی اش در بد کردن آب و هوا و باراندن باران سیل آسا در تمام مدت برگزاری جشن اختتامیه را بکار هم برده بود برای جلوگیری از شکوه برزیل. اما وقتی انسان برزیلی هم اراده کرده بود که طبیعت بدیهی خدا در گردون ایام را با عقل مکتسبۀ از همان طبیعت و خدا درمان کند و رودست خدا بلند شود؛ خدا هم تسلیم  شکوه و عظمت انسان شده بود اینبار در برزیل. آفرین برزیل.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۹, جمعه

کیمیا سلام. برمی گردم خیلی زود؛ خیلی تبریک دارم باهات. فعلاً به این عکس آیت الله! جوادی آملی نگاه نکن لطفاً!



جوادی آملی همان که بعارف گفت دیوث سیاسی و او دستش را بوسید - ما چه افتخاری می کردیم که عارف نمایندۀ سرلیست امید ماست - قبلاً هم راجع به کیمیاها فتوا صادر کرده بود. به این خاطر هم است که کیمیا واقعاً کیمیا هم است در این بی چاک و دهانی دیوثان زن ستیز از سیر تا پیاز روحانی. پس کیمیا خیلی کار بزرگی کرده با گرفتن مدال از المپیک چون صدایش را از حجره های برق انداخته شده با تارعنکبوت های به پوسیدگی قرون ماضی در قم تا دروازه های ذهن خاک گرفتۀ حاکم و امامزادۀ  بلامنازع مملکت خراسان جناب علم الهدی طنین داده و شیپور وحشت بکار انداخته. کیمیا خیلی ممنون که چنین کار بزرگی کردی. چقدر خوشحالم من هم مثل همۀ ایرانیان البته نه به اندازۀ خانواده و فامیل و همنسلان و همسالان و همجنسان همسنخت. اما چه باک؛ باشد که همواره ایران باشد و افتخار باشد و زن باشد و کیمیا یک اسم باشد و نه یک مفهوم تکرار ناشدنی! آمین. یا...هو

پی نوشت: این تصویر مربوط به بعد از توزیع مدال های تکواندوی 57- کیلوگرم بانوان المپیک 2016 ریوست. و از چهار جهت برای من ویژه است. و بهمین خاطر سوار بر تفکر دیوثی شریعت پرستان حوزوی حاکم گذاشته ام:
الف- ایران و مصر و بریتانیا و اسپانیا چهار کشور حاضر بر روی سکو؛ جزو سکوپرتاب های اصلی تمدن بشری در طول تاریخ هم بوده اند.
ب- کیمیای ایران به اجبار حکومت و هدایای مصر به اجبار خانواده حجاب اجباری دارند و هیچکدام در حفظ حجاب اجباری شان جدی و معتقد نیستند.
پ- تنها صحنه ای از المپیک است که من وطن اصلی و وطن مهاجرتی ام را در یک قاب دارم و چون شخصاً هم به خانم جونز بریتانیایی علاقه و تحسین دارم برایم خیلی دلپذیرتر است بی فاصلگی و چسبیدگی خوشحال انسان ها در اینجا.
ت- و مهمترین مسئله اینکه هرنوع مبارزه ای در ایران که برمحور زدودن حجاب اجباری نباشد قطعاً گمراه کننده و آدرس عوضی است. چون بدون آزادی انتخاب پوشش برای زنان - یک گام جلوتر از عرف سراسری - نه اقتصاد و نه فرهنگ و نه توریسم و نه زیست و نه هنر و نه هیچ و هیچ مورد دیگری قابل توسعه و شکوفاکردن نیست. 

پوتین و اردوغان چگونه خامنه ای را شکار کردند در همدان! سی و هشت سال جنگ و بمباران برای حفاظت از یک لچک!


ای وای برما

1- تعجبم از این است که در حالیکه خود جمهوری اسلامی و کارگزاران درجه یکش پذیرش درخواست قدیمی روسها - نزدیک کردن راه خود از ابتدای ورودشان بجنگ سوریه - را نه تنها فتح الفتوح و از موضع قدرت تلقی و معرفی نمی کنند - حتی از هرگونه بحثی در بارۀ آن بشدت واهمه و پرهیز دارند و حداکثر در چند جملۀ کلی مثل اظهار شمع خانی راجع به راهبردی بودن رابطۀ ایران و روسیه یا علی لاریجانی که در برابر سؤال فضول فلاحت پیشه چند کلمه بیشتر توضیح نمی دهد و موضوع را همه از مسئول تا هوادار و تا رسانه های حکومتی درز می گیرند - ناشناس هایی در دنیای مجازی راه افتاده اند و مرتب پمپاژ "دیدی قدرت خامنه ای و سیاست های موفقش" را توی سر امثال من می کوبند که اعتراف کن باخته ای و بغلط کردن بیفت که رسوای دو عالمی.

2- اما موضوع بسیار بسیار سرراست است از جهت منطق قدرت در مکتب ماکیاولیسم. رهبری - در اینجا خامنه ای - ایدئولوژیک که  28 سال است با کوبیدن بر طبل اسلام انقلابی و سیاسی منطقه و جهان را به آشوب کشیده است برای اولین بار در طول عمر خودش و بویژه بعد از ظهور داعش و علی الخصوص تسلیم هسته ای در برجام دچار شکست ایدئولوژیک شده و دیگر قادر نیست با دست قبلی - بخوان استراتژی مخرب - بازی کند - چون اعراب و سایر مسلمانان دستش را خوانده و راهش را بسته اند - دست بتغییر تاکتیک اجباری زده برای نجات از بن بست استراتژیک و پرت شدن در انزوای مطلق؛ و به روسها اجازه داده از خاک ایران استفاده کنند در بمباران های سنگینتر و راحت تر در سوریه. بعبارت دیگر خامنه ای که از ابتدا هم تلفیقی از ایدئولوژی اسلام سیاسی برای نفوذ در منطقه و توده های مسلمان و وجه ضد امپریالیسم ایدئولوژی مارکسیستی برای عرض اندام در جهان را انتخاب کرده بود؛ حالا که بخش ایدئولوژی اسلام سیاسی از کار افتاده؛ رفته است بسمت ضدامپریالیستی کامل کردن استراتژیش با جستجوی "از این ستون به آن ستون فرج است" و چه کسی می تواند شک کند که تصمیم خامنه ای در ائتلاف نظامی تا این سطح با روس ها از استیصال و درماندگی نباشد و آن را ابتکاری خلاق در جهت توسعۀ قدرت خودش بداند و بشناسد.

3- بگذارید این را در همین ابتدا روشن کنم که دقیقاً می دانم فکر احمقانۀ خامنه ای چه نگاهی به رابطه با روسیه دارد و معنای ائتلاف راهبردی زبان کارگزارانش کدام رؤیای ناشدنی را نشان می دهد. خامنه ای در استراتژی ائتلاف - تا این حد تنگاتنگ - با روس ها این ایده را تعقیب می کند که دارم با روسهای پوتین و ترک های اردوغان یک پیمان ورشو جدیدی را پایه می گذارم که مثل زمان اتحاد جماهیر شوروی بزودی بتواند هماورد نظامی پیمان ناتوی غرب شود. اما این فقط یک خواب و خیال است که انسان شکست خورده برای توجیه امر واقع اتفاق افتاده توهم و تخیل بچه گانه می کند برای فرافکنی شکست و به تأخیر انداختن تبعات آن. زیرا پیمان های جهانی و منطقه ای اعم از دو کشور و چند کشور عموماً و در مسایل نظامی و دفاعی خصوصاً فقط در بین "هم ایدئولوژی ها" اولاً ممکن است و ثانیاً مفید. و الا با چسباندن چند کشور متضاد در ایدئولوژی و سبک زندگی و دین و مذهب و سیاست جاری نه تنها ائتلاف پایداری شکل نمی گیرد؛ بلکه ائتلاف های تاکتیکی هم هر دم در معرض شکسته شدن هستند. زیرا پیمان های نظامی از نوع ورشو سابق یا ناتوی لاحق در تقابل با دشمن ایدئولوژیک تعریف و ایجاد می شوند و تا این تقابل مورد پذیرش اعضای آن پیمان نباشد بدیهی است که پیمانی هم شکل نمی گیرد.

4- خب حالا برگردیم به این لقلقۀ زبانی پیمان استراتژیک. یک طرف گفته اش روسیۀ پوتین است. اما روسیۀ پوتین چه جایگاه اقتصادی و سیاسی در امروز جهان دارد که بتوان آنرا در تقابل با امریکا قرار داد مثل اتحاد جماهیر شوروی سابق! تحقیقاً هیچ؛ بغیر از زراد خانۀ اتمی میراث گذشته، روسیۀ پوتین دارای صدها مشکل اقتصادی و سیاسی داخلی است که تحریم غرب بخاطر اوکراین را از سویی و رقابت نفتی غیرقابل رقابت عربستان را از جانب دیگر هم وبال گردنش می بیند و دنبال راهی برای قدرت نمایی خوش آیند جهانی - تأثیر مثبت در مبارزه با اسلام افراطی و پایان دادن جنگ در سوریه - می گردد. و اینکه بتواند از غرب امتیاز منفعت روسی و نه منفعت مارکسیتی - بگیرد و کمترین عنصری در سیاست پوتین در تقابل با غرب وجود ندارد. زیرا همانطور که گفتم روسها با امریکا و غرب تضاد ایدئولوژیک ندارند و فقط در انتظار سهمی از منفعت بیشتر برای روسیه هستند. خب طرف ناگفتۀ این پیمان کیست؟ اردوغان ترک بعد از کودتا. این دیگر بدتر هم است چون نه تنها خودش عضوی از ناتو و اروپاست بلکه از جهت ایدئولوژی مذهبی هم نقطه مقابل شیعه و چسبیده به اعراب است. طبیعی است که اردوغان هم به این پیمان روی خوش نشان بدهد در مقطع فعلی تا بغرب پیام بدهد که گزینه های مزاحمی در منطقه است که اگر هوایم را نداشته باشید می توانم اذیت کننده باشم. حالا چطور ممکن است از این دوکشوری که هر دو با غرب جی جی باجی بودند و رفیق گرمابه و گلستان اسرائیل و فقط اخیراً بدنبال حوادثی مقطعی کمی تعادل رابطه شان با غرب بهم خورده؛ انتظار هم پیمانی با خامنه ای داشته باشیم که دشمنیش با امریکا یک دشمنی ذاتی و تقابلی و ایدئولوژیک 38 ساله است. و نه تنها دنبال منفعت و سهم خواهی از کیک قدرت جهانی نیست بلکه شعارش نابودی لیبرالیسم و بازگشت بقرون وسطای اسلامیست.

5- اینک قبل از اینکه بروم سر چرایی این تحرک مقطعی جدید در منطقه از دیدگاه کشورهای درگیر در بحران منطقه یک سند بسیار مهم را اعلام کنم برای راستی آزمایی تحلیل بالا: و آن اینکه پرواز روس ها از همدان تقریباً نه بلکه تحقیقاً هیچ واکنش منفی جهانی نه از سوی امریکا و نه از جانب اروپا و نه مهمتر از همه اسرائیل بر نیانگیخته و اگر هم حرف و حدیثی بوده یک مشت تعارفات دیپلماتیک بوده و چس ناله هایی نسبتاً پررنگ تر از عربستان و زیردستان منطقه ایش. و الا اگر این ائتلاف از سر قدرت خامنه ای بود و آینده ای دورتر را در خطر می نمایاند تا کنون غرب و اعراب و اسرائیل شورت پوتین و قبای خامنه ای را تابلو کرده بودند بر سر نیزه های تبلیغات و اقدامات کشنده. اما این حرکت جدید و موافقت خامنه ای با استقرار روس ها در همدان چه پیام های جزء و کلی را نمایندگی می کند و چه پیامدهای کوتاه مدت - ائتلاف و پیمان دراز مدتی در کار نخواهد بود - را باعث خواهد شد. در موضوع جزییات بنظرم بد هم نیست که ایران همکاری در پشتیبانی هوایی مؤثرتر از جنگ سوریه را جایگزین اعزام نفرات بیشتری از حزب اللهی های ایرانی و افغانی بکند و تعداد کمتری کشته بدهیم در راه بی سرانجام گیرافتاده مان در سوریه. خب روسها هم که حملاتشان را با کمتر از نصف مسافت قبلی و با تناژ بیش از دوبرابری قبلی در حمل بمب و مهمات انجام خواهند داد برندۀ اصلی خواهند بود و اردوغان هم بعنوان ناظر راضی خواهد توانست مقداری از نازش را بقیمت برساند پیش رفقای تاریخی اروپایی و امریکائی کشورش. 

6- قبل از ورود به دستاوردهای کلان این تحرک جدید ناچار این موضوع را مجدداً برجسته کنم که خامنه ای از روی استیصال شدید و ناگزیر به پذیرش روسها در همدان شده است. زیرا فارغ از بحث های حقوقی و قانونی کشدار که مملکت را فروخت و ایران ایرانستان شد و مستعمرۀ روس و از این قبیل شوخی های غیر سیاسی و غیر کارشناسی؛ خامنه ای یک چیز را قطعی می دانست و آن بد بودن چنین تصمیمی در افکار عمومی ایرانیان و حتی طرفدارانش و تبعات منفی آن بر مشروعیت رژیمش است. زیرا ایرانیان اعم از توده و باسواد و یا سکولار و تئیست خیلی ملالغطی نیستند و فرقی بین پایگاه ثابت دادن به کشوری و همکاری مقطعی سیاسی - نظامی با بیگانه را قائل نمی شوند و همینکه به روس ها اجازۀ ورود به پایگاهی در ایران داده شده است را وطن فروشی و خیانت تلقی می کنند. لذا اگر استیصال خامنه ای و مشاورانش اینقدر شدید نبود که به این حربه متوسل شود. قطعاً مثل یکسال گذشته - که حتماً روس ها چنین درخواستی داشته اند - چنین موافقتی را نمی کرد. 

7- اما  در بعد کلان منافع این ائتلاف مقطعی؛ خامنه ای دنبال این است که اولاً بخشی از پروژۀ پایان جنگ سوریه بماند برای توجیه عملکرد غلط این چندساله و نشان دادن آن به هواداران و خانواده های شهدای مدافعان حرم که یقه اش را نگیرند در پایان بحران که اگر وقتی نام و سهم همه باشد غیر از فداکاری بچه های آنان. ثانیاً بعد از تاخت و تاز عربستان در منطقه و عقب ماندن خامنه ای و زمینگیر شدن استراتژی سیاست خارجیش خامنه ای محتاج یک تحرک جدید بود که یا بغرب تمایل نشان بدهد و از دشمنی با امریکا و آرمان هایش یکجا خداحافظی کند و یا ترتیبی بیندیشد که زمان را بکشد و طول بدهد به امید اینکه عربستان اشتباهات بیشتری مرتکب شود تا هم ائتلاف عربی متفرق شود و هم غرب بیشتر بخطر رادیکالیسم اسلام سنی عربستانی متمرکز شود و جمهوری اسلامی را از خطر بالفعل بودن بعد از عربستان قرار بدهد. لذا در قالب این تفکر و با توجه به اینکه جنگ در حلب نیز به موازنۀ نظامی شدیدی خورده و طرفین قدرت برتری خاصی بهمدیگر پیدا نمی کنند؛ خامنه ای بتواند از تسهیلات دادن بیشتر به بمباران های پرحجم تر و سنگین تر روسها بشار اسد را به فتح سرزمین سوختۀ حلب برساند. زیرا حلب علاوه بر اهمیت هایی که برای همه دارد و گفته شده است برای خامنه ای اهمیت مضاعف تری هم دارد بدلیل اینکه نیروی غالب متصرف نیمۀ شرقی حلب گروه فتح الشام هستند که اخیراً از القاعده جدا شده اند تا بتوانند نقش حزب الله عربستان را بازی کنند در سوریه، مثل حزب الله خامنه ای در لبنان. لذا حلب از جهت شکست دادن عربستان در جبهۀ سوریه نیز برای جمهوری اسلامی ویژه است.

8- روسها که معلوم است دنبال چه هستند. و آن تثبیت خودشان بعنوان مؤثرترین نیروی پایان بخش جنگ سوریه و دریافت پاداش مقطعی هم از افکار عمومی جهان و هم از ایران و ترکیه؛ بتوانند یکبار برای همیشه پس از فروپاشی شوروی بازگشت خودشان بمعادلات جهانی را نیز اعلام کنند. اروپا و امریکا هم راضیند به این شلتاق روسها چون نه خودشان نقشه و اراده ای برای پایان دادن به بحران دارند و نه تهدید امنیتی شان اینقدر ناچیز است که موضوع سوریه برای شان علی السویه باشد. این تعارفات اسد برود و فلان بیاید و بهمان نباشد هم برای پوشش دادن به بی عملی خودشان است و پرهیز از هزینه؛ و نهایتاً برای آنان اسد اخته و ویران کامل از یک جنگ هولناک یکی از بهترین گزینه های در صحنه است در مقابل رقبایی که رسماً یا آدمخوارند مثل داعش و فتح الشام و ... و یا وجود خارجی ندارند مثل مخالفان لیبرال اسد که فقط از جهت پز دادن های رسانه ایست که چنین نامی را مرتب تکرار می کنند. امریکای اوباما هم که همه چشم به دستان او دارند در تأثیر مؤثر در صحنه؛ سیاستش این است که حتی شده به قیمت پررو شدن پوتین در آینده؛ بحران را بدست بمب های او برسر هرکسی به نقطۀ پایانی برسانند در سه ماه آینده که هم پزش را بدهند بعنوان دست آورد خودشان و سبد رأی هیلاری کلینتون را پر کنند و هم به او این فرصت را بدهند که بعداً حاشا کند سیاست بتوافق رسیدۀ اوباما را راجع به رفتن اسد و در چرخشی متناسب با اوضاع بگوید که سیاست را کشتیبانی دگر آمده و این خط مشی جدید من است.

9- اما همۀ این ها را که گفتم نهایتاً باید در اقتصاد نشان داده شود که مادر همۀ این زد و خوردهاست و اگر نبود بحث دلار و نفت و انرژی قطعاً خاورمیانه هم به این حال و روز مفلوک نمی افتاد. فردای پایان بحران سوریه علاوه بر همۀ اروپا و امریکا که سهام خودشان را نقد خواهند کرد؛ از سه کشور ائتلاف جدید هم تنها ایران خامنه ایست که بازندۀ مطلق خواهد بود. زیرا ترکیه و روسیه بلافاصله ظرفیت های اقتصادی آسیب دیده شان در سال های اخیر را بکار خواهند انداخت و از خاورمیانۀ پس از بحران سوریه حداکثر بهره برداری را خواهند کرد. و حتی خود ایران را هم در چنبرۀ اقتصادهای پویاتر خودشان خواهند گرفت و از رفیق امروزشان هم حداکثر بهره کشی را خواهند دریافت. ایران اما که ضعیف ترین اقتصاد ممکن را هم دارد در منطقه و در پی پسا بحران سوریه نه تنها قاتقی بسفرۀ ایرانیان اضافه نخواهد کرد بلکه بدلیل عدم ظرفیت اقتصاد های روسیه و ترکیه و چین برای بازسازی اقتصاد ایران؛ مجدداً در همان حضیض سی ساله خواهد ماند که: اگر اقتصاد پویا می خواهی چاره ای جز لبیک به امریکا نداری. یا...هو

بعد از تحریر: می خواستم این تیتر زیبا را انتخاب کنم برای این مطلب که "سی سال مقاومت و جنگ و بمباران برای پنجاه سانتیمتر لچک بر سر بانوان زیبای ایران". زیرا بطور قطع تنها دست آورد قطعی و تلاش هیستریک برای حفظ آن از سوی روحانیت حاکم همین روسری پوشیدن نصفه نیمۀ ایرانیان است و بس". و الا دیگر هیج - با تأکید برهیج - دستاورد مادی ملموسی که آمارهای مقایسه ای در جهان جمهوری اسلامی را در قعر شاخص ها نشان ندهد قابل یافتن نیست. متأسفم!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

شریعتمداری و من در مورد حسن روحانی بتوافق رسیدیم؛ توبه اش را بشکند برگردد به بهشت یا برود به جهنم!



1- گفته بودم که علت مقبول افتادن روحانی در نزد مدرن های "مستأصل از اسارت در دستان خامنه ای" در سه سال پیش این بود که حسن روحانی با پریدن به آغوش دختران زیبای موی افشان و زیبای ایرانی اعلام توبه و برائت و بخشش کرده بود از گذشتۀ پر از ابهام و امنیت و رانت خودش و اطرافیانش. و الا کدام ایرانی مدرن و زندگی خواه بود که بعضو 35 ساله ای از الیگارشی منفور و ضد زندگی و زیبایی روحانیت خوش آمد بگوید و رأی بدهد؛ حتی بگو رأی سلبی. اما بعد از سه سال از زیگزاگ رفتن بین "یکی به نعل و یکی به میخ" بالاخره بدست شریعتمداری کیهان اسیر شد در حقوق های نامتعارف و نشست به چس ناله که: "من گناه دارم بخدا. خدارا خوش نمی آید به من بگویید بالای چشمم ابروست و یا برادرم بی آبروست. چرا دارید قیصریه ام (پست پرطمطراق ریاست بر جمهور 80 میلیون بازنده) را به بهانۀ دستمالی (محقق نشدن هیچکدام از وعده هایم و دریافتی های نجومی اطرافیانم) آتش می زنید. بیایید رفیق بشویم و با هم دیگر تخریب کشورمان را ادامه بدهیم مثل سی سال گذشته. اولین قدم را هم من بر می دارم با اعلام حقوق مدیران سیاسی نصف حقوق مدیران غیر سیاسی تعیین شد را؛ بدون اینکه بخواهم توضیح بدهم که چرا؟ و آیا تو داری بخاطر اشتباهت در پرداخت های رانتی تا کنون، مدیریت کشور را از آدم حسابی ها تخلیه نمی کنی؟ تازه مدیر سیاسی وزیر و وکیل چرا باید از زیر دست بی هنرترش کمتر حقوق بگیرد. مگر اینکه بگوییم لله - ترا خدا منطق رییس جمهور گندم نمای مارا ببین - کار کنند یا مابه التفاوت حقوقشان را بدزدند. بگذریم.

2- حالا اما و امروز خامنه ای با قلم شریعتمداری در کیهان ناله های حسن روحانی را شنیده و در داستانی واقعی یا ساختگی از دوران زندانش در قبل از انقلاب به حسن روحانی گفته که صدایت را شنیدیم و آغوشمان باز است برای بخشیدنت مشروط به اینکه از توبه ات پشیمان شوی و در توبه ای معکوس برگردی بهمان مواضعی که در برابر اصلاحات و وقایع سال های 78 و 88 داشتی و بشوی همان روحانی بهشتی و از جهنم اعتدال و رابطه با دنیا و مخصوصاً خیانت برجام تبرئه شوی و بشوی روحانی انقلابی خودمان. مطمئن باش که اگر برگردی به اردوی نقالان و حرافان و ایران ستیزان و توی گونی کنندگان زنان و  نفس برندگان جوانان و تخریب کنندگان زندگی ایرانیان؛ نه تنها خودت بخشیده می شوی بلکه برادرت هم برصدر خواهد نشست و مدیران نجومیت هم امان نامۀ مادام العمر با کوبیدۀ اضافه دریافت خواهند کرد.

3- شریعتمداری در سرمقالۀ مهمش در کیهان امروز - این راه رفتنی نیست - می گوید که زندانی سیاسی اعدامی که بُرانده شده بود توسط بازجویان و اعدامش را حبس ابد کرده بود. منفور همه بود که چرا بریده است. تا اینکه من بدادش رسیدم و در چهار آبان جشن تولد شاه او را راهنمایی کردم که در جشن شرکت نکند و نکرد و مجدداً شد همان زندانی سیاسی محبوب قبل از بریدن. و طبق این فرمول شریعتمداری هم مثل من قبول کرده که روحانی در سال 92 توبه کرده و بریده بود در اثر فشار جامعه و مردم زندگی دوست مدرن. لذا نمایندۀ خامنه ای در کیهان به روحانی همان توصیه اش بزندانی بریده در زمان شاه را می کند و می گوید از برجام و جشن بیخودی برای آن برائت بجو تا بلافاصله ما یاران انقلابی ثابت قدم و پرقدرتت بپذیریمت و آبروی توبه ات از رادیکالیسم تحجر را رفو کنیم و بشویم یک حاکمیت یکدست در برابر ملت.

4- البته شریعتمداری و خامنه ای بدرستی مثل همۀ ایدئولوژیک ها بی رحم و بی گذشتند - نگاه کنید به اعدام های درون گروهی مجاهدین خلق - و می خواهند روحانی را له کنند تا اعترافات او را تلویزیونی کنند برای حزب الله. و الا حسن روحانی مدت هاست که از شعارهای سرهنگی سال 92 اش برگشته و هم خودش و هم دولتش موس موس می کنند در کون اصولگرایان که ما خودی هستیم و کاری بکار ما نداشته باشید. مرتب هم پالس های واقعی فرستاده اند و می فرستند که ببینید: ما نه به سیاست کار داریم و حصر و آزادی های سیاسی مزخرف و نه به اجتماع کار داریم و سبک زندگی جوانان و آزادی های حقوق شهروندی و نه کاری به فرهنگ و هنر داریم و کنسرت و شادی و لذت بردن از زندگی. اما خامنه ای و شریعتمداری ضمن پذیرش این به خفت افتادن روحانی در نزد رأی دهندگانش می گویند نُچ! شرط پذیرش همۀ این مواضع خوبت که کاری بکار کشور نداری مشروط به این است که جلو چشم امت حزب الله گه خوردن نامه امضاء کنی رسمی که به سنت تخریب 38 ساله وفادار هستی و دیگر از این غلط های سه سال گذشته ات تکرار نخواهی کرد.

5- همۀ شما از ناامیدی من می نالید و امید جستجو می کنید و متوجه نیستید که از این امید درشت تر چه می توان نشان داد که زد و خورد در هیئت حاکمه به این درجه از شفافیت رسیده و یک گام بزرگ از فریب تحت عناوین اعتدال و اصلاح جلوتر آمده ایم و فهمیده ایم که هر کسی گفت من بندبازی هستم که می توانم روی پل صراط بین زندگی عرفی و معمولی ایرانیان با آرمان ها و آرزوها و توهمات مرگبار خامنه ای و شریعتمداری و رفقایشان تعادلم را حفظ کنم و بدون سقوط شما "ما" را به بهشت زندگی روی زمین - و نه با هیچ پیشوند و پسوندی - برسانم لاف در غربت می زند و سقوطمان با او بقعر جهنم ناموس خلقت است و گریزی از آن نیست. پس در راه رفتن بسوی مدرنیته و زندگی رسیده ایم بر سر یک دو راهی راهگشا. یا دنیا را انتخاب کن و زندگی را که مرگ خودش بموقع خواهد آمد و یا مرگ را انتخاب کن و زندگیت را به افتخارش قربانی کن. و این یک دست آورد جدید است و ما را در ادامۀ راه راهنمای خوبی خواهد بود.

6- دقت به این امر ضروری است که جمهوری اسلامی سال 95  به بعد دارای سه ویژگی برجسته است که این سال را با همۀ دفعات قبلی - برای کسانی که قرص من گفته بودم مصرف کرده اند و همواره در حال پز دادن بی عملی و انفعال خودشان هستند - متمایز می کند. بگذارید از ضمیر من استفاده کنم بجای ما تا شبهۀ از زبان مردم گفتن از بین برود. هر چند که حتی یک باران کوثری هم همصدای من باشد می توانم جمع خودمان را ما بنامم:

الف- من دیگر از جنگ و حملۀ نظامی به کشورم نمی ترسم چون خامنه ای با برجام اختۀ اتمی شده است. و همچنین نمی ترسم از دارو و غذای حداقلی مورد نیاز هموطنانم که در زمان تحریم ها وجود داشت و اگر هم بیشترش تبلیغات مظلوم نمایی نظام بود بازهم در معرض وطن فروش و هموطن فروش بودم و پروپاگاندای بچه مسلمان های ساده و مؤمن بنفع جبهۀ تحجر و خامنه ای. لذا این حربۀ بسیار هولناک از دست جمهوری اسلامی خارج شده است.

ب- جمهوری اسلامی خامنه ای از جهت محبوبیت ایدئولوژیک در پائین ترین سطح داخلی و بویژه خارجی قرار دارد و مثل سال های دهۀ 80 گروم گروم ندارد و جز به زور و سرکوب در داخل - منظورم تشدید مخالفت با فرهنگ و هنر مدرن و بخش مدرن جامعه است - و انفعال و استیصال در خارج نفس نمی کشد و این وضع نمی تواند در میان مدت ادامه یابد و ناگزیر همۀ ایدئولوژیست ها را تحت فشار قرار خواهد داد تا یا دست از تحجر بردارند - خیلی سخت است - و یا منتظر فروپاشی طبیعی قدرتشان باشند.

پ- نه نفت قیمت دارد برای بلند پروازی های جاهطلبانۀ منطقه ای خامنه ای و نه سرمایه گذاری خارجی رغبتی برای ورود به ایران فاسد و امنیتی و ضد زندگی خامنه ای دارد. و جمهوری اسلامی نخواهد توانست خودش را بازیابی و بازسازی کند. و البته زندگی بخور نمیر مردم هم در خطر رادیکال نیست.

ت- گسل جدیدی ایجاد شد در بین حاکمیت از سویی و بین خود اصلاح و اعتدال از سوی دیگر با انتشار حرف های منتظری که هرگونه فریب کاری از سوی عرفی گرایان قلابی را بیشتر سد می کند و نظام را در رسیدن به وحدت حول محور روحانیت مشکل تر کرده و باعث یا ریزش بیشتر بدنۀ نظام - در نزد سکولارهای رأی دهنده - خواهد شد و یا تلاش صادقانه تر و مدرن تر از سوی نیروهای عرفی داخل نظام برای جلوگیری از شکست را رقم خواهد زد. و هرکدام اتفاق بیفتد بنفع تحولخواهان است. یا...هو